محل تبلیغات شما

نتایج جستجو برای عبارت :

به باغبان بگویید

مردی در یک خانه‌ی کوچک، با باغچه‌ای بزرگ و بسیار زیبا زندگی می کرد. او چند سال پیش در اثر یک تصادف، بینایی خود را از دست داده بود و همه‌ی اوقات فراغتش را در آن باغچه به سر می برد. گیاهان را آب می داد، به چمن‌ها می رسید و رزها را هرس می کرد. باغچه در بهار، تابستان و پاییز، منظره‌ای دل‌انگیز داشت و سرشار از رنگ‌های شاد بود. ؟روزی، شخصی که ماجرای باغبان کور را شنیده بود، به دیدار او آمد. از باغبان پرسید: خواهش می کنم، به من بگوييد چرا این کار را
آیت الله حائری شیرازی رضوان الله علیه
مرگ، پژمردگی است و شهادت، چیدن است
اگر گل را از ساقه نچینید، گلبرگش یک روز نگذشته ورق ورق می شود. چشم انسان، گلبرگ وجود اوست، گوش، گلبرگی دیگر از او، این پنجه های دست، انگشتها و مفاصل پا، همه گلبرگهای وجودش هستند. وقتی اینها به فرمان انسان نباشند، مثل گلبرگی است که از گل افتاده باشد. 
ومن نعمره ننکسه فی الخلق» شهدا حساب کردند و گفتند: به جای اینکه این گلبرگها یکی یکی بریزند، گلبرگها همه باشند و باغبان ب
***پاییز***
ای باغبان ای باغبان آمد خزان آمد خزان
بر شاخ و برگ از درد دل بنگر نشان بنگر نشان 
 
ای باغبان هین گوش کن ناله درختان نوش کن
نوحه کنان از هر طرف صد بی‌زبان صد بی‌زبان 
 
هرگز نباشد بی‌سبب گریان دو چشم و خشک لب
نبود کسی بی‌درد دل رخ زعفران رخ زعفران 
 
حاصل درآمد زاغ غم در باغ و می‌کوبد قدم
پرسان به افسوس و ستم کو گلستان کو گلستان​​​
***پاییز***
ای باغبان ای باغبان آمد خزان آمد خزان
بر شاخ و برگ از درد دل بنگر نشان بنگر نشان 
 
ای باغبان هین گوش کن ناله درختان نوش کن
نوحه کنان از هر طرف صد بی‌زبان صد بی‌زبان 
 
هرگز نباشد بی‌سبب گریان دو چشم و خشک لب
نبود کسی بی‌درد دل رخ زعفران رخ زعفران 
 
حاصل درآمد زاغ غم در باغ و می‌کوبد قدم
پرسان به افسوس و ستم کو گلستان کو گلستان​​​
اگر یک باغبان هستید و دراُتاوا»( پایتخت کشور کانادا و یکی از سردترین پایتخت‌های دنیا) درختان پرتقالی کاشته‌اید که میوه نمی‌دهند، می‌توانید خودتان را کتک بزنید یا به آتش بکشید و فریاد بزنید: من باغبان بدی هستم.
یا اینکه درک کنید اُتاوا» جای مناسبی برای کاشت پرتقال نیست. بجای آن می‌توانید به کوبا» نقل مکان کنید یا همین‌جا گندم زمستانی بکارید.
ولی خودتان را صرفا به این خاطر که آب و هوا با دانه‌‌ای که شما کاشته‌اید سر سازگاری ندارد، کت
قصه ای به منظور کمک به ترک عادت ناخن جویدن در کودکان ( قصه درمانی )
روزی روزگاری ، باغی بود با گل ها و گیاهان زیبا. باغبان از کار و زحمتی که در باغ کشیده بود، خشنود و راضی بود. گیاهان باغ قشنگ بودند  و همه نوع رنگ و شکلی در آنها دیده می شد. برگ ها و شاخه ها به شکل طبیعی خود بودند. باغبان می دانست که چه موقع باید شاخه های کوچک خشکیده را بچیند. او آنها را هر هفته با یک قیچی باغبانی می چید تا ظاهر گیاهان هم سالم و بی نقص باشد.
روزی خرگوش کوچولویی با دندا
داستان زندگی، داستان همین عکس است. درخت نارنج، نردبان و باغبان!

داستان زندگی، داستان همین عکس است. درخت نارنج، نردبان و باغبان!
باغبان،
نهال نارنج را جای قرصی غرس کرد، بیلش را محکم به خاک کاشت، با سرِ آستین
خاکی اش، عرق از پیشانی پاک کرد و بعد رو به من گفت:بیا! این درخت پربار و زیبا برای تو!خوشحال شدم، آنقدر که نفهمیدم منظور باغبان از درخت چه بود! تا شعفم را دید از سر خیر نصیحتم کرد:دوست من! یادت باشد دایم مراقبش باشی و از همین حالا باید نردبا
جورج اسمیت یکشنبه شب به قتل رسیده بود. ۵ نفر دیگر در خانه ی او حضور داشتند: همسر آقای اسمیت، آشپز مخصوصش، یک سرپیشخدمت، یک خدمتکار و یک باغبان. کاراگاه از همه ی آن ها خواست بگویند در زمان وقوع قتل مشغول چه کاری بودند:
 
خانم اسمیت در نزدیکی شومینه مشغول خواندن کتاب بود.
آشپز مشغول آماده کردن صبحانه بود.
سرپیشخدمت در اتاق نشیمن دستورات لازم را به کارگران می داد.
خدمتکار در حال شستن ظرف ها بود.
باغبان در گلخانه به گل ها آب می داد.
بلافاصله بعد از ا
کتاب گلخانه عمو باغبان
لمس یک زیبایی در : گلخانه عمو باغبان
این کتاب داستان پدربزرگی مهربان و دلسوز است که دوست دارد نوه عزیزش زیباترین حس یعنی حس عفاف و پاکدامنی را لمس کندو فلسفه حجاب را برای کودک نازنینش در مقابل چشمانش به تصویر می کشد.
http://namaktab.ir
سی و دوتا پسر ده یازده ساله در یک کلاس جمع شدند. اوایل جمع و جور کردنشان را بلد نبودم. حالا قلقشان دستم آمده. حالا یاد گرفتم چطور موقع درس توجهشان را جلب کنم. چطور آرامشان کنم. چطور سرگرمشان کنم. چطور خوشحالشان کنم. ولی خب. گاهی هم به هیچ صراطی مستقیم نیستند. امروز از آن روزها بود. انگار انرژی مضاعفی از ناکجا به جانشان تزریق شده بود. حرف می‌زدند، دعوا می‌کردند و با مشت و لگد به جان هم می‌افتادند و شکایت‌ها و زخم‌ها و کبودی‌هایش را پیش من می‌
بسمِ ربِّ الفاطِمه اهرا(س)

از کربلا که برگشت گفت دیگه توبه کردم
چقدر قشنگ پای توبه اش موند
چند ماه بعد خریدارش شدن.
مادر خریدش تو
سوریه_خان طومان
با پهلوی شکسته

چقدر پای توبه هامون موندیم؟
از همین امروز عهد ببندیم؟!
همین روز عزیز که وداع با پیکر شهیدِ
ما هم وداع کنیم با گناه ها؟
خدایا
جوانی ام را در مستی دوری تو پیر نمودم(3)
دستم را بگیر
بسم الله الرحمن الرحیم
الهی به امیدتو
_______________________________
پ.ن 1: به باغبان بگوييد دیگه لاله نکاره
           
متن آهنگ:
مستان همه افتاده و ساقی نمانده
یک گل برای باغبان باقی نمانده
 
مستان همه افتاده و ساقی نمانده
یک گل برای باغبان باقی نمانده
 
صحرا همه گلگون شده
هر بلبلی دل خون شده
 
مظلوم حسینم…
 
دور حرم دویده ام
صفا و مروه دیده ام
هیچ کجا
برای من
کرب و بلا نمی شود
دانلود آهنگ مستان همه افتاده و ساقی نمانده استاد کریمخانی
ردیف      بسته آموزشی       قیمت بسته  1      بسته آموزشی ادبیات و علوم انسانی (دهم)      453,000  2      بسته آموزشی علوم تجربی (دهم)      503,000  3      بسته آموزشی ریاضی فیزیک (دهم)      484,000  4      بسته آموزشی علوم و معارف اسلامی (دهم)      493,000  5      بسته آموزشی علوم و معارف اسلامی (دهم)      496,000  6      کتاب درسی انتخابی تفکر و سواد رسانه ای (دهم نظری)      36,000  7      کتاب درسی انتخابی کارگاه کارآفرینی و تولید(دهم نظری)      44,000  8      کتاب درسی
معلم معنیِ اعجازِ با عشق اشت
دلیل و جرئتِ پروازِ با عشق است
به راز علم هر کس واقف آمد، گفت
معلم صاحب این رازِ با عشق است
اگر در راه دانش انتهایی نیست، بی شک
سر آغاز مسیر آغازِ با عشق است
به ساز علم می رقصند آنان که یقین کردند
قلم در دست او، یک ساز با عشق است
برای باغ گل، یک باغبان کافیست
معلم چون که انسان سازِ با عشق است
اگر در آسمان علم پر پر می زنی، یعنی
معلم باعثِ پروازِ با عشق است
#حمید_رفایی 
#روز_معلم_مبارک
@hamidrefaeipoem
⭕️ #تلویزیون_ملی_ایران در ساعت ۵ بعداز ظهر جمعه ۱۱ مهرماه سال ۱۳۳۷ بوسیله #ثابت_پاسال( بهائی) افتتاح شد،
و در ابتدا از تهیه‌کننده تا باغبان‌های آن از بهائیان‌ بودند،
و از آن روز تا ۲۲ بهمن سال ۱۳۵۷ که به #صداوسیما تغییر نام داد و تا بحال هنوز یک برنامه برضد #بهاییت تولید نکرده است./ مسعود فدک
✅ @Masaf
عقل اگر می‌خواهد از درهای منطق بگذرد
باید از خیر تماشای حقایق بگذرد
آنچه آن را علم می‌دانند، اهل معرفت
مثل نوری باید از دل‌های عاشق بگذرد
طفل می‌گرید مگر می‌داند این دنیا کجاست؟
عمر چون با های‌های آمد به هق‌هق بگذرد
هر بهاری باغبان راضی به تابستان شود
باید از خون دل صدها شقایق بگذرد
صبر بر دور جدایی نیست ممکن بی‌شراب
همتی کن ساقیا! تا مثل سابق بگذرد
از گناه مست اگر زاهد به کفر آمد چه غم
از خطای اهل دل باشد که خالق بگذرد
فاضل نظری
همیشه عاشق این شعر بودم :)
گرچه حتما 95 درصد بیانی ها خوندنش ولی دیدم حیفه دوباره یادی ازش نکنیم .

تو به من خندیدی و نمی دانستی
من به چه دلهره از باغچه همسایه سیب را یدم
باغبان از پی من تند دوید
سیب را دست تو دید
غضب‌آلود به من کرد نگاه
سیب دندان‌زده از دست تو افتاد به خاک
و تو رفتی و هنوز
سال‌هاست که در گوش من آرام آرام
خش خش گام تو تکرارکنان می‌دهد آزارم
و من اندیشه‌کنان غرق در این پندارم
که چرا باغچه کوچک ما سیب نداشت
- حمید مصدق
ادامه مط
کستی؟ که درختان بر شانه ات تکیه می کنندو سبزه هادر گذرگاه تو می روینددر ناحیه ایکه باغبان ها را از طنابی آویخته اند .کیستی؟که فرشتگاندر این باغ بی برگیهزار گل صورتی بر جامه ات دوخته اندو خطوط لبانت رادر این باغ دلتنگیبه جادوی رنگین کمان آغشته اند.کیستیکه دوست داشتنتدر این سکوتانتخابی نه ؛ اشتیاقیو دیدارتدر پس پرچین تاریکضرورتی جاودانه است
من به تو خندیدم
چون که می دانستمتو به چه دلهره از باغچه همسایه سیب را یدیپدرم از پی تو تند دویدو نمی دانستی باغبان باغچه همسایهپدر پیر من استمن به تو خندیدمتا که با خنده تو پاسخ عشق تو را خالصانه بدهمبغض چشمان تو لیک لرزه انداخت به دستان من وسیب دندان زده از دست من افتاد به خاکدل من گفت: بروچون نمی خواست به خاطر بسپارد گریه تلخ تو را .و من رفتم و هنوز سالهاست که در ذهن من آرام آرامحیرت و بغض تو تکرار کنانمی دهد آزارمو من اندیشه کنان غرق در
و من افتادم زخمی بر خاک
دخترک رفت و پسر نیز مرا تنها بر خاک گذاشت
خنده و گریه یشان رفت به باد
سیب دندانزده ی خاک آلود
اینچنین می گوید :
ساعتی رفت و من آزرده شدم
همه در فکر شدم چه کسی من را  از زمین بر خواهد داشت
چه کسی باز مرا خواهد خواست
که صدایی آمد کولی غمزده ای دید مرا ا
اشک شادی در چشم
از زمینم بر داشت
و مرا با خود برد
او که در گوشه ی مخروبه اطراف دهات
پدر پیری داشت
شاد و خندان به پدر کرد سلام
پدر امروز خدا سیبم داد
تا که باهم بخوریم
جای دندا
باغبان ادب»
تقدیم به ساحت حکیم ابوالقاسم فردوسی توسی
*****
بنای شعر و ادب؛ از نوای فردوسی ست
حریم و حرمت شعر از لوای فردوسی ست
درخت جادوی شعر از حمیتش باقی ست
که باغبان ادب هم، خدای فردوسی ست
مگر نه اینکه، خداوندگار شعر هموست؟
که هرچه مانده ز ایران برای فردوسی ست
ادیب و سعدی و حافظ؛ نه برترین بودند
به هر کجا نگری جای پای فردوسی ست
کجاست سعدی و بستان و هم گلستانش؟!
که راه چاره عشقش، دوای فردوسی است 
همو که عمر عزیزش، بپای شعرش ریخت
و شاه نامه» م
بسم‌الله.
سلام!
+
مادرم باغبان خوبی است. خانه‌ی ما همیشه پر از گل‌های طبیعی است و اصلاً پروردن گل‌ها برای مامان جزو واجبات است‌. گاهی آن‌قدر پی‌گیر بعضی‌شان می‌شود که انگار رسماً بچه‌هاش هستند.
من اما هیچ‌وقت نتوانستم با گل‌ها ارتباط‌ برقرار کنم. برخلاف مامان طبع پرورش گل هم ندارم و گل‌دان‌هایم حداکثر بعد از شش ماه خشک می‌شوند.
هیچ‌وقت هم چندان وابسته‌شان نشدم و از رفتن‌شان غصه‌ام نگرفته‌.
اما این روزها، گل‌دانی دارم که عجیب ب
+شاتوتِ باغاتِ طرشت به مذاق من و تو خوش نمی‌آید. مزهٔ درست‌حسابی که ندارد، بعد هم حاصلِ کارِ این باغبان‌های کاسب‌مسلک است. اصلاً روح ندارد. من دلم تمشکِ وحشی می‌خواهد. توی مغان تمشکِ وحشی فراوان است.-عادت می‌کنی به مزه‌اش، سه‌چهار سال است که پایم را از گلابدره آن‌طرف‌تر نگذاشته‌ام. همین شاتوت‌ها هم نعمت است بخور. +تو این نبودی، کِی این شدی؟-توی همین سال‌ها. این چیزها که فجأتا نمی‌شوند+تو اسیرِ می‌پرد وسط حرفش-تو اسیرِ داستان‌سرایی‌
از سر لج بازی افتادم به جان زندگی
زندگی هرگز نکردم، در زمان زندگی
دل به دستت دادم و حالا خودم فهمیده ام
دل شکستن می شود گاهی زبان زندگی
من که خود کوهی ز گل های پریشان بوده ام
خود پریشانم کنون در بوستان زندگی
هر کسی از بوستان دل گلی بر چید و رفت
خار ها مانده برای باغبان زندگی
گاه می گیرد زمان، چیزی برای امتحان
وای اگر که عشق باشد امتحان زندگی
تو اگر چه باز می گردی ولی رفتی زیاد
چون فراموشیست تنها ارمغان زندگی
نوش دارویی که بعد از مرگ می ایی، عزیز
باغبان شب. نوشته‌ی جاناتان آکسیِر‌. ترجمه‌ی ثمین نبی‌پور. کتابی که به‌سختی خوندمش اما نه چون متن و قصه‌ی حوصله‌سربری داشت که به‌خاطر نبود میز بود! هیچ‌وقت این ساخته‌ی دست بشر براتون مهم بوده؟ احتمالاً، ولی نه به‌اندازه‌ی من. میز، صندلی، تخت: خلاصه و سبک زندگی من که نبود هرکدوم‌شون مجموعه‌ای از دردهای وحشتناک رو به دنبال داره. همون‌طور که در دوروز گذشته فلج بودم و پاها و کمر و پشتم می‌خواستن هرچه بیشتر بهم ثابت کنن که چیزی جز یه مشت
 
گل ها در بستر تاریک خاک روییده اند
چون تکه هاى چینى شکسته
خدا ما را به دنیا آورده است.
 
نه زندگى نمى تواند بمیرد
هر انسانى یک باغبان است
هر انسانى یک گورکن است
و ما اینجا آرام و ژرف
گودالى میکنیم براى جسدمان.
 
اما زندگى بیش از حد سخت و محکم است
که بتوان گورى کند،
 
هنوز شب بزرگ فرا نرسیده است
و انسانى به خواب رفته است
به گل هاى روى قبر نگاه کن،
نه زندگى نمى تواند بمیرد.
ما هرگز جهان را ترک نمیکنیم،
ما مى شکنیم و تکه تکه میشویم.
 
مارتینوس نایهو
یک درخت را براساس میوه هایش قضاوت کنیم تجزیه و تحلیل و بررسی کنیم نه براساس برگهایش چون برای یک درخت زمستان هست پائیز است باید اینها را درنظر بگیریم سرمازدگی هست خشکسالی هم هست آفت ها را در نظر بگیریم 
همه چیزهائی که یک درخت را تحت تاثیر قرار می دهند را حق و حقیقت در نظر باید گرفت اما درخت دوستی و محبت و عشق درخت فعالیت و فداکاری حمایت و عنایت و همکاری می خواهد هرچه توجهات و عنایات بیشتر و بهتر باشند طبیعتا تاثیرگذارند 
هرچه کمتر باشد تاثیرا
خدا یک نقطه داردبهروز باغبان

شنیده ام به غزل حال تازه ای دادیبه شاعران غزل گو اجازه ای دادیرسیده ای تو به یارت اگر غلط نکنمتو رفته ای به دیارت اگر غلط نکنمتو رفته ای و به یادت همیشه می بارمبه روی دفتر شعرم که دوستت دارماصول فلسفه های تز اساطیریعزیز سر به هوای رجال کشمیریخدا مجال رسیدن نمی دهد ما رادوباره فرصت دیدن نمی دهد ما راهمیشه نام تو را با غرور می بوسمتو را همیشه من از راه دور می بوسماگر چه بی تو من از داغ عشق لبریزمدلم نیامد از این عا
در پارک درخت هایی را میبینیم که معمولا در جنگل ها به طور طبیعی نمی رویند.گاهیی اوقات اصل این درخت ها متعلق به سرزمین هایی دیگر است و باغبان آنها را در پارک کاشته است. اگر با دقت به برگ این درخت ها نگاه کنی،آنها را میشناسی .
ادامه مطلب
در پارک درخت هایی را میبینیم که معمولا در جنگل ها به طور طبیعی نمی رویند.گاهیی اوقات اصل این درخت ها متعلق به سرزمین هایی دیگر است و باغبان آنها را در پارک کاشته است. اگر با دقت به برگ این درخت ها نگاه کنی،آنها را میشناسی .
ادامه مطلب
چه شد که مجتبی دگر به جز غم و فغان نداشت؟!چه دیده بود در گذر، تحمل بیان نداشت؟!چه حالتی است؟! آسمان چرا به خاک می کشد؟!رشیده ی علی که قد و قامتی کمان نداشت!چگونه خورد بر زمین که وقت پا شدن فقطبه خاک پنجه می کشید و در بدن توان نداشتمگر چگونه ضربه خورده بود؟! بعدِ چند ماهشبی خلاصی از هجوم درد استخوان نداشتکسی که نان سفره ها نتیجه ی دعاش بوددگر به بازویش توان پختِ قرص نان نداشتچرا به جست و جوی گوشواره اش نشسته بود؟!عزیز مصطفی دو چشم تار، بی گمان ندا
باغبان گر پنج روزی صحبت گل بایدش
بر جفای خار هجران صبر بلبل بایدش
 
ای دل اندر بند زلفش از پریشانی منال
مرغ زیرک چون به دام افتد تحمل بایدش
 
بعضی روزها به اینجا سر میزنم و برایتان یک سبد کوچک شعر می‌آورم تا میان این شلوغی ها و زشتی‌های روزگار روحتان تازه شود و زیر سقف این خانه‌های بدقواره شهری شش‌هاتان با هوای کوه و جنگل پر شود.
اینها دو بیت اول غزلی از حافظ است.می‌دانم حوصله‌تان ممکن است یاری نکند و به همین دو بیت بسنده می‌کنم.همین دو بیت
من بی خیال ناله ایران نمیشوم
بسم الله الرحمن الرحیم
من بی خیال ناله ایران نمی‌شوم
من بی خیال ناله مادر نمی شوم
من بی خیال مرگ وقفس درحصار قبر
من بی خیال حبس نفس ها نمی شوم
از من رسید هرچه رسید از فشار در
من بی خیال مدفن زهرا نمی‌شوم
افسانه نیست قصه سیلی به کوچه ها
من‌بی خیال پهلوی مادر نمی‌شوم
از من بخواه
سر بنهم زیر پای دوست
من بی خیال آنچه تو خواهی نمی‌شوم
در بندگی توست عشق و سروری
من بی خیال قنبر مولا نمی‌شوم
من باغبان غرورم درین دیار
من
از پیله های تاریکی
به سوی نور
به سوی مجمر عشق بیا
من اگر اینچنین مشتاق توام،
دوباره پای نام تو،
انگار باز معجزه آغوش تو در میان است!
حرفی بزن!
برای لذت شنیدن صدایت،
آوازی نذر گل های سرخ باغ،
یا شعری دوباره برایم بخوان
بهار نزدیک است ای باغبان وجودم،
آخر کاری بکن!
مثلا،
دستهایت را میان گلدان تنم بکار،
من اشکهای بسیاری پای این نهالک های دلتنگی ریخته ام،
کاری بکن.
شرمگین نیستم من از موهای سپیدم
دوری و دلتنگی از تو
برف بود بر این پیکره
وقتی تو نیس
دانلود صوت شعر با نوای حاج آقا منصور ارضی_ فاطمیه دوم ۹۸
چه شد که مجتبی دگر به جز غم و فغان نداشت؟!چه دیده بود در گذر، تحمل بیان نداشت؟!چه حالتی است؟! آسمان چرا به خاک می کشد؟!رشیده ی علی که قد و قامتی کمان نداشت!چگونه خورد بر زمین که وقت پا شدن فقطبه خاک پنجه می کشید و در بدن توان نداشتمگر چگونه ضربه خورده بود؟! بعدِ چند ماهشبی خلاصی از هجوم درد استخوان نداشتکسی که نان سفره ها نتیجه ی دعاش بوددگر به بازویش توان پختِ قرص نان نداشتچرا به جست و جوی
یادمه تو دوران فرجه ی امتحان علوم پایه ، بعد ناهار جمع کردن تمرکزم خیلی سخت بود ، پلک‌هام سنگین میشدن و دلم می‌خواست پنجره رو باز کنم و زیر پتو مچاله بشم و حداقل یک ساعت بخوابم . تایم بعد ناهار من همزمان بود با زمانی که آقای باغبون می‌اومد تا کارهای باغچه پشتی که دقیقا رو‌به‌روی پنجره ی اتاق منه رو انجام بده ، صدای آهنگ شاد افغانی اش هم اون قدر بلند بود که من به وضوح می‌شنیدم اش ‌‌. یادمه چند بار با دیدنش از پشت پنجره در حالی که من اینور حسا
دانلود اهنگ بچه خاله چرا نمیدی جوابم | دانلود اهنگ افغانی با نام بچه خاله همراه با متن دانلود اهنگ افغانی بچه خاله گل لاله چرا نمیدی جوابم
بچه خاله گل لاله چرا نمیدی جوابم
دل من از غم کباب است چرا نمیدی جوابم
علا باغبان به باغت کاری دارم چرا نمیدی جوابم
ادامه مطلب
دومین کنفرانس بین المللی پژوهش های نوین در عمران، معماری، مدیریت شهری و محیط زیست (اردیبهشت 1397)
دومین کنفرانس ملی معماری و شهرسازی معاصر ایران (اردیبهشت 1397)
کنفرانس بین‌المللی نقش هنر و معماری در ارتباطات علمی ایران و جهان عرب (اردیبهشت 1397)
همایش ملی پیشرفت پایدار، رهیافت تاریخ، فرهنگ و تمدن دارالولایه سیستان (اردیبهشت 1397)
دومین همایش زن در پهنۀ فرهنگ و تمدن غرب ایران (اردیبهشت 1397)
نخستین همایش ملی شهرسازی، معماری و مدیریت شهری (اردیبهشت 13
محل تبلیغات شما محل تبلیغات شما

آخرین مطالب

آخرین جستجو ها

تبلیغات متنی
پـــروگـــرامــــرهــــا به هلپدسک خوش آمدید وبلاگ مهران ریکی سایت کافی میکس | دانلود آهنگ جدید خرمالوی شیرین اجاره خانه در ترکیه دانلود نسخه اصلی و بدون دستکاری کانتر۱.۶Counter رزین سختی گیر رسانه تبلیغاتی خدمات هاست , سرور مجازی و ثبت دامنه بین المللی دارت سیستم کنفرانس