محل تبلیغات شما

نتایج جستجو برای عبارت :

وبلاگ های خاطرات کتک با کمربند داداش یا بابا

19 سالمه ولی بابامو به اندازه ی 9سال شاید دیدم . ولی به اندازه ی 900 سال محبت دیدم ازش .  بچه که بودم تا سه چهارصب بیدار میموندم بابا بياد! آخرشم خوابم میبرد .بابایی که حتی تو مراسم خاکسپاری مادرش نبود چون سرکار بود
الان هرفیلم مراسمی که میبینم جای خالی بابا حس میشه! تو خاص ترین مراسم ها هم تو سرکار بودی همه ی عموها بودن ولی تو .
داداشم نفس منه بابای دوم من . همه ی کارامو داداشم انجام داده! از همون بچگی . اگه چیزی نياز داشتم به بابا زنگ نمیزدم
امروز خوب بود خودش آخر شب من راضی بودم ولی تماس تصویری خانوادگی با داداش و دیدنش بعد بیست روز بهترش کردولی آخرشب که بعد خیلی وقت مامان رو مثل قدیما بغل کردم و به نفساش گوش دادم خیلی بهتر شد.+بابا هم اومد داداش رو دید و باهاش احوال پرسی کرد و رفت اونطرف وایساد.چشاش دلتنگیشو داد میزد++امروز مث مزه آلبالو خوب و دوسداشتنی بود
همین الان داداشم اومد یه جعبه دستش بود، بازش کرد پر از چیزای دخترونه! گفت به کسی نگو ولی دارم برا خانومم از الان کادو جمع میکنم ! اول قند تو دلم آب شد! بعد با خودم گفتم بابا مسخره تو به فکر نتایج کنکورت باش! بعد دیدم به اون دختره حسودیم شد بابا :/ داداش خودمه اصلا!
اون شب هم نباید با داداشم گرم می‌گرفتم - نباید بیش‌تر از اون چیزی که تو دلم بود بهش می‌گفتم، بیش‌تر از میزانی که برام وقت می‌ذاره براش وقت می‌ذاشتم. 
وقتی مامان بهم گفت که داداش قبل از پرواز به سوئد، پنج دقیقه توی فرودگاه باهاش اسکایپ کرده مدت زيادی ساکت موندم، واقعا برای من مهم نیست که دیگه داداش توی کدوم فرودگاهه، توی کدوم شهر اروپاست. داداش رفته؛ و وقتی هم که بود داداش من نبود. داداش من برادر کارشه، برادر من نیست.
 
دوروزه دارم میگم پیتزا پیتزا، می دونن من عاشق پیتزام
گفتم شما هم میخورید؟ داداشم گفت پیتزا میخوای سفارش بدی؟ نوچ نوچ نوچ
مامان بابا گفتن مگه میشه پیتزا خورد؟؟
امشب قبل سفارش گفتم دوتا بزرگ بگیرم؟من یه پیتزا کامل میخوامااا
بابا:نه زياده بابا
مامان: منکه معدم درد میکنه نمیخوام
داداش: من پیتزا خوشم نمياد کباب میخوام
محض احتياط یه کامل و یه مینی سفارش دادم آوردن
همه نشست سر سفره بابا یکی دوتا برش از مینی خورد بقیشو مامان خورد
داداش نشست سر پی
سال ۸۲يا شایدم ۸۳ بود.
من چن ساله؟
۴ ساله يا ۵ ساله.
چی شده بود؟
وبا اومده بود.
من چم شده بود؟
دچار مسمویت غذایی شده بودم.
نصفه شب بود.
من یهو حس کردم دارم بالا ميارم.
بدو بدو . و گلاب به روتون.
حالا مامان دنبال من.بابا و داداش خوابالود پریده بودن تو دستشویی که فاطمه چش شد؟
من ساعت ۳ نصفه شب دااااااد میزدم:.یکی نیییییس به داد من برررسه؟من داااارم میمیرم و شماااااهاااا عین خيالتووون نییییی؟من وباااا گرفتم .من میمیرم و شما می مونيااااا
اصولا دخترهاي این زمونه هفت – هشت نوع داداش دارند. هر کدوم از داداشاشونو هم واسه یه کاری میخوان.
داداش شماره یک: بچه پولدار
ماشین داره، رستوران خوب میرن باهم! اینترنت ۲۴ ساعته مجانی هم بعنوان اشانتیون بهشون میده.
داداش شماره دو: یه پسر رومانتیک
خوراک درددل بشینن نصفه شبها با هم درد دل کنن و گریه کنن با هم.
داداش شماره سه: بچه خلاف و شر چت روم
هر پسری بخواهد تو اینترنت اذیتشون کنه، خان داداش جون حالشو میگیره.
دادش شماره چهار: از نوع هنری
خوراک ر
ایرج پزشک زاد طنز پرداز مشهور ایرانی و خالق کتاب دایی جان ناپلئون از خاطرات دوران کودکی اش می گوید:
از بابا پرسیدم بچه چه جوری مياد توی شکم مامانش؟بابا کمی فکر کرد. بعد گفت بيا بریم توی حياط!به حياط رفتیم بابا یکی از بته هاي گل سرخ رو نشون داد و گفت:- این بته اول یک تخم کوچیک بوده. بعد این تخم رو تو زمین کاشتیم. بعد بهش آب دادیم و بعد از مدتی بزرگ شد و حالا شده این بته بزرگ که می‌بینی. منم تخم تو رو توی شکم مامانت کاشتم و بعد تو آمدی. -با دست کاشتی ی
هنوز گیج خواب بودم که
گوشی رو چک کردم ببینم
چند شنبه س گفتم
وای چرا دوشنبه نميااد ( روز اعلام نتایج )
که صدای داداش اومد که به بابا
میگفت مژدگاانی بده 
ماماان بلند گفت بییی نااام قبول شده؟؟؟
گفت نه اونو هنوز اعلام نکردن که
مربوط به باباعه
بابا گفت چی میخوای 
گفت بابا صدبده پول باشگاه رو هنوز ندادم
بعد بابا گفت باشه
داداش گفت بی ناااام قبول شدددد
منو میگین چنان از رو تخت پریدم پایین
و دویدم گفتم چییییشددد
زدم زیر گریه اما این بار گریه و اشک شوق
سلام  خوبید؟
نمیدونم سريال برادر جان رو میبیند يا نه!!
کاری به اصل موضوع سريال ندارم ولی توی سريال یه جوری میگن داداش یهجوری براشون سخته داداش راز داداش رولو بده !
یه جوری میگن دنيا ینی داداش اخرت خدا!!!!!
راستش من ندیدم برادری ندیدم!
داداش خودم که همیشه همه جا در حال ضایع کردن من بود 
داداشای بابام هم تا از لحاظ مادی و مالی هه چی اوکی بود ، خوب بودن وگرنه همش دعوا بود
که این اخریه هم همه چی تموم شد
راستش نمیدونم چه جوریه که ما ها غریب پرست بودیم 
امشب داداش بزرگه به همراه زن داداش محترم اومده بودن خونمون و همین الان رفتن.
داداش اومده . میگه هاااا؟چرا انقدر گیجی؟؟؟
میگم ها؟
میگه گیجی دیگه.هیچی!
میگم خان داداش اضطراب منو کشت.دارم همینطوووری گند میزنم به امتحانا!
میگه صد دفعه بهت گفتم اینطوری درس نخون .همینه اوضاعت.وای از شهین جا نمونم وای از مهین جا نمونم.جمع کن بساطتو.درس بخون یه چیزی بفهمی!میگم اوووه . ن و منکر نمیخوان ازم اون دنيا سوال حقوقی بپرسن ک.ول کن بابا‌.
میزنه
بابا همین الان گفت: آدرس وبلاگت چیه؟ بگو برم بخونمش.
گفتم: نه! وبلاگ یه چیز شخصیه! مثل یه دفتر خاطرات مجازی.
گفت: شخصیه و همه می تونن بخوننش؟ همه به جز بابات؟
گفتم: آشنا نیستن که این "همه". اگه بفهمم یه آشنا داره می خوندش، آدرسشو عوض می کنم، يا همچین چیزی.
گفت: می شه آدرسشو عوض کرد؟
گفتم: اوهوم، می شه.
مامان گفت: نگران نباش، یه بار که حواسش نبود بازش گذاشته بود، می ریم می خونیم ببینیم چیه. 
بابا گفت: نه، اگه سولویگ نخواد که من نمی خونمش.
ولی خدايا، اگ
اون شب هم نباید با داداشم گرم می‌گرفتم - نباید بیش‌تر از اون چیزی که تو دلم بود بهش می‌گفتم، بیش‌تر از میزانی که برام وقت می‌ذاره براش وقت می‌ذاشتم. 
وقتی مامان بهم گفت که داداش قبل از پرواز به سوئد، پنج دقیقه توی فرودگاه باهاش اسکایپ کرده مدت زيادی ساکت موندم، واقعا برای من مهم نیست که دیگه داداش توی کدوم فرودگاهه، توی کدوم شهر اروپاست. داداش رفته؛ و وقتی هم که بود داداش من نبود - اون برادر کارشه، نه برادر من.
فک کنم که دیگه برگشته باشم :) هنوز هم قصدی برای خوندن وبلاگ‌هاتون ندارم البته، اما یه نگاه کلی به لیست ستاره‌هايی که تو یلووین روشن شده انداختم. بعضی وبلاگ‌ها حذف شدن انگار :( ای بابا :)
پست بعدی قراره سفرنامه باشه. خاطرات شش سال پیش :)
روز شنبه سوم فروردین ماه 1398 بود که بهمون خبر رسید دوقولوها ( کيان و کيانا ) صاحب یک داداش شدن . البته طبق گفته خانم دکتر قرار بر این بود که داداش دوقولوها بعد از سیزده بدر به دنيا بياد ولی به علت پاره شدن کیسه آب چند روز زودتر به دنيا اومده و خدا رو شکر صحیح و سالم است . حالا کيان و کيانا که دوقولو هستند و دو سال و دو ماه سن دارن ، صاحب یک داداش شدن که هنوز اسمشو نگفتن چیه و تا روز دهم معمولاً اعلام نمی کنند و بابا و مامانش هم اشمش رو حتماً انتخاب کر
سلام دوستان یک پویش سه روزه گذاشتم تا عید قربان برای خاطرات شما
در روز عید سه تا از بهترین خاطرات در وبلاگ منتشر میشه 
میتونید در قسمت ارسال نظر خصوصی برام بفرسید
و هم میتونید به ایمیل xeynabamini@yahoo.comارسال کنید 
منتظر خاطرات صورتی شما هستم
فرزند شهید مجتبی ذوالفقارنسب نیز در دلنوشته ای خطاب به پدر شهید خود آورده است:
به نام خدای شهیدان. بابای خوبم سلام؛ خوش آمدی، شهادتت مبارک.خیلی دلم برایت تنگ شده، خیلی زودتر از اینها منتظرت بودم. فکر می‌کردم برای عید می‌آیی. من و داداش عباس کنار سفره هفت سین برایت دعا کردیم، هر وقت کسی در می‌زد دعا می‌کردیم تو باشی، مامان می‌گفت بابا جانتان رفته از حرم حضرت زینب سلام الله علیها دفاع کنه، آخه دشمنا می‌خوان اون‌رو خراب کنن.
بابای شهیدم حا
کمربند وزنه برداری، کمربندی پهن، ضخیم و معمولا از جنس چرم است که جهت کاهش فشار بر گودی کمر، حین تمرین با وزنه‌هاي خیلی سنگین از آن استفاده می‌شود. استفاده از کمربند وزنه برداری، بیشتر در تمریناتی همچون اسکات، ددلیفت يا پاورلیفتینگ مورد استفاده قرار می‌گیرد.
بحث و گفتگوهاي زيادی در مورد کاربرد کمربند وزنه برداری وجود دارد؛ نکته‌ی مشترک در بین این مباحث این است که کمربند وزنه برداری، عملا تاثیر کمی در بهبود عملکرد و حفاظت از ستون فقرات خ
 
کمربند سه لایه چرم پاسارگاد مدل ورنی و چرم مات
همه ی آقايان شیک پوشی و ظاهر لباس خود را با یک کمربند مردانه کامل می کنند و این نشان دهنده ی تاثیر یک کمربند در مد پوشاک مردانه است. کمربند سه لایه چرم پاسارگاد مدل ورنی و چرم مات با جنس و کیفیت بالا و طرح و رنگی که داراست قابل ست کردن با انواع شلوار مردانه خواهد بود. از باکس سایز بندی محصول فوق را می توانید بسته به سایز دور کمر خود انتخاب و سفارش دهید.
برچسب‌ها: خرید کمربند مردانه, خرید کمر
یکسال و نیم با هم خندیدن و خاطره ساختن و به همدیگه داداش داداش گفتن و با نوکرم و چاکرم و مخلصم سبیل همدیگه رو چرب کردن ولی امروز موقعیتی پیش اومد که با هم رقیب شدن و یه جورایی توی یه مسابقه دو کنار هم قرار گرفتن و همه ی اون نوکرم و چاکرم ها و داداش داداش گفتن ها رو فراموش کردن و برای رسیدن به جایگاه مورد نظرشون برای یک روز به همدیگه تنه زدن و زیر پای همدیگه رو خالی کردن تا زودتر برسن به چیزی که میخوان و وقتی مسابقه تموم شد دوباره نشستن کنار هم و د
هیچی رفتم عینک داداش مجتبی رو گرفتم با اسنپ بایک رفتم یه آدم خیلی خوبی بود هی هرچند دقیقه یه بار میگفت آقا جاتون خوبه مشکلی ندارید هیچی عینک رو گرفتم ولی مزاحم زوج جوان دل شد آقای دکتر با خانومی که اونجا بودند فیس توی فیس نشسته بودند بهر حال عذاب وجدان گرفتم که مزاحم خلوت شون شدم! بعدش اومدم از عابربانک پول گرفتم البته از کارت بابا خان پول گرفتم!؟!؟ بعدش دوباره اسنپ بایک برای رفتن به خونه دایی آقا حسن دایی مامان خانم هیچی این کی همون اول گوشی
خوب باید بگم که از دیشب هی دستمو می برم پشت سرم تا گیره رو از سرم باز کنم! (مخصوصا موقع خواب) و بعد می بینم آشِ چی؟ کشکِ چی؟ موهامو کوتاه کردم گیره کجا بود :) 
شبیه این قضیه هنوز در مورد عینک برام پیش مياد 
تو خونه بابا مخالفت کرد با موهام داداش بزرگ گفت خوبه و بهتر از قبلته! داداش کوچیک هم تلفنی بهش گفتم گفت آره بهت مياد! در حالیکه همین داداش کوچیک قبلا هم‌رای بابا بود که دختر باید موهاش بلند باشه (دلم براش تنگ شده) 
دیروز استعلاجی بردم و دیگه نمی
وقتی شوهر کنم عمرا عکس شوهرمو همه جا بذارم :|||| ( منظورم کاملا با اینستاست ! ) 
+ دختره ( یکی از دوستای قدیمیم ) از وقتی ازدواج کرده نان استاپ عکس شوهرش يا استوریه يا پست ! 
بابا حاجی ! چرا اخه ؟
ازدواج کردی باشه اوکی ، شوهرت خوش قيافه ست بازم باشه اوکی یه پست دو پست نه دیگ انقدر . به خاطر خودتون میگم ! 
بعد جالبیش اینه که پیجش پرایوته و عکس شوهرشو تنها میذاره . بعد از اون ور خواهرش بدتر :| یه مدت استوری هرشبش این بود که ما و داداش محسن ( شوهر خواهرش ) ف
هنگام تصادف کمربند قفل شده و سرنشین خودرو داخل خودرو گیر کرده است،چکار باید کرد؟
 
وقتی ضربه شدید به ماشین می‌خورد، کمربند کشیده و قفل می‌شود و چون جای صندلی تغییر میکند کمربند آزاد نمی‌شود!  
موارد زيادی داشتیم که ماشین در حال سوختن بوده و راننده زنده زنده در آتش جان داده است.  
راهکار اول این است که اهرم خواب صندلی را به عقب هدایت کنیم .
ادامه در
http://ravankaransanat.ir/category/weblog
بسم الله الرحمن الرحیم ./
صبح جمعه مون شاد شروع شد و بعد از دو سه ساعت ، خورد تو برجکم. اما خدا نذاشت ضد حال همینجوری بمونه. خونواده و خواهربرادرا رو جمع کردیم و مهمونشون کردیم جنگل ، رفتیم محمد آباد بساطمونو لب آب زیر سایه ی درختا پهن کردیم ، کلی گفتیم و خندیدیم و عکس گرفتیم و خوشحال بودیم و لذت بردیم از زندگی ، از لحظه هامون  از خانواده ، از سلامتی و .
چه نعمتی ازین بالاتر ؟ 
اینکه بعد از دو سه سال ، خشک شدن یه سری از چشمه ها ، کم آب شدن رودخونه
همیشه دلم می خواست یه وبلاگ داشته باشم و بنویسم.اما نمیدونم چرا هیچ وقت این کارو نکردم و بالاخره امروز طی یک تصمیم ناگهانی اومدم و یه وبلاگ درست کردم.راستش افسوس می خورم که چرا زودتر این کارو نکردم.چیزای زيادی هستن که دلم میخواست یه جایی ثبتشون می کردم.باید اولین باری که عاشق می شدم و خاطراتش رو،یه جایی ثبت میکردم.باید خاطرات تلخ و شیرین دوران دانشگاه و امتحاناتشو،جدایی از عشقم،ازدواجم و ترس ها و دلهره هايی که داشتم رو می نوشتم و ثبت می کردم
همیشه دلم می خواست یه وبلاگ داشته باشم و بنویسم.اما نمیدونم چرا هیچ وقت این کارو نکردم و بالاخره امروز طی یک تصمیم ناگهانی اومدم و یه وبلاگ درست کردم.راستش افسوس می خورم که چرا زودتر این کارو نکردم.چیزای زيادی هستن که دلم میخواست یه جایی ثبتشون می کردم.باید اولین باری که عاشق می شدم و خاطراتش رو،یه جایی ثبت میکردم.باید خاطرات تلخ و شیرین دوران دانشگاه و امتحاناتشو،جدایی از عشقم،ازدواجم و ترس ها و دلهره هايی که داشتم رو می نوشتم و ثبت می کردم
همیشه دلم می خواست که یه وبلاگ داشته باشم و بنویسم.اما نمیدونم چرا هیچ وقت این کارو نکردم و بالاخره امروز طی یک تصمیم ناگهانی اومدم و یه وبلاگ درست کردم.راستش افسوس می خورم که چرا زودتر این کارو نکردم.چیزای زيادی هستن که دلم میخواست یه جایی ثبتشون می کردم.باید اولین باری که عاشق می شدم و خاطراتشو یه جایی ثبت میکردم.باید خاطرات تلخ و شیرین دوران دانشگاه و امتحاناتشو،جدایی از عشقم،ازدواجم و ترس ها و دلهره هايی که داشتم رو می نوشتم و ثبت می کرد
از خیلی خیلی خیلی وقت پیش، بیشتر از پونزده سال که وبلاگ مینوشتم، دلم میخواست یه وبلاگ بی نام و نشون داشته باشم. برای گفتن از هرآنچه که هست. حس خوب نوشتن. اون وبلاگ رو ایجاد کردم. وبلاگی که حتی یه دونه خواننده‌ای که اینجا داره و هزار بار ممنونشتم:) رو نداشت و نداره. بعد کم‌کم نوشته‌هام نامه شد به کسی که عزیزمه، دوستش دارم، دوستم داره و همیشه حسش کردم و باهاش حرف زدم و سرش از زندگی غر زدم. اما اون نیست تو این بُعد از زمان و مکان. میگن آدمایی مثل او
طنز جالب و باحال انواع داداش برای برخی دخترا ، اصولا برخی دخترهاي این زمونه هفت – هشت نوع داداش دارند.
 
هر کدوم از داداشاشونو هم واسه یه کاری میخوان.
 داداش شماره یک: بچه پولدار
ماشین داره، رستوران خوب میرن باهم! اینترنت 24 ساعته مجانی هم بعنوان اشانتیون بهشون میده.
 
داداش شماره دو: یه پسر رومانتیک
خوراک درددل بشینن نصفه شبها با هم درد دل کنن و گریه کنن با هم.
 
داداش شماره سه: بچه خلاف و شر چت روم
هر پسری بخواهد تو اینترنت اذیتشون کنه، خان داد
سلام داش مجید
خوش اومدی . داداش قدم رنجه کردی .
داداش يادته میخوندی: پناه حرم . کجا داری میری بگو برادرم . پناه حرم .
رفتی و خودت شدی پناه حرم . رفتی ، خیلی خوبم رفتی . جوری رفتی که بی بی جان زینب (س) خریدارت شد .
شرمنده که نتونستم بيام تشییعت . من فقط اسمتو یدک کشیدم نه راه و رسمتو .
این پست رو هم فقط به عشق تو نوشتم . وجودتو عشقه داداشم .
مشتی باش و سفارش ما رو هم پیش اربابمون بکن . دمت گرم خدا از بزرگی کمت نکنه
 
خاک پاتم داداش
 
بابا به شدت مخالف موسیقی بود و تا صدای آن را از اتاق مان می شنید کمربند به دست ظاهر می شد. ما هم همیشه از نبودش استفاده می کردیم و به موسیقی هاي مورد علاقه مان گوش می کردیم. آن روز هم که بابا نبود، کاست جان عشاق را در دستگاه گذاشته بودم که شجريان می خواند:
دوش می آمد و رخسار برافرخته بود، تا کجا باز دل غم زده ای سوخته بود»
تا به خود آمدم دیدم بابا کمربندش را مثل گرز رستم تو هوا می چرخاند و به سمت من می آید. معلوم نبود بابا از کجا سر رسیده بود و از آ
بابا به شدت مخالف موسیقی بود و تا صدای آن را از اتاق مان می شنید کمربند به دست ظاهر می شد. ما هم همیشه از نبودش استفاده می کردیم و به موسیقی هاي مورد علاقه مان گوش می کردیم. آن روز هم که بابا نبود، کاست جان عشاق را در دستگاه گذاشته بودم که شجريان می خواند:
دوش می آمد و رخسار برافرخته بود، تا کجا باز دل غم زده ای سوخته بود»
تا به خود آمدم دیدم بابا کمربندش را مثل گرز رستم تو هوا می چرخاند و به سمت من می آید. معلوم نبود بابا از کجا سر رسیده بود و از آ
سلام ! 
اگر به هر طریقی رمز این وبلاگ رو پیدا کردین و قصد خوندن مطالب رو دارین، باید عرض کنم که این وبلاگ به جز خاطرات شخصی و البته یکسری مطالب دیگه چیزی رو شامل نمیشه.
به هرحال من از خوندن حتی یک خط از این مطالب توسط هر فرد رضایت ندارم و ممنون میشم که همین حالا این وبلاگ رو ترک کنین.
با احترام.
رابط بین کمربند خودرو و قفل کمربند، جهت قطع بوق هشدار
قیمت: 42,000 تومان

رابط و واسطه بین قفل کمربند با کمربند خودرو جهت قطع بوق هشدار نبستن کمربند ایمنی در خودروقابل استفاده در خودرو هاي که به علت بسته نشدن کمربند خودرو آلارم میدهد و این صدا بسيار آزار دهنده است با نصب این وسیله بر روی قفل فابریک کمربند خودرو دیگر صدای آلارم قطع شده و سیستم فکر میکند که کمربند بسته شده است. رابط و ارتفاع دهنده کمربند ایمنی تا حالا دقت کردید با داشتن کنسول وسط
اینم یه کلیپ دیگه از برگشت عشقم لی مین هوووو
این بهترین حس و اتفاق دنياست
❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤
https://www.namasha.com/v/tkuJYw3z
کلیک کن
من خیلی خوشحالم خیلییییی❤❤❤❤
این کلیپا رو از  کانال نماشا دوستم کپی میکنم و ازش اجازه گرفتم
امروز تولد داداشم هم هست وای چه جالب
داداش واقعیم نه مجازی
اسمشم محمدامین هست 
تولدت مبارک داداش جوووووونم❤❤❤❤
قلب آبی به افتخار داداش استقلالیم
ما خانوادگی استقلالی هستیم اونم سرسخت
شاید تنها نکته مثبت اتفاقای امشب این باشه که بابا با حال عصبی ای گفت :تو به درد این کار نمیخوری!برو فارسی خودتو بخون!
يا داداش پشتم در اومد که خب بدبخت این یه بارو حق داره خب.
يا ابجی گفت من میتونم قسم بخورم که تو یه جای دیگه جات بهتره.
ادامه دارد.
دیشب تولد مامانم بود تمام سعیم بود سوپرایزش کنم و واقعا سوپرایز شد .ظهر یواشکی رفتم ژله بستم و گذاشتم تو قسمت فریزر یخچال که نبینه ,شربت هم درست کردم گذاشتم تو اتاقم  و رفتم کلاس زبان ,وقتی از کلاس برگشتم رفتم کیک تولد خریدم با داداش کوچیکم هماهنگ کردم سوپرایزش کنیم ,مامانم تو اتاق خودش داشت با تلفنش حرف میزد و موقعیت خوبی بود چون تلفنش طول میکشید ,تند میز چیدیم ,آهنگ هم آماده کردیم تا تلفنش تموم شد و وارد هال شد آهنگ پلی کردیم و کلی سوپرایز ش
بچه ها امروز برام یک روز پر از خاطره بود!صبح یک آهنگ گوش کردم که وقتی شنیدم که زندگی برام پر از خوشی هاي بچگی بود. بعدم مهمونایی برامون اومد که مربوط به همون آهنگن:)
این آهنگ برام پر از خاطرات بچگی من و خواهرم و اون ۳ تا پسرن که الان بزررگ شدن، همونطور که منو خواهرم بزرگ شدیم.
يادمه ما چهارتا(داداش کوچیکه کوچیک بود و زياد با ما نبود) تا پیش هم می‌رسیدیم، بالشت بود که به هم میزدیم و خونه رو روی سر هم خراب می‌کردیم‌. کم پیش میومد که مثل آدمیزاد پای
محل تبلیغات شما محل تبلیغات شما

آخرین جستجو ها

تبلیغات متنی
دانلود کتاب و خلاصه کتاب و جزوه حمل و نقل بین المللی زرین ترابر وبلاگ تخصصی رشته الکترونیک فروش قانونی فیلم های روز سینما مجله خبری Ablife تعمیرات دستگاه کپی | نمایندگی تعمیرات دستگاه فتوکپی | تعمیر دستگاه کپی در محل آقا و خانوم میم چرند و پرند های یک پفک نمکی پنگوئن خانم :) سجاده فرش مناجات