محل تبلیغات شما

نتایج جستجو برای عبارت :

متن مورد نظر خود را جپپهت جستجو اینجا بنپواویسیدپولی ازدست دادیم طرف اشنابوووبعدم رقم بالایی قرض گرفتم برا کاری طرف برد الان برا کار میخام ببینم این کارم موانعی چیزی نداره میشه معامله انجام میشه بدون مشکل

من 4 سال هست که دارم کار میکنم
کارهای مرتبط با رشته م ولی مختلف .
پارسال داشتم به اين فک میکردم که حیف شده و چند تا شاخه رو عوض کردم و چیزایی یاد گرفتم که واقعا هیچوقت به کارم نمیان.
الان یه چیزایی رو متوجه شدم که هر چيزي که یاد بگیریم در نهایت یه روزی به ما کمک میکنه
الان هم دارم از اندوخته هایی استفاده می کنم که قبلا یاد گرفتم و یه زمانی حس میکردم به دردم نمیخورن
 
بعد از کشمکش های بسیار آخر سر با دعوا و عصبانیت کارم بعد از یک ماه و خرده ای راه افتاد و الان فقط مونده قدم اخر که امیدوارم فردا اوکی بشهالبته غیر اون هم من فردا دیگه به طور رسمی میرم بیمارستان و کارمو شروع میکنمدرواقع ميشه گفت از دوم دی به طور رسمی دوسال طرحم شروع شد.و امیدوارم تو اين دوسال بتونم هم برای مردم مفید باشم هم اينکه خودم تو شغلم پیشرفت کنم.
فقط الان مشکل اينجاست که من باید ۶صبح پاشم و خوابم نمیبره :دی 
اصن بیدار شدن صبح زود از ه
در ابتدا اومدم دو تا چیز بگم. اول اينکه کتاب تاوان رو دیروز در عرض یک روز خوندم و جالب بود اما با فضای تاریک مثل برای ان. رستوران اخر جهان هم بد نبود. 
الان میخوام درباره کارم بگم. تصمیم گرفتم که هر روز حتی شده یه کار کوچیک واسش انجام بدم که پیش بره، اين کار کردن هر روز واسه پیش رفتن یه چیر، تفکریه که خیلی دوسش دارم. 
و کارای امروز هم کمی تحقیق بود در سایت های خارجی برا راه اندازی کار و ثبت و. به اين نتیجه رسیدم که بالاخره یه چيزي ميشه، پس باید شر
تقریبا یه ۲۰ روزی ميشه که سر کارم.فعلا از مرخصی خبری نیس ولی من باید صحبت کنم همین روزها یه چند روزی برم شیراز.اينجا زیاد مرخصی ها برنامه نداره.اشکال نداره ، یه جوری باهاش کنار میام.تا الان با کلیات کارم آشنا شدم.حالا وقتشه وارد جزییات بشم.
ورزش :
صبح ها ساعت ۵ باید بیدار شم و ورزش کنم.
مطالعه :
زبان انگلیسی
تجهیزات فرآیندی
ریاضیات
دروس مهندسی مکانیک(استخدامی و ارشد)
مباحث QC و بازرسی و پایپینگ
هر درسی عشقم کشید توی هر روزی که دلم خواست میخونم ول
دست من نیست
 اگه اينقدر دلم هواتو داره
اگه نمیتونه تنهات بذاره
توکه خوب میدونی نداره چاره
دست من نیست
اگه بارون میاد یادت میفتم
به کسی از تو من چيزي نگفتم
اگه دستات بیاد باز ميشه مشتم
بخواب دنیا کسی با من دیگه کاري نداره
دل بی کس من یاری نداره
دل من میل دلداری نداره
خودتو دادی تنهایی یادم
نشست روی دلم غصه عالم
مگه ميشه نریزه اشک آدم
مگه ميشه که من یادت نباشم
دیگه اين دل بلد نميشه راشم
یه جوری زخم زدی نميشه پاشم
بخواب دنیا کسی با من دیگه کاري ند
یه لیست تقریبا ده تایی شماره از دوستم گرفتم که بعضی هاشو خودشم رفته بود خواستگاری اما به دلایلی نشده بود.
حتی یک مورد هم قبول نکردند که بریم و یه جلسه حرف بزنیم. از همون پشت تلفن درباره کارم میپرسن و میگن م کنیم و خبر میدیم. فرداش که زنگ میزنیم یا میگن قصد ازدواج نداره یا میگن میخواد درسش بخونه یا . .
الان من چیکار کنم :|
دوستم نداره حسش میکنم که نداره حسش میکنم لعنتییی:(.
انگار من هرگز نباید عاشق بشم
اون از کله که فقط کارم شده بود دعا کردن برای اينکه به عشقش برسه
اينم از اين که دیشب کلی قران خوندم و دعا کردم که قهرمان جهانی بشه که شد ولی حالا جواب منو نمیده:(
میدونی چیه !؟
تو کوچه ما هم عروسی ميشه حالا میبینی چی ميشه:)
توی انتاریو
م پاره شد
توی بزرگترین شرکت دنیا توی رشته خودم مصاحبه گرفتم
گلوبال دایرکتورها رفرنسم شدن
تا مرحله اخر رفتم
کاره رو almost گرفتم 
بعد به یه دلیل مزخرف نگرفتنم
اينجا از شش تا جابی که اپلای کردم 4 تا مصاحبه گرفتم
امروز اولین مصاحبه م بود
و کاره رو گرفتم.
:)
من به شدت تشویقتون میکنم بیاين بریتیش کلمبیا.
هر کمکی هم بربیاد انجام میدم.
دیدی تو اين فیلمای جادوگری، چه‌طور طرف با یکی دو تا حرکت همه‌چیز رو برمی‌گردونه به حالت اول؟ خیال می‌کنی منِ خدا از اون جادوگره تو فیلمه، قدرتم کم‌تره؟ازدست‌رفته‌ها رو واقعا ازدست‌رفته ندون اون‌طور که خودت خیال می‌کنی. تاریخ، مطابق تقدیری که من براش در نظر گرفتم به سمت خیر مطلق حرکت می‌کنه و نه تو و نه هیچ‌کس دیگه‌ای نمی‌تونه جلوی اين روند رو بگیره؛ اما برای اين که توی اين مسیر اذیت نشی بهت توصیه می‌کنم طرف حق باش و از انصاف دور نش
دو تا جاب افر توی دو تا شرکت داروسازی توی تورنتو گرفتم
یکی کانترکت شش ماهه شیفت صبح
یکی قرارداد یه ساله شیفت عصر
خااااااااکککککککککککک
اون موقع که جاب افر میگرفتم میگفتن شما پی ار نیستی
الان که همه چی داره درست ميشه من اونجا نیستم که جاب افرو بگیرم.
خاک.
من حدود 20 تایی مصاحبه گرفتم توی اين سه ماه
حتی یه مصاحبه برای کالج گرفتم!!! کالج ها، دانشگاه.
6 تا جاب افر گرفتم.
که خب شهر عوض شد.
:)))
بهترشو اينجا میگیرم.
 
معدود دوستانی که اينجا رو میخونید. نمیدونم هنوز دوست خودتون میدونید من رو یا نه و یا اصلا هیچوقت یک چکه من رو از ته دل دوست داشته‌اید یا نه. (احساس میکنم هیچوقت نه دوستی داشته‌ام و نه دوست واقعی و خوبی برای کسی بوده‌ام). یه خبر میخوام بدم ولی مژده لازم نداره.‌ یعنی شاید چون الان هست، حوادث اين چندوقت جدا، کلا حال خودم طوری بود که خیلی ذوق‌زده نخوام که بشم. البته یکچيزي هست و اون اينه که یاد هم گرفتم تا اونجا که ميشه کلا از هیچ اتفاق خاصی خ
اين روز ها آدم های اطراف من خیلی به خود مطمئن تر شده اند. مغرور تر و خود شیفته تر. سنگ دل تر و سخت تر.
و من روز به روز اطمینانم را به خودم بیشتر از دست می دهم!
از خودم نا امید تر میشوم و از آن ها متعجب تر!!
مشکل مطمئنا از من است ولی آن ها هم دور از عجب نیستند.
_________________________________
+ گند بزنن به اين زندگی که نميشه یک کلام حرف زد با خانواده بدون اعصاب خردی !!
+
سعی میکنم از حال جسمی و روز مرگی و درس اينجا کمتر و کمتر بنویسم.
ببينم ميشه یا نه! هر چند چیز دی
عروسی الف و الف در راهه و همچنین سین ولی خب من تصمیم گرفتم نرم . ظهر پدر الف بهم زنگ زد و گفت بیاين عروسی حتما  .
من واقعا تصمیم گرفتم هر دو عروسی رو نرم چون من وقتی تصمیم گرفتم بخونم پس اگه بخوام از الان هی عروسی و مهمونی و فلان برم که هیچی قبول نمیشم . باید به خودم سخت بگیرم . خانواده از الان اصرار که برو و هنوز فکر میکنن من میرم ولی گفتم نه نمیرم . هر دو عروسی سر جمع 1 هفته از وقت منو تلف میکنه . خب ارزش نداره بخاطر عروسی 1 هفته طلایی رو از دست بدم . 
 
اگر طبق سابقه معاملات، دریابید که شما در اين مسیر، قواعد معاملاتی‌ را زیر پا نگذاشته‌اید یا تصمیمات معاملاتی بدی نگرفته‌اید، به موفقیت رسیده‌اید. 
 
ادامه نکات جهت بهبود معاملات در بازار سرمایه:
 در هیچ معامله‌ سود یا زیان به‌تنهایی معنا ندارد؛.معامله‌گری یک مسیر است نه یک مقصد! ما هميشه با طیفی از سود و زیان سروکار داریم؛ نتایج معاملات به‌صورت منفرد هیچ‌چيزي را نشان نمی‌دهد. یافتن روال مناسب و سازکار معاملاتی همسو با رویه خودتا
کرم نوشتن منو فرا گرفته
مدتیه که خاطره روزانه ننوشتم و اينجام چيزي ننوشتم و کلا کم دست به کیبورد شدم
کرمم گرفته بنویسم
ولی اينجا نمینویسم، مطلب که زیاده برای نوشتن ولی تصمیم گرفتم ننویسم فعلا.
نوشتن هميشه باعث دسته‌بندی و کم کم فراموشی جزییات موضوع ميشه.
من نه تنها نمی‌خوام حال الانم دسته‌بندی بشه که اصلا نميخام مثل همه مسائل قبلی زندگیم باهاش مواجه بشم.
برای اولین بار ميخام وایسم کنار ببينم خودم چیکار میکنم.
یعنی اون ناظر سومی من که میش
به تجربه دیده ام که اگر بخواهم راحت شوم باید به اين دو کلمه کلیدی بچسبم. هرجا که احساس بکنند باسوادی، کاربلدی،  همه سعی میکنند سواستفاده کنند.هفته ای یک روز میروم درمانگاه نازلو (دانشگاه). آنجا را انتخاب کردم چون مریض نداره و ميشه استراحت کرد و درس خوند. همکاران از نگهبان و راننده گرفته تا نرس، آن روزهایی که آنجا هستم فک و فامیل و خانواده شونو میارن که دکتر متخصص خوب هست. بریم بدون نوبت و مفت ویزیت بشیم . وسط ظهر که وقت چند دقیقه استراحته پیداش
شروع روزهای خوب
 
مدتها بود تصمیم داشتم یه وبلاگ برای دل خودم بسازم وبنویسم چون من عاشق نوشتن بودم عاشق شعر گفتن ونویسندگی ولی چی شد یهو اوایل نوجونی ولش کردم ؟!!!!شاید چون عدم  اعتماد بنفس چيزي که مدتهاست ندارمش و نذاشت! شاید چون مورد تمسخر قرار گرفتم وفکر کردم شعرهام زشته 
اما الان شاید دیگه نتونم شعر بگم ویا حتی متن زیباوخاص بنویسم اما تصمیم گرفتم انجامش بدم اين کار فقط وفقط بخاطر دل خودمه .خودم که مدتهاست حواسم بهش نیست وکم اهمیت تر از بق
آم، سلام!
واقعا نمی‌دونم تا آخر اين پست دقیقا قراره چی بنویسم، صرفا دوست دارم اين روزها ثبت شن. درواقع دوست دارم هر روز گزیده‌ای از روزم رو اينجا بذارم ولی خب زیاد فرصت نميشه.
خب، اين روزها مجموعه ای هستم از آرامش و بی خیالی و اضطراب و تلاطم. الان که دارم اين نوشته رو می‌نویسم وزنه اضطراب و تلاطم سنگین‌تره. یک وقت‌ها باورم به خودم خیلی قویه و یک وقت‌ها اعتمادم کم ميشه و الان دومی قوی تره. چندوقت پیش شایا تو پستش نوشته بود که ماها معمولا وقتی
 
سلام
چالش نامه ای به گذشته رو یادتونه؟
داشتم فکر میکردم اگه یه نامه از آینده، مثلا وقتی 70-80 سالم بود دریافت کنم چه شکلی ميشه.
شاید اين شکلی باشه:
 
مهدی عزیزم در سن بیست و خورده ای سالگی!
 
بچه جون، الان که من آخرای کارم، تازه دارم میفهمم که اين زندگی، چه بازی بامزه ای بود،
 
یه روز از هیچی بوجود اومدم، تو اين فاصله که یادمه از اين زندگیم، 70-80 سال وقت داشتم هر کاري دوست دارم بکنم. هر کاري. خیلی کار ها رو از ترسم انجام ندادم. خیلی کارای عجیب و بن
حدودا یک ماه پیش، یه سری برنامه ریختم برای خودم و به خودم قول دادم که دیگه واقعا اينارو عملی کنم!
اينجا نوشتمشون
حالا در اين راستا چه کارایی کردم؟
برای تناسب اندام و ورزش! رژیم گرفتم و میخوام تا ۲ماه آینده ۳کیلو کم کنم! برای رصدش هم برنامه کرفس رو نصب کردم! یه زمانی فکر میکردم خیلی برنامه بی خودیه ولی الان واقعا بهم کمک میکنه که خوردنم رو کنترل کنم
از اونجایی که دوست دارم شکم تخت! داشته باشم هم، قند مصنوعی رو حذف کردم فعلا اين جز سخت ترین کار
خانوم کوچولو دو سه شبه تا چشاشو میزاره رو هم و خواب میره سرفه اش شروع ميشه.هیچ علامت دیگه ای از سرما خوردگی نداره.من تو اين مسائل خونسردم(نه بی خیال) و برعکس میم خیلی حساسه.من حرص نمیخورم سر مریض شدن بچه ها و معتقدم آدمیزاده بالاخره مریض ميشه و دوره اش هم که بگذره خوب ميشه.حالا دیشب میم خسته از سرکار اومده و سرفه های دخترک هم شروع شد.دیگه هی پاشد رفت و اومد و هی حرص خورد.بخور آورد روشن کرد.آب بهش داد و پتو انداخت روش و صبح هم خسته و کوفته رفت.احتم
آم، سلام!
واقعا نمی‌دونم تا آخر اين پست دقیقا قراره چی بنویسم، صرفا دوست دارم اين روزها ثبت شن. درواقع دوست دارم هر روز گزیده‌ای از روزم رو اينجا بذارم ولی خب زیاد فرصت نميشه.
خب، اين روزها مجموعه ای هستم از آرامش و بی خیالی و اضطراب و تلاطم. الان که دارم اين نوشته رو می‌نویسم وزنه اضطراب و تلاطم سنگین‌تره. یک وقت‌ها باورم به خودم خیلی قویه و یک وقت‌ها اعتمادم کم ميشه و الان دومی قوی تره. چندوقت پیش شایا تو پستش نوشته بود که ماها معمولا وقتی
همون کسی که میگفت وقت ندارم ببينمت، الان وقت میگذاره، احترام میگذاره.توی کارم موفقیت های خوبی پیداکردم
هميشه میگفتم چطور بقیه انقدر زود دستاورد داشتن ولی من نداشتم؟ تا اينکه دوباره از اول همه ی فایل هارو گوش کردم و دیدم یه سری مطالب رو انگار اصلا باز اولم هست که میشنوم! شروع کردم به انجام دادن نکات دوره ها و خیلی جالب بود که تغییراتش رو دیدمواقعا انجام تمرینات روی کارم اثر گذاشت. روی روابطی که بخاطر شون به اين فایل ها پناه آورده بودم اثر گذا
به تجربه دیده ام که اگر بخواهم راحت شوم باید به اين دو کلمه کلیدی بچسبم. هرجا که احساس بکنند باسوادی، کاربلدی،  همه سعی میکنند سواستفاده کنند.هفته ای یک روز میروم درمانگاه نازلو (دانشگاه). آنجا را انتخاب کردم چون مریض نداره و ميشه استراحت کرد و درس خوند. همکاران از نگهبان و راننده گرفته تا نرس، آن روزهایی که آنجا هستم فک و فامیل و خانواده شونو میارن که دکتر متخصص خوب هست. بریم بدون نوبت و مفت ویزیت بشیم . وسط ظهر که وقت چند دقیقه استراحته پیداش
متن آهنگ مهدی جهانی بخواب دنیا
Text  Music Mehdi Jahani Bekhab Donya 
 متن اهنگ بخواب دنیا مهدی جهانی
دست من نیست اگه انقد دلم هواتو
داره اگه نمیتونه تنهات بذاره
تو که خوب میدونی نداره چاره
دست من نیست اگه بارون میاد یادت میوفتم
به کسی از تو من چيزي نگفتم
اگه دستات بیاد باز ميشه مشتم
بخواب دنیا کسی با من دیگه کاري نداره
دل بی کس من یاری نداره
دل من میل دلداری نداره نداره .
بخواب دنیا کسی با من دیگه کاري نداره
دل بی کس من یاری نداره
دل من میل دلداری نداره نداره
فکر کنم اندازه جزوه ی یه درس دو واحدی برام نوشته و نوشته و نوشته و خودشو هلاک کرده طفلک که زود و خشک قضاوت نکن 
باز من میام فرت زود برداشت می کنم 
اون کارگاه حال خوب رو هم شرکت کرده بودم که بعدش اومدم یکی از بدیهی ترین اصولش که زودباور نباش رو رعایت نکردم و اون فاجعه ی وحشتناک رخ داد 
برای همین هم خیلی وقتها میگم جز قرص چيزي رو من اثر نداره 


چند روزه زیاد یاد حسین می افتم 
امروز بیدار که شدم اولین تصویری که اومد جلو چشمم اون بود که با لبخندی دو
اخیرا داشتم رمان گندم مودب پور و میخوندم (نخندین من هنوز teenagerام)،با وجود اين که تا الان از بین چند تا رمانی که ازش خوندم یاسمین هم چنان صدر نشینه ولی رمان گندم قشنگیه اهنگ بوی گندم و برام هزار برابر کردهزار برابر
بوی گندم مال من هرچی که دارم مال تو یه وجب خاک مال من هرچی می‌کارم مال تو♫♫♫♫♫♫اهل طاعونی اين قبیله مشرقی‌ام تویی اين مسافر شیشه‌ای شهر فرنگ♫♫♫پوستم از جنس شبه پوست تو از مخمل سرخ، رختم از تاوله تن‌پوش تو از پوست پلنگ♫♫♫بوی
خبر کوتاه و سوزاننده بود، تنها پروگرمی که تو اون آزمایشگاه اسکولارشیپ نداره همونی بود که من واسه‌ش اپلای کردم و پذیرش گرفتم. کاش تا مطمئن نشده بودم به پدرم نگفته بودم، امید واهی دادم. یا کاش درست و حسابی توضیحات همه‌ی پروگرم‌ها رو خونده‌بودم. و بزرگترین کاش: کاش دوران کارشناسی مثل آدمیزاد درس خونده‌بودم.
به طور خلاصه الان مغزم در حال انفجاره!
14:30 - می‌دونید چی بیشتر از همه ذهنم رو آزار می‌ده؟ تو ذهنم محاسبه می‌کنم الان 25 ساله هستم، اگه ا
خوابیدم رو مبل و سرم بین بازوهام گونه م درد میکنه اما دلم بیشتر روم پتو میکشه و من فکر میکنم یه روز هم میذارنم تو خاک و روم کفن میکشن اون روز حتما راحتم تخت میخوابم برای هميشه . هميشه ایی که صبح نداره شروع نداره درد نداره دست و پا زدن نداره . از تصورش حالم بهتر ميشه 
وقتی مسیر طولانی رو پیاده میام باهاش اونم با دست سنگینم
فقط و فقط چون بحث به تو نزدیک شده.
وقتی خودمم نمیدونم شکرخدایی که میگم واقعیه یا طعنه س به خودم
یا از سر حسادت!
وقتی تنها کاري ک ازم برمیاد اينه که خانوادتو تو ذهنم حقیر کنم تا از چشمم بیفتی
ولی واقعا میفتی؟
یا بیشتر تحسینت میکنم؟!
کارم شده تخریب از روی حسادت
چک کردن دم به دقیقه گوشیم
که شده یه کار روتین روزانه م!
مثل غذا خوردن دانشگاه رفتن خوابیدن 
کارم شده چک کردن تو
چک کردن آخرین بازدی
بهترین‌های راه یاد گیری کتاب یا ویدئو یا جستجو ؟
تقریبا از وقتی رفتم دانشگاه شروع شد یعنی حدودا سال 1393 بود که شروع کردم به یادگیری و خود آموزی چیزای زیادی یاد گرفتم و روش‌های مختلفی رو امتحان کردم از بعضی ها نتیجه گرفتم و از بعضی ها نه و بعضی ها هم غیر مستقیم روم اثر گذاشتند.
اوایل با کتاب فارسی شروع کردم و خیلی زود تموم کردم یعنی حتی یه کتاب فارسی رو هم در زمینه تخصصی کامل نخوندم اواسطش بود که فهمیدم اونطور که باید توضیح نداده بعد کم کم به وی
یک. اينکه خودخواهمو قبول دارم. لجباز رو هم خب، آره ولی زیاد طول نمیکشه که از بین میره. راستش دلم میخواست اينجاننویسم. یعنی میخواستم یه جایی بنویسم که کسی نباشه و نخونه. اين از لج بازی میاد ولی الان که اينجا دارم مینویسم گواه بر اينه که اونقدرم لجباز نیستم. دو. الان که اينجا نشستم و دارم مینویس دمای تهران ۴۰ درجه ست و من بدون کولر پشت لپ تاپ دارم هم زمان با عرق ریختن تایپ میکنم. با گرمای به اين شدیدی چجوری ميشه کار کرد؟ مانتو تیشرت و روسری هم تاث
ساعت شش پاشدم درسو دوره کردم ، امتحانو دادم. پروژه رو نشون داديم (که یکم ایراد داشت)؛ بعدش به استاد گفتم ميشه زود صحیح کنین از استرسش بیایم بیرون( البته استرسشو نداشتم بیشتر کنجکاو بودم ببينم چند میشم، نمیدونم چرا اين حرفو زدم) که استاد گفت اصلامیخواين همین الان صحیح کنم؟ گفتم اره، هیچی دیگه صحیح کرد با مهربونی و ارفاق :) و شدم ۱۶.۲۵ از ۱۹ . حالا نمره های عملی هم هست. بعد هم رفتیم بستنی خوردیم با شیوا. اومدم یکم پروژه کاري انجام دادم، بعد ،خوابی
امروز همینطور که نشسته بودم تو آفیس و سعی می‌کردم وسط سر و صداها و مسخره‌بازی‌های دو تا بچه‌ی مسترمون (که با ۲۷ سال سن فازشون شبیه بچه دبیرستانی هاست) روی کارم تمرکز کنم، یهو به ذهنم رسید که نکنه هیچ وقت نشه برگردم ایران؟ حس میکنم هی داریم دورتر و دورتر میشیم از خانواده. آبان هی بهم میگفتن فعلا نیا تو اين شرایط. بعد میگفتن جنگ ميشه یه وقت الان وقت اومدن نیست. بعد میگفتن هواپیمارو ایران میزنه نمیخواد بیای. الان هم که به خاطر مریضی همه از هم دو
الان درست چهار سال و نه ماه ميشه که نتونستم بیام به دیدارتون .
نتونستم با پای جسمم داخل رواق‌هاتون قدم بزنم، نتونستم با چشم سرم ضریح و گنبدتون را ببينم.اما تا دلتون بخواد با پای دل راهی حرم‌تون شدم. هر وقت حس غربت گرفتم با حضور قلب بیشتری سلامتان دادم سلامی که من بیچاره از شنیدن جوابش عاجزم اما مطمئنم جوابی داره. هر وقت سلام دادم دیگه غربت واسم رنگ باخت .آغوش شما که دور و نزدیک نداره. سایه لطف و کرمتون که مسافت نمیشناسه.
هر وقت دلم تنگ می
ميشه صبحا زود بلند شد و یه نفس عمیق کشید
ميشه همون اول صبح صورت مادرتو ماچ کنی، ميشه ساده بخندونیش
ميشه بشینی و برای یه هفته ی آینده ات برنامه ریزی کنی و تهش ببینی جلوی همه کارا تیک خورده
ميشه همین الان از فکر اينکه گوشیش زنگ بخوره و اسم تو باشه ذوق کنی
ميشه برای روز دیدار لحظه شماری کرد: هر چند دور
ميشه نگاهتو قفل کنی رو چيزي که میخوای
ميشه نوروز امسال رو متفاوت باشی
ميشه به جاهای خالی درونت عادت کنی اصلا ميشه نادیده اشون بگیری
ميشه قرار بذار
بدون تردید یکی از مهمترین بخش های یه معامله باينری آپشن قسمت اکسپایر تایم یا زمان انقضاء هر معامله است.
در
مورد اينکه چقدر تعیین اين اکسپایر تایم مهمه هر چقدر گفته بشه کمه. خیلیا
جهت رو درست تشخیص میدن ولی در پایان بازه زمانی باز بودن معامله، تریدشون
توی یکی دو پیپ منفی بسته ميشه و اين یعنی شکست معامله.
ادامه مطلب
ميشه صبحا زود بلند شد و یه نفس عمیق کشید
ميشه همون اول صبح صورت مادرتو ماچ کنی، ميشه ساده بخندونیش
ميشه بشینی و برای یه هفته ی آینده ات برنامه ریزی کنی و تهش ببینی جلوی همه کارا تیک خورده
ميشه همین الان از فکر اينکه گوشیش زنگ بخوره و اسم تو باشه ذوق کنی
ميشه برای روز دیدار لحظه شماری کرد: هر چند دور
ميشه نگاهتو قفل کنی رو چيزي که میخوای
ميشه نوروز امسال رو متفاوت باشی
ميشه به جاهای خالی درونت عادت کنی اصلا ميشه نادیده اشون بگیری
ميشه قرار بذار
بیماری خارش مقعد را چطور درمان کیم








خارش مقعد نشانهٔ چیست:شاید
خارش مقعد از خارش دیگر نقاط بدن آزاردهنده‌تر باشد. از آن نگذرید، چون
تقریباً غیرممکن است که در حال خاراندن مقعد آدم موقری به نظر برسید. مهم
نیست در چه شرایطی قرار دارید، ولی بی‌اعتنائی به‌حالتی که خاراندن فوری را
می‌طلبد مشکل است.
ادامه مطلب
محل تبلیغات شما محل تبلیغات شما

آخرین مطالب

آخرین جستجو ها

کافه پیامک فروش مواد ضدعفونی کننده خدمات کامپیوتری نور اتوبار کرج یک فَروند انسان وبلاگ نماز آموزشات هک و امنیت از نفس افتاده پر از فایل لبیک؛ طراحی فرهنگی مذهبی