محل تبلیغات شما

نتایج جستجو برای عبارت :

عنوشته ضايع سني ها

۱. تو حالت معمولی من این موقع شب مثل جغد بیدارم.
حالا امشب که کار دارم و شب قدره له و کوفته با چشمای نیمه باز نشستم.
۲. یه چیزی گفتم و یکی منو ضایع کردیک دوستی زد زیر خنده و داشت زمینو گاز میگرفتمنم ته دلم خوشحال شدمخوبه که حداقل اونقدر خوشحال بود که به ضایع شدن من بخنده
۳. دو سال پیش بود یا سه سال.به یا رفیق من لا رفیق له که رسیده بود وسط جمع دور میز زده بودم زیر گریه و دستم رو گذاشته بودم جلوی صورتممن یادمه هنوز.تو یادته؟
بر شاخ امید اگر بری یافتمی
 هم رشته خویش را سری یافتمی
 تا چند ز تنگنای زندان وجود
 ای کاش سوی عدم دری یافتمی؛ خیام
من در کدام نقطه قرار دارم؟! آیا سرنوشتم را خراب کردم؟! آیا سرشتم را ضایع کردم؟! نمیدانم، هر چه هست راه بازگشتی نیست من از این شبهای سیاه طولانی به تنگ آمده‌ام من از این روزهای نافرجام به زحمت افتاده‌ام رضایت من چه فرقی میکند وقتی اوضاع راضی‌کننده نیست من باخته‌ام، من به هیچ باخته‌ام. دیگر راه پس و پیش را نمیدانم هرکسی ک
الان برام سوال شده اینکه شما اسم و فامیل من رو بدونید یا مثلا ببینیدم چه فرقی داره با ندونستنشون,به هر حال من رو نمیشناسید دیگه؟
کلا چرا اینقدر بلاگرا اسم مستعار دارن و میخوان مخفی باشند؟
شاید تا دقایقی دیگر اسم اینام رو عوض کردم!
+ کشف الحجاب و نام کردمD:
این عکسی که الان میذارم,برای سال پیشه,صرفا هم برای این میذارم که مبهم خانوم خیلی غیرمستقیم گفت موهات خیلی ضایع است.خدایی ضایع نیست
++ حالا الان سوال اینه,شما که الان اسم واقعی من رو میدونید با
 
یکی از ایرادهای جدی من اینه که خوش سر و زبون نیستم؛ خیلی وقتها حرفهایی دارم که میتونم بزنم، خریدار هم داره یا احتیاط می‌کنم و به جهت نگاه موشکافانه‌ام به کلمات دست‌انداز میخوره بهشون در فکرم و از خیرشون میگذرم یا بای‌دیفالت خجالتی بودنم ضایع میکنه مساله رو. یعنی تو بگو من بوعلی، مولوی، میرفندرسکی، هرکی، نمیشه در عمل آنچه که باید بشود الحاصل ماییم و این صفت ضایع البته که به نظر من مستمع سر ذوق آورنده‌ای باید باشد که من حرف دلم را با ش
یکجاهایی اگر ضایع بشوی، هیچوقت نخواهی توانست که جبران کنی؛ هیچوقت هم باور نخواهی کرد.  درست مثل آن است که چیزی که شکست شکست‌. این شکستن به دیدن نیست به لمس کردن است یعنی برای دیدن نیست از جنس لمس کردن است. یکجاهایی اگر گاردت را باز کردی و ضربه‌ای خوردی این ضربه دیگر ناغافل نیست گر چه برای تو ناغافلانه است پس اگر بر روی زمین افتادی و شمارش آغاز شد، شکست را بپذیر، بپذیر یعنی باور کن که شکست خورده‌ای حال این شکست یعنی مرده‌ای؟ آری، میشود ای
از مرگ جدی تر گرفتیمش، عینی و ملموس تر، حدود بهداشتی رو از حدود حق الناس و حدود خدا بیشتر رعایت می کنیم.
کاش بجای شدت دادن به حس حب نفس، به خشوع می رسوند ما رو این وضعیت .
همونایی که حق ضایع می کردن، دل می شدن و ترسشون از مرگ غایب بود، توجیحات داشتند برای ضایع کردن حق بنده ی خدا و حد خدا، حد ویروس رو سفت و سخت نگه می‌داره، کاش قیامت باورمان می کرد بجای اینکه حب نفس رو اینقدر صریح رو می کرد. 
​​​​​
+من هم البته اول به عنوان خودم، بعد به عنوا
وقتی کسی از نزدیکان که ازقضا چهارده سال از شما کوچکتر است، در جمع به شما بی احترامی کند و شما را مسخره کند، و شما یک بار بخندید و چیزی نگویید و دوبار به روی خودتان نیاورید و منتظر تذکر والدینش شوید و سه بار رعایت جمع را بکنید، ولی آخر از کوره در می روید! نمی روید؟
حالا عکس العمل مادرش چیست؟ "بچه های این دوره و زمونه به حرف آدم گوش نمیدن" و وقتی بگویی "این همه بچه دورمان هست که آدم از ادب فراوانشان انگشت به دهان میماند!" بگوید: "خود تو به آن یکی فرزن
کلا تجربه ضایع شدن توسط استاد اون هم توی کلاس مختلط با لحن تلخ استاد اصلا تجربه جذابی نیست که خداروشکر نمردم و تجربه اش کردم(!) راستش از ترم یک یه خانمی بود که اصولا خیییلی سوال میپرسید بعضا هم سوال هاش سوال های خوبی نبود خلاصه همواره راجع بهش بد فکر میکردم حتی یه مدت فکر میکردم داره خودنمایی میکنه! خلاصه زبانزد بود این خانم دیگه حتی امثال من که قصد کرده بودم هیچ خانمی رو نشناسم اولین مورد عهد شکنی م همین خانم بود بعضا هم بد ضایع میشد این خانم،
سعید نمکی در نشست خبری افزود: متاسفانه سهمیه بندی های ورود به دانشگاه های علوم پزشکی این گونه بود که گاهی رتبه دوم برخی آزمون ها هم پذیرفته نمی شدند. وزیر بهداشت گفت: بالای ۲۵ درصد ظرفیت برخی رشته ها با سهمیه بود. بنابراین سهمیه ها مشکل جدی بود که دو اثر منفی داشت؛ هم نخبگان پذیرفته نمی شدند و ممکن بود از کشور خارج شوند و هم اینکه مردم و نخبگان تصور می کردند که خانواده شهدا و ایثارگران حقشان را ضایع می کردند که تصور درستی نبود. بنابراین ظرفیت ج
ساعت ۲ صبح مریض رو با ایست قلبی تنفسی اوردن ،واقعا توی چرت بودیم همگی که در لحظه پریدیم بیرون از اتاق و رفتیم اتاق cpr ، دستکش پوشیدیم و شروع کردیم پشت هم cpr.
حین cpr مقنعه ی من افتاد .
اون وسط هعی میدیدم یه دستی میخوره به سر من سعی میکنه مقنعه بذاره سرم.
منم هعی گفتم نکن نکن.
تهش مجبور شدم بدجور فریاد بزنم دست به من نزن.
آخرم موفق نشد.
و این تمرکزم رو به هم میزد وسط cpr واقعا روی مخم بود.
اومدم پایین استراحت (پله میذاریم بغل تخت مریض میریم بالا ت
سلام
تو پست خانم  "پرینازم" که گفته بودن "سال 97 چطور براتون رقم خورد؟" ، شما از تجارب تون، اتفاقات این یک سال ، کارهاتون و . گفتین.
دیدم  که داریم کم کم  به سال جدید وارد میشیم، و از طرفی، شادتر کردن جو اینجا هم خالی از لطف نیست. میدونم که همه مون مشکلاتی داریم که حالا کم یا زیادش موضوع بحث ما نیست.  ولی همه مون به هر حال تو سال 97، سوتی هایی دادیم، خاطرات جالبی داریم، یه جاهایی بدجور ضایع شدیم که بیشتر خودمون بهش خندیدیم! 
خلاصه اینکه، نیازمند س
می خواستم با ماشین بپیچم داخل کوچه یک ماشین دیگر در حال بیرون آمدن از کوچه بود مجبور شدم کاملآ بایستم تا اون بیرون بیاد ناگهان درب های ماشینم باز شد و چند نفر سوار شدند من مات و مبهوت آنها را نگاه می کردم بعد از لحظاتی متوجه شدم سر کوچه ایستگاه تاکسی است و تعداد زیادی مسافر برای سوار شدن به تاکسی هایی که از راه می رسند با هم رقابت می کنند و تصور کرده بودند ماشین بنده تاکسی است و این چند نفر با عجله سوار شده بودندبنده به آنها گفتم ببخشید می خوا
چند روزه دارم به این فکر میکنم کهماها چقدر اشتباه میکنیم ؟!قبول داریمشون ؟!جبران میکنیم یا نه ؟!در مورد خودم اگه بخوام بگم ، آره من خیلیییییی اشتباه میکنم متاسفانه ولی جالب اینه که نود و نه و نود ونه صدم درصدش غیرعمدیه ! فرض کن ! من ندونسته اشتباه میکنم ؛من ندونسته دل کسی رو میشم ؛من ندونسته . خب بعدش ؟!وقتی که شبا میخوام سرمو بزارم روی بالشت ،هزاربار خودمو میبرم به دادگاه ذهنم ؛هزاربار خودمو مواخذه میکنم ؛هزاربار خودمو سرزنش میکنم .حت
یه کار جالب کردم که عاشق خودم شدم یعنیبه خاطر اینکه لج یه پسره رو دربیارم، رفتم سراغ یه پسرهٔ دیگه
بعد اون پسر دومیه کم مونده بود فکر کنه روش کراش زدم =)))
حالا همین وسط م، مجبور شدم یه سری کار ضایع انجام بدم که نگم براتون اصلا.
آی عشق، آی عشق،‌ چهرهٔ آبی‌ات پیدا نیست =))
ترنمِ هفت ساله بعد از دیدنِ ویدیو شاهنامه خوانیِ یلدای پونزده ساله،با ذوق به یلدا میگه"دیدم چه پر تلاشی،الهی زنده باشی"
اصلا هم ضایع نیست که این تشویق های معلمِ اول دبستانیست :) پیرو تیزر های نخ نمای صدا و سیما باید تاکید کنم که بچه ها میبینند و یاد میگیرند؟!
۱. ددر با شوهری + رفتیم پیش ی دوسش ک فست فودی داره و تصمیم گرفتیم دیگه از غذاهاش نخوریم:دی
۲. شب نشینی ی [ته اینستا رو دراوردیم:دی]
۳. فیلم gemini man ـو دیدم [ will smith عزیزم توش بازی کرده کلا فیلم بدی نبود ولی جلوه های ویژش کامپیوتری بودنش بضی جاهاش خیلی ضایع ملوم بود]
1
فقط میخوام بگم انقدر رسوای عالم شدم که اومدم سفره پاک کنم
پسرخالم به زور اصرار که بده من پاک کنم و منم انکار که نه زشته
خلاصه بعد کلی کش مکش گفت میخوای سفره پاک کنی که نبرنت ظرف بشوری؟
من
+آره لعنتی ول کن:|
2
بیشتر از هرکسی جلوی یکی از پسر دایی هام ضایع شدم و سوتی دادم!فک کنم دیگه باهاش ندار شدمازین بیشتر ضایع تر نداریم اصلا
سر سفره ناهار مامان ته دیگ سیب زمینی کشید،من کنارش بودم اون طرف بابام و کمی اون طرف تر پسر دایی،
بعد در حالی که چشام به سی
آخر معشوق را دلارام» می‌گویند، یعنی که دل به وی آرام گیرد. پس به غیر چون آرام و قرار گیرد؟ این جمله خوشی‌ها و مقصودها چون نردبانی است. و چون پایه‌های نردبان جای اقامت و باش نیست، از بهرگذشتن است، خنک او را که زودتر بیدار و واقف گردد تا راه دراز بر او کوته شود و درین پایه‌های نردبان عمر خود را ضایع نکند.
 برشی از یک کتاب 
در دنیایی که پیرمردها زیر بار هستند ، دخترها فاسد و پسرها ضایع شده اند ، دل من به این خوش است که پول هایم را روی هم گذاشته ام و یا آن ها را به انگشتر یا طلای چند میلیونی تبدیل کرده ام و بعد هم توقع دارم که در نماز شب ، دلم بلرزد و یا در حرم که قرار می گیرم ، منقلب شوم ! مرحوم بحرالعلوم که یکی از علمای بزرگ است ، برای یکی از علماء که خود صاحب کرامات است ، پیغام می فرستد تا خدمت ایشان برسد . وقتی می آید ، می بیند که این بزرگ در حالی که
var نقش بسیار مهمی در فوتبال سال ٢٠١٨ و ٢٠١٩ داشت و باعث شد حق از تیمی ضایع نشود و تیم ها به حق خود برسند . var در رنگ کارت پنالتی و گل تاثیر دارد و میشه گفت بیشترین سود را رئال مادرید کرد و تنها تیمی است که var صددرصد به کمکش آمده است و بهترین داور برای هر بازی var است . از این به بعد تعداد داورها به ١١ تا می رسد . در واقع داور وسط و دو داور آفساید و دو داور خط و پنج داور var . 
در دنیایی که پیرمردها زیر بار هستند ، دخترها فاسد و پسرها ضایع شده اند ، دل من به این خوش است که پول هایم را روی هم گذاشته ام و یا آن ها را به انگشتر یا طلای چند میلیونی تبدیل کرده ام و بعد هم توقع دارم که در نماز شب ، دلم بلرزد و یا در حرم که قرار می گیرم ، منقلب شوم ! مرحوم بحرالعلوم که یکی از علمای بزرگ است ، برای یکی از علماء که خود صاحب کرامات است ، پیغام می فرستد تا خدمت ایشان برسد . وقتی می آید ، می بیند که این بزرگ در حالی که دست به محاسنش گرف
و مثال آن چنان باشد که شخصی در خواب می بیند که به شهری غریب افتاد و در آن جا هیچ آشنایی ندارد، نه کس او را می شناسد و نه او کس را. سرگردان می گردد. این مرد پشیمان می شود و غصه و حسرت می خورد که من چرا به این شهر آمدم که آشنایی و دوستی ندارم. و دست بر دست می زند و لب می خاید. چون بیدار شود نه شهر بیند و نه مردم. معلومش گردد آن غصه و تاسف و حسرت خوردن بی فایده بود. پشیمان گردد از آن حالت و آن را ضایع داند. باز باری دیگر چون در خواب رود خویشتن را اتفاقا در چ
میگما
این خارجیا که اینقدر متمدن و بافرهنگن، چرا نمیتونن درک کنن که هر کشوری فرهنگ مخصوص به خودشو داره، مثلا تو یه فرهنگی شاید دست دادن خانما با آقایون قبیح باشه، آر یو آندرستند؟؟؟
هشتگ اون آقائه که رفته مدال بده به دختر ایرانیه، دختره دست نداده این ضایع شده مث بچه ها قهر کرده!
قبول دارم هشتگش یه کم طولانیه!
معلم کلاس پنجم توی جلسه معارفه با اولیا، گفت می خواهم همکاری کنید تا با این همه هجمه علیه فرهنگمان مقابله کنیم و حداقل هایی را توی بچه ها جا بیاندازیم اگر به بچه هایتان می گویم نماز بخوانید همکاری کنید.یکی از مادر ها  با اطمینان کسی که منتظر بود بقیه تائیدش کنند گفت: چرا بچه ها رو مجبور می کنید؟ ما دوست نداریم بچه مون نماز بخونه خودمون هم نماز نمی خونیم!
ترسیدم.از هیاهویی که جو کلاس را بلرزاند ترسیدم از زمزمه هایی که در مخالف خوانی با نما
یک خواهش!
رهبر انقلاب اسلامی:من می خواهم خواهشی از مردم بکنم و آن این است: کسانی که وقت های ضایع‌شونده‌ای دارند؛ مثلاً در اتوبوس، تاکسی، مطب پزشک  و .، به‌هرحال اوقاتی را در حال انتظار به بیکاری می گذرانند، در تمام این ساعات، کتاب بخوانند. کتاب در کیف یا جیب خود داشته باشند. وقتی هم به مقصد رسیدند، نشانی لای کتاب بگذارند و در فرصت های بعدی باز کنند و از همان جا بخوانند.
1. 
+سایت یک باگ بزرگ داره و ضایع!!
-چیه ؟
+یک راهی وجود داره که تمام درسارو میشه باهاش باز کرد
-Don't let the cat out of the bag .please
+ok
2.
امروز تولد یکی از بچه ها بود کلی تدارک دیده بودند . روی هر تیکه کیک، اول اسم بچه ها رو نوشته بودند اما گویا اول اسم منو کسی دیگه برداشته بود. منم دیدم در بین باقی مونده ها بهتر اول اسم بابام رو بردارم  "H"
3.
بنظرتون یک عکس پروفایل خوب چه ویژگی هایی باید داشته باشه ؟ :)
دیروز سر آناتومی عملی دکتر ز عضلات شکم رو بهمون گفتن بعد هم گفتن فیلم و عکستون رو بگیرین هر ۳ تا گروه تا بگم چیکار کنین. ساعت یه ربع به ۲ بود که گفتن میخواین تا ۲ برید یه استراحتی بکنید ۲ برگردین من و زهرا و سارینا هم همونجا نزدیک سالن تشریح سه تایی رو پله ها نشستیم یهو من گفتم بچه ها بیاین یه عکس بندازیم تلفنم رو دادم دست سارینا و دو سه تا عکس سلفی انداختیم یهو زهرا گفت بچه ها بیاین یه لبخند واید اوپن بزنیم عکس بندازیم بعدش اخم کنیم و دوباره عکس
بسم الله الرحمن الرحیم
اول عرض کنم خدمت باسعادتتون که من اولین بار هست تو عمرم  دارم چالش برگزار میکنم جون من ضایع نفرمایید و همکاری لازم را مبذول فرمایید.با تچکر
میخوام یه پست رمز دار درست کنم که فقط خودمون ببینیم(شرکت کنندگان در چالش) 
کسانی که مایل هستند عکس دوران طفولیت( هرچه کوچکتر بهتر) را ارسال مینمایند و حدس میزنیم کی کیه بعدم اعلام میکنم و کلی ماجراهای باحال
فقط عکس ها سرکاری نباشه :))
* من یه تجربه مشابه داشتم تو جشن فارغ التحصیلی مو
ماروین: برای بهتر کردن رابطه ات باید احساساتت رو با اون درمیون بذاری. حتی اگه اول ضایع به نظر برسه. اینجوری بگم که فکر کن توی یه آتیش سوزی گیر کردی، اگه سرجات وایسی میمیری ، گرفتی؟ خوب حالا چیکار میکنی؟
فرانک: فرار میکنم
ماروین: آفرین، فرار کن به سمت سلامت احساسی
Red2
#دیالوگ_ماندگار
سر زنگ انگلیسی بودیم ، دبیرستان امام خمینی. از اونجایی که معلم انگلیسی ما خیلی خسته کننده بود ، فقط منتظر یک سوژه بودیم تا یکم سرگرم بشیم، وقت کلاس رو بگیریم یا معلم رو سرکار بزاریم تا خلاصه از این حال و هوا در بیایم.
ادامه مطلب
یکی از تاثیرات خوب بیان روی من این بود که یا کتاب ها دوست شدم البته فقط کتب غیر درسی⁦;-)⁩
به خاطر بسته بودن کتابخانه ها این ایام رفتم اشتراک بینهایت برنامه طاقچه گرفتم
یعنی من شب گرفتم، صبحش پیامک آمد از کتابخانه که به خاطر کورونا و. اشتراک بینهایت طاقچه برای شما فعال شده:/
 
+ راستی یه تخم مرغ دیگه هم پیدا شد، علاوه بر قبلیا:)
 
دنبال کنندگان گرامی ، برای ضایع نشدن ، و دنبال متقابل ، یا عدم ثبت آدرس نزنید!!! 
و یا اگر میزنید! حداقل کامنتی بگذارید! 
ولله که نمی توان شما را دنبال کرد! چون هیچ راهی باز نیست. 
امکان اضافه شدن میسر نیست. خودتان میدانید دیگر چه به توضیح و طول و تفسیر!! 
 
ولله راهی باز نیست. 
رمان پرتقال خونی بد نبود . در همین حد بگم که بد نبود .
یه جاهایی هم ضایع بازی داشت!
اینکه بهرنگ تو سن 9 سالگی آزمون قبولی سمپاد و نمونه داد!!! والا تاجایی که من یادمه سال اخر ابتدایی این آزمونو میدن نه سوم ابتدایی!!!!!
و دوم اینکه میگفت تو کشورای اروپایی یا حالا خارج :/ خرابکاریای سگ ها تو خیابونا زیاده!!! :/ بخدا ما همچین چیزی تاحالا رویت نکردیم نمیدونم اینارو از کجا میگن!
به هرحال .
بدنبود
بسم الله الرحمن الرحیم
اول عرض کنم خدمت باسعادتتون که من اولین بار هست تو عمرم  دارم چالش برگزار میکنم جون من ضایع نفرمایید و همکاری لازم را مبذول فرمایید.با تچکر
میخوام یه پست رمز دار درست کنم که فقط خودمون ببینیم(شرکت کنندگان در چالش) 
کسانی که مایل هستند عکس دوران طفولیت( هرچه کوچکتر بهتر) را ارسال مینمایند و حدس میزنیم کی کیه بعدم اعلام میکنم و کلی ماجراهای باحال
فقط عکس ها سرکاری نباشه :))
* من یه تجربه مشابه داشتم تو جشن فارغ التحصیلی مو
٢٣٨»حافِظُوا عَلَى الصَّلَواتِ‌ وَ الصَّلاةِ‌ الْوُسْطى‌ وَ قُومُوا لِلّهِ‌ قانِتِینَ‌ بر انجام همه‌ى نمازها و(خصوصاً)نماز وسطى(ظهر)،مواظبت کنید و براى خدا خاضعانه بپاخیزید. نکته‌ها: درباره مراد از نماز وسطى،چند نظریه است،ولى با توجّه به شأن نزول آیه که گروهى بخاطر گرمى هوا در نماز ظهر شرکت نمى‌کردند و با توجّه به روایات و تفاسیر،مراد همان نماز ظهر است. حفظ‍‌ هر چیزى باید مناسب با خودش باشد؛حفظ‍‌ مال از دست برد است،حفظ‍‌
سلام
پسری 19 ساله هستم، دانشگاه قبول شدم، مشکلی که دارم اینه، از اون جایی که دانشگاه ما مختلط هست و منم تجربه ندارم خب استرس خاصی نسبت به جنس دختر دارم، یعنی چه عرض کنم مشکلم دخترها نیستن، مشکلم اینه که جلو اون ها نکنه ضایع بشم.
بذارید یه مثال بزنم، مثلا استرس این رو دارم که نکنه توی کلاس اتفاقی بیافته، پسرها خب عادت دارن تیکه میندازن بهم، حرف هایی ممکنه بزنن که باعث بشه من جلوی اون ها ضایع بشم یا اینکه استاد چیزی بگه که همین اتفاق بیافته.
از ط
سلام
بدون مقدمه بگم من از همون اول که رفتم مدرسه و مجبور شدم لباس فرم و بعدش تو دبیرستان چادر مشکی بپوشم در عذاب بودم. (اون زمان حتی لباس فرم های مدرسه هم تیره بود) چون از رنگ‌های تیره بدم می اومد.
به خاطر اصرار خانواده می پوشیدم. اینکه وای مردم چی میگن، وای زشته، وای شهر کوچیکه ضایع هست نپوشی و .، دانشگاه که رفتم باز همین بود، مانتوها مشکی مقنعه مشکی دیگه نهایتاً سرمه‌ای و باز هم چادر مشکی.
چون ترم‌های اول پوشبدم دیگه ترم های بالاتر گفتم نپو
طنز خانومی تعریف می‌کرد:من و همسرم با هم بگو مگو کردیم؛از دست شوهرم ناراحت شدم و با سرعت از اتاق خارج شدم.لباسم رو از پشت گرفت و مانع خروجم شد. در حالیکه من به شدت ناراحت بودم گفتم: ولم کن.به خدا نمیخوام حرفاتو گوش بدم؛ سعی نکن منو راضی کنی بمونم؛ من خیلی از دستت ناراحتمنمیخوام حتی صداتو بشنوم حتی یک کلمه، پس خواهش می‌کنم ولم کن.وقتی سرم رو به عقب برگردوندم دیدم پیراهنم به دستگیره درب گیر کرده و شوهرم سر جای خودش نشسته و از خنده روده بر شده
بیست و دوم بهمن برای چهلمین بار یادواره‌ای می‌شود تا کمی بیش‌تر به وطن و مملکتمان و بیندیشیم؛ سن من آن‌قدری نیست که هر ۴۰ تایش را دیده باشم و امسال بیست و دومین بار است که زیارتش می‌کنم. تفکر در باب وطن چیز جدیدی نیست و نسل ما هم از این درگیری‌ها فارغ نیست.
در طول این یکسال تغییراتی را در دیدگاهم احساس کردم که بنظرم، قدمی به واقع‌بینی نزدیک‌تر شدم. مهم‌ترین علتش بخاطر ورود به مقطع پسا لیسانس و بحران تصمیم‌گیری برای آینده‌ی زندگی است. تا
محل تبلیغات شما محل تبلیغات شما

آخرین مطالب

آخرین جستجو ها

تبلیغات متنی
فیتنس و تناسب اندام Public behavior control, by anonymous groups ساخت برنامه اندرویید اختصاصی ناب ترین اخبار آموزشی بوک آنلاین Twaddle مطالب و داستان های دینی و مذهبی ATTractive PICture پولدار شدن در یک قدمی شماست تهیه وتامین کالا