محل تبلیغات شما

نتایج جستجو برای عبارت :

فراموش میکنمی که پشتم واینسادی که عشق رو درک نکرد

نویسنده :
دارم فراموشش می‌کنم تا به امروزه رسیدگی کنم ولی اگر هم نشد دیگر حتما قسمت و حکمت نیست.
 
یاد باد آن که ز ما وقت سفر یاد نکرد
به وداعی دل غمدیده ما شاد نکرد
آن جوان بخت که می‌زد رقم خیر و قبول
بنده پیر ندانم ز چه آزاد نکرد
کاغذین جامه به خوناب بشویم که فلک
رهنمونیم به پای علم داد نکرد
دل به امید صدایی که مگر در تو رسد
ناله‌ها کرد در این کوه که فرهاد نکرد
سایه تا بازگرفتی ز چمن مرغ سحر
آشیان در شکن طره شمشاد نکرد
شاید ار پیک صبا از تو بیام
چیزی نگفتم در اتاق رو باز کردم و سرم رو ازخجالت پایین انداختم.
محسن سریع در رو بست و بدون گفتن حرفی در باره‌ی اتاق، گفت:
-اگر آماده‌ای بریم؟
سرمو تکان دادنم و محسن دستم رو کشید.
خداحافظی سرسری از آقاصمد کردم و دنبال محسن کشیده شدم.
چند دقیقه‌ای فقط نفس‌های تند محسن  رو می شنیدم، که روی پله‌ها جلوم پیچید و با چشم‌های طوفانی به صورتم زل زد.
#کپی‌ممنوع⛔
مشاهده مطلب در کانال
سلام

رو بر رهش نهادم و بر من گذر نکرد
صد لطف چشم داشتم و یک نظر نکرد

سیل سرشک ما ز دلش کین به درنبرد
در سنگ خاره قطره باران اثر نکرد

یا رب تو آن جوان دلاور نگاه دار
کز تیر آه گوشه نشینان حذر نکرد

ماهی و مرغ دوش ز افغان من نخفت
وان شوخ دیده بین که سر از خواب برنکرد

می‌خواستم که میرمش اندر قدم چو شمع
او خود گذر به ما چو نسیم سحر نکرد

جانا کدام سنگ‌دل بی‌کفایت است
کو پیش زخم تیغ تو جان را سپر نکرد

کلک زبان بریده حافظ در انجمن
با کس نگفت راز تو تا
سلام

رو بر رهش نهادم و بر من گذر نکرد
صد لطف چشم داشتم و یک نظر نکرد

سیل سرشک ما ز دلش کین به درنبرد
در سنگ خاره قطره باران اثر نکرد

یا رب تو آن جوان دلاور نگاه دار
کز تیر آه گوشه نشینان حذر نکرد

ماهی و مرغ دوش ز افغان من نخفت
وان شوخ دیده بین که سر از خواب برنکرد

می‌خواستم که میرمش اندر قدم چو شمع
او خود گذر به ما چو نسیم سحر نکرد

جانا کدام سنگ‌دل بی‌کفایت است
کو پیش زخم تیغ تو جان را سپر نکرد

کلک زبان بریده حافظ در انجمن
با کس نگفت راز تو تا
اینقدر وقتش رو صرف نشون دادن و ثابت کردن خودش  کرد که فراموش کرد بهش بگه دوستش داره.
اینقدر زمان گذاشت رو گفتن دوستت دارم و حرف های شاعرانه که فراموش کرد طرفش رو بشناسه و درکش کنه.
اینقدر اصرار داشت که دنیای متفاوت خودش رو نشون بده که یادش رفت از شباهت ها حرف بزنه.اینقدر حواسش به رقبا و از سر راه کنار زدنشون بود که فرصت نکرد حجم رابطه رو سنگین تر کنه. 
اینقدر به دهن های مردم نگاه کرد که فرصت نکرد به قلب خودش نگاه کنه. 
میگم : " اه، چقدر گرمه "
میرم در اتاق رو باز می کنم.
سی ثانیه از نشستنم روی صندلی میگذره که حس می کنم دارم می لرزم.
میگم: " چه هوای سردیه "
و میرم در رو باز میذارم.
همکارم خیره خیره نگاهم می کنه.
کلید " ک " رو روی کیبورد پیدا نمی کنم. پنج بار میگردم اما پیداش نمی کنم. فکر کنم دارم آایمر می گیرم.
خدا کنه آایمر بگیرم.
یه فیلمی دیده بودم که داستان زنی بود که کم کم آایمر گرفت، همه چی رو فراموش کرد. عاشق خانواده ش بود، اما وقتی آایمر گرفت دیگه نمی ش
فیلم له‌له اجباری» رو میبینه و هی جیغ می‌کشه:))میگم جیغ نکش آجی
میگه الان بچهه از رو چرخ‌وفلک میفتهه!میگم نه نجاتش میدنمیگه نه ببین افتاادمیگم ببین گرفتش:))جلوی کتابُ‌دفترم دوزانو نشستم تا پاسخنامه هام رو نگاه کنم. اومده رو پشتم نشسته؛ (به عبارتی دراز کشیده) و به دیدن ادامه فیلمش می‌پردازعمامان میگه بزن یه کارتونی چیزی این فیلما برا سنش خوب نیس!از رو پشتم میاد پایین کنترلو برمیداره فرار میکنه:))
پ.ن: باورم نمیشه تغییر روحیمو:))
اینکه تقر
فیلم له‌له اجباری» رو میبینه و هی جیغ می‌کشه:))
میگم جیغ نکش آجی 
میگه الان بچهه از رو چرخ‌وفلک میفتهه!میگم نه نجاتش میدنمیگه نه ببین افتاادمیگم ببین گرفتش:))جلوی کتابُ‌دفترم دوزانو نشستم تا پاسخنامه هام رو نگاه کنم. اومده رو پشتم نشسته؛ (به عبارتی دراز کشیده) و به دیدن ادامه فیلمش می‌پردازعمامان میگه بزن یه کارتونی چیزی این فیلما برا سنش خوب نیس!از رو پشتم میاد پایین کنترلو برمیداره فرار میکنه:))
پ.ن: باورم نمیشه تغییر روحیمو:))
اینکه تق
میگویند کعبه هم تعطیل شد و خدا معجزه‌ای نکردآری در طول تاریخ اتفاقات ناگواری برای کعبه افتاد، ولی خدا کاری نکردبنی‌امیه با منجنیق کعبه را به آتش کشاند، ولی خدا کاری نکردبارها سیل آمد و خانه کعبه ویران شد، ولی بازهم خدا کاری نکردحجاج‌‌یوسف خانه خدارا ویران کرد، ولی معجزه‌ای نشداصلا اینطور بگویم، خدا بنا ندارد معجزه‌اش را برای هراتفاقی خرج کند و دائم معجزه کند. اصلا دائم معجزه کردن که دیگر اسمش معجزه نیست.
یکبار در طول تاریخ اتفاق افتاد
بالاخره اچ پذیرفت خیانت کرده و دیگه مخالفتی با تمام شدن رابطه نکرد
خیلی غم انگیز و دردناک اما چاره چیه باید باهاش کنار اومد و قوی بود تا فراموش بشه 
من روز ُ شب های سخت تر از اینم داشتم اینم میگذره  
دیگه اینجا نمینویسم خدانگهدار 
فراموش کردی 
 
قول و قرارا رو فراموش کردیگذشته رو فراموش کردی
مگه همه دردت این نبود که چطور پدرت گذشته رو فراموش کرده؟گذشته ای که تو لحظه به لحظه به یادش هستیدلت میگیره. بغض میکنی. گریه میکنی
 
پس اینو باید بفهمیکه گذشته فراموش کردنی نیست
 
چون گذشته ست، که امروز ما رو میسازه
 
منتاوان اعتماد به گذشته رو پس میدمو توحتی حاضر نشدی سر حرفات بمونی
 
 
و من در همه حال سعی میکنمشاکر خدا باشم .
 اینکه براستی فراموش شوی
یا اینکه تظاهر کنند فراموش ات کرده اند ؟
هیچکدام البته !
بدتر این است که خودت خودت را فراموش کنی اما تظاهر کنی که سخت به یادت خودت هستی .
بگذار دیگران هر چقدر دلشان میخواهد فراموش ات کنند !
باور کن هیچ توفیری نه به حال زمین دارد و نه به حال تو !
روح وحشی
+هر وقت یاد گرفتی که خودت رابه یاد بیاوری آنوقت دیگران حتی اگر هم بخواهند  نمیتونند فراموش ات کنند . 
چند وقت پیش عمه کوچیکم (از بابام بزرگتره ولی) خونمون بود
یه توپ نه چندان کوچیک ابری رو زمین بود ازونجایی که‌من هیچوقت کمر خم نمیکنم چیزیو بردارم 
طبق عادت با انگشتای‌ پام داشتم‌سعی میکردم‌برش دارم‌میدونستمم برمیدارم بار‌ اولم نبود ازون بدتراشم برداشته بودم
عمم تو کار روانشناسی اختلالاتو کودکان استثناییه بهم گفت اگه بتونی برش داری ینی خیلی خوب میتونی از پاهاتو انگشتات استفاده کنیو اصلا اختلال نداری( :-/ همه رو زیر ذره بین داره ببینه کی
خودم دارم به قلبم نقب میزنم.
به روحم هم.
نشستم آهنگ پشت این جنگ ها رو گوش میکنم و میبینم واژه واژه ش منم.
آهای بچه های کوچه های خاطره!
من فقط یک سیگار کم دارم که بشم یک آدم شکست خورده و غمگین کامل.
آخ که نمیدونی این پشتم چه بیوه ست.
منتظر نشستم اذان بگه که من برم نماز و بعد بزنم بیرون از دانشگاه.پی امورات زندگی.
خیلی نیاز دارم که با یکی حرف بزنم.یکی که شرایط منو بفهمه.یکی که طرز فکرش با من فرق داشته باشه.
یکی که تو باشی.
یکی که پشتم باشه.
پاهام سست شدن یه کم.
رگه های ترس و تردید رو میبینم.
دانلود با کیفیت 320 متن آهنگ : 
میگن بیگ حصین با شما دس داده 
میگن بیگ حصین با شما دس داده 
بگو بیگ حصین با شما دست میده
اگه هاتون فقط هشتادو پنج باشه
هووووو
بازم بیگ حصین اومد  
هووووو
ببین زنده شد توپک 
بگو کو.نیا چی میگن پشتم
بگو کو.نیا چی میگن پشتم
بگو کو.نیا چی میگن پشتم
دوستا زیاد شدن کو.نه لقه دشمن
بیگ حصین یکم عصبی شده 
دیگه نمیاد از ادما عوضی خوشش
میخای دوس بشیم تا که بیای فوش بدی تش 
میام ننتو میگ ا م اگه ک.ص بگی بعد
صداتو کلفت نکن جوج
باید فراموش کنم یه سری چیزها رو. یه سری چیزهای مستمر که یه زمانی خیلی مهم بودن. 
وقتی مقدمه ی یه فراموشی فراهم باشه، کم کم آدم میتونه فراموش کنه. میتونه فراموش کنه. همین مهمه. این که بشه فراموش کرد. چون باید بشه.
امروز نسبتاً زود بیدار شدم و خوبه، الان خسته‌م. یه مقدار ریگ روان میخونم و کم کم کم کم میخوابم.
شیر رامک عالیه، بقیه ی شیرا گُهن (شاید میهنم بد نباشه. یه مدته نخریدم یادم رفته).
 
این روزها اتفاقات جدیدی برایم رقم میخورد. گم میکنم، همه چیز را گم میکنم، قبلا فقط خودم را گم می‌کردم اما حالا حتی کلید برق اتاقم را گم می‌کنم.
دستم را روی دیوار سرد اتاقم می‌کشم و دنبال برجستگی کلید برق می‌گردم، اما بعد از چند ثانیه میبینم کلید همانجاست روی دیوار روبه‌رویی کنار در ورودی. فراموش میکنم که حالا دقیقا کجای خانه ایستادم و چند ثانیه برای پروسس کردن و بازیابی خودم وقت میخواهم. 
احساس میکنم سوت استارت بیماری آایمر را درون مغزم
یامبر(ص) سال‌ها پس از رحلت خدیجه(س) به یاد او بود و بی‌نظیر بودنش را مطرح می‌نمود. هنگامی که عایشه به پیامبر(ص) گفت "خدیجه(س) بیش از همسری مسن برای تو نبود"، پیامبر بسیار ناراحت شد و با ردّ این سخن گفت: خداوند هیچ‌گاه برایم همسری بهتر از او جایگزین نکرد، او مرا تصدیق نمود هنگامی که هیچ‌کس مرا تصدیق نکرد، یاری‌ام کرد در زمانی که هیچ‌کس مرا یاری نکرد، از مالش در اختیارم قرار داد، زمانی که همه، مالشان را از من دریغ کردند.»
ابن عبدالبر، الاستیع
دانلود آهنگ حسین آی وی و عرفان سلو به نام حیا نکرد
Download Music From Hossein IV & Erfan Solo - Haya Nakrd

دانلود آهنگ حسین آی وی و عرفان سلو به نام حیا نکرد
دانلود آهنگ حسین آی وی و عرفان سلو به نام حیا نکرد با دو کیفیت 128 و 320
برای دانلود به ادامه مطلب مراجعه کنید.
ادامه مطلب
دانلود آهنگ جدید علیرضا قربانی به نام هم گناه
در این قسمت سایت سریال نما آهنگ تیتراژ سریال هم گناه با صدای علیرضا قربانی را قرار داده ایم.
متن آهنگ علیرضا قربانی هم گناه
♬♬♬
من تفنگی شده ام رو به نبودن هایت رو به یک پنجره در جمعیت تنهایتفکر کردم که خودم را به تو نزدیک کنم نزدیک کنمبی هوا بین دو ابروی تو شلیک کنم شلیک کنمخنده های تو مرا باز از این فاصله کشت قهر نه دوری تو قلب مرا بی گله کشتموج موهای بلند تو مرا غرق نکرد حسم از سردی این بی خبر
شاید تنها نکته مثبت اتفاقای امشب این باشه که بابا با حال عصبی ای گفت :تو به درد این کار نمیخوری!برو فارسی خودتو بخون!
یا داداش پشتم در اومد که خب بدبخت این یه بارو حق داره خب.
یا ابجی گفت من میتونم قسم بخورم که تو یه جای دیگه جات بهتره.
ادامه دارد.
واقعا اذیت میشم وفتی از غرورم میگذرم تو کار از خودم مایه میزارم ولی بعدش پشتم حرف میزنن . بهم توهین میکنن اونم پشتم یه سری چیزها هست یه حدی داره ولی بعد از این که از حدی بگذره تبدیل میشه به سرطان . متاسفانه کار کردن منم این شکلی شده . جای که بهم توهین کنن هرگز نمی مونم . این از چند هفته باقی مانده تو اون شرکت هستش . من تو کار عصبی میشم وقتی زبونم رو نمیفهمن از مهمل کاری بدم میاد چون باعث میشه خودمم این مدلی بشم دائم فرار میکنم واسه یه حقوق بخور و نم
سال بعد همین موقع هرکجا که هستی
 من» فراموش نکن چه کشیدی 
فراموش نکن چشم هایت میسوخت
فراموش نکن از بی  خوابی نفس کم می اوردی
فراموش نکن مجبور بودی غذا نخوری تا خوابت نبرد 
فراموش نکن چه کشیدی 
راه درازی امدی وقت جا زدن نیست
هرجا هستی همین الان بلند شو 
نمیدانم کجایی نمیدانم چه میکنی 
گرم است سرد است 
اما میدانم جراغی سوسو زن درون تو  است که هرگز خاموش نمی شود
فقط کافیست حرارتی به ان بدهی تا شعله ور شود و تمام جانت را بسوزاند 
تا بایستی. 
شع
الف. سلام.  می‌بینم که چه‌قدر نزدیک شده‌ام به رویاها و آرزو‌ها. امّا این نزدیکی شاید به سبب این باشد که من از دیوار مقابل‌م بالا رفته‌ام. حالا لبه‌ی پرت‌گاه‌م. به سوی خوش‌بختی را نمی‌دانم. همه‌چیز شبیه تهِ فیلم‌های ایرانی دارد به خوشی میل می‌کند و این مرا می‌ترساند. تعارف ندارم، من آدم بدبینی هستم. و حالا همه‌چیز به شدّت مشکوک می‌نماید. امّا چه باید کرد، چشم‌ها را بست و پرید؟ از این ارتفاع؟ به کدامین سو؟ پاهای‌م می‌لرزد. قلب‌م ا
بوی جان از ماغیان  آید همی،
بر تن افسرده جان آید همی.
پل به دلها شد پل گرداب او،
آب جویش دف ن آید همی.
آب لایش صافتر از جان ما،
از بهاری ارمغان آید همی .
 
ماغیان =نام جماعت و دیھه ھا در ناحیة پنجکینت-زادگاه مادر شاعر 
 
پشت قُرغان می روم دامن کشان،
تا ز پشتم صد جهان آید همی.
پرچم خورشید چون رنگین کمان
روی بامش پرفشان آید همی.
از دل من موج زن دریای او
تا زرافشان زرفشان آید همی.
بر سرم آید خمار بچگی،
از دل و جانم فغان آید همی
 
 
 
کاش می‌شد به هیچ‌چیز فکر نکرد، فکر کردن آدم را نگران می‌کند.
کاش می‌شد کسی را دوست نداشت، دوست داشتن آدم را ضعیف می‌کند.
کاش می‌شد دلتنگ کسی نبود، دلتنگی حواس آدم را پرت می‌کند.
کاش می‌شد به هیچ‌چیز و هیچ‌کس فکر نکرد، درها را بست، پرده‌ها را کشید، چراغ‌ها را خاموش کرد و در سکوتی محض و در یک خلأ ادراکی عمیق، آرامشی بدون واسطه را در آغوش کشید.
کاش می‌شد به مثابه‌ی اصحاب کهف خوابید و تا قرن‌ها بیدار نشد.
دلمان خوابی عمیق می‌خواهد این‌ر
در ظاهر خیلی ارومم ولی در باطن.
حس میکنم دارم.
نمیدونم!
حالم بده انگار
شدم مثل وقتایی که ادم تب داره
از درون دارم میسوزم
هیچی یادم نیست و این خاطراته فراموش شده داره منو میسوزونه
غوغام!
اشوبم!
و هر حالتی که بشه اسمشو گذاشت.
ماه جوابمو نمیده حتی سین هم نکرد پیاممو!
متنفرم که براش وسیلم
دلم براش تنگ شده
شدم دلتنگ بویی که یک بار فقط استشمام کردم
معتادشم
معتاد حضورش.
6 ماهه ندیدمش
جالبه واسه همه از جون مایه میزارم و اخر انگ بی احساسی ب
یه حس بد تمام وجودمو گرفته
مث ی بختک روی قفسه سینه م
چرا مهدی مثل یه کوه آتش فشان یهو منفجر شد امشب؟
چرا انقدر تو دلش از خانواده من کینه س
چرا انقدر دیر و سخت فراموش میکنه؟
الان طرف منه اگر یه روز نظر من مخالفش باشه چی؟ اون موقع از منم کینه میگیره؟
چرا وقتی عصبانی بود هیچکدوم از حرفای من حالشو عوض نکرد؟
چرا جملات محبت آمیزمو ندیده گرفت؟
چرا براش مهم نبود که بهش گفتم منو چجوری صدا کنه؟
چرا برداشتن اینهمه مرز براش مهم نبود؟
دارم اشتباه میکنم؟
ان
شبت بخیر پرنسسم.
میدونی عاشقتم.نه؟
خاطراتو نه میشه فراموش کرد نه میشه بهشون فکر نکرد.
ولی بازم،آخر هر پوزخندی که با یادآوریشون میزنم،اسم تو لبخند روی لبام میاره.
دختر شیرینی که حتی یکبار به صداقتش شک نکردم.
کلا زود اعتماد میکنم.و دیر میفهمم رکب خوردم.
هیچ وقت برام مهم نبود بعدش چی میشه.اینبار از تو میخوام!
همیشه بمون.بهاش هرچی که باشه میدم.
عاشقتم دختر کوچولو.
عاشقتم فرشته ی دوست داشتنی^^
از قیچی شده‌ها نوشت. کنیاک، با دختری خوابید، عطر موها لای انگشت‌هاش، .
پشتم تیر کشید، یادم نمی‌آید چه بود اما من هم قیچی کرده بودم، بخشی از خودم را و او را و جوانی را. پوست‌ها ریخته، کرم ضد چروک جواب نمی‌دهد. پاها سست شده، دلم می‌خواهد تا آخرِ کوچه تقوی بدوم، چادر دست و پا گیر شد، بادی که قرار بود لای موهام باشد چادرم را هوا کرد. جمع کن، آرام قدم بردار، سربه‌زیر، متین، در شأن تو نیست، .
من تب دارم. 
‏ما فراموش کردن رو فراموش کردیم.با اینکه فراموش شدیم، فراموش نکردیم‌
 
‏مردم واسه تصوراتشون از اشخاص، بیشتر از خودِ اون فرد ارزش قائلن.خیلی‌وقتا ما اون تصور رو از دست میدیم نه خودِ اون شخص رو
سعادت و لذت سرابی‌ست که فقط از راه دور قابل رویت است و هنگامی که به آن نزدیک می‌شویم ناپدید می‌گردد. در عوض، رنج و درد واقعیت دارد و خود مستقیما نماینده‌ی خویش است و نه به وهم نیازی دارد نه به انتظار. 
 
با من از روابط اجتماعی حرف نزن‏من همونیم که
خسته ام مثل درختی که همین نزدیکیتبری بی احساسپای پرواز دلش را به خدا قطع نکردخواست فریاد کند هستم منچشم وحشی تبردار چرا درک نکرد؟خسته ام مثل همان مادر پیرکه همان عاشق دلداده رهایش کرده!کنج نسیانکده ی شهر که امیدی نیست.خسته ام خسته تر از دولت تکرار دروغ!خسته تر از نفس کوه دماوندم منخسته کردی تو مرا بی احساسهیچ میفهمی تو؟هیچ میخوانی تو؟دل من ملعبه ی اوج غرور تو نبود.عشق را معنی کنو همان فاصله اش با نفرتکاش میفهمیدی.کاش میفهمیدی.
یادم خدا فراموش !
مثل بازی یادم تو را فراموش» .  خدا آدم را امتحان می کند به شادی و غم تا کم کم بفهمیم کجاها خدا را فراموش می کنیم خدا انقدر این بازی را تکرار می کند تا از نقاب بازی عبور کنیم و دل آنسوی ماجرا را ببیند و در هر ماجرایی یادمان باشد که خدا با ماست !
شکست عشقی را فراموش نکنید !شاید اولین راه حلی که به ذهن افراد شکست خورده در جریان عشقی خطور می کند فراموش کردن عشقشان باشد . اما واقعیت این است که در زندگی انسان ها چیزی به نام فراموش کردن وجود نداشته است . ناخودآگاه انسان ها ، تمام مسائل زندگی را در خود ثبت و نگهداری می کند ، بنابراین نمی توان موضوعات ناراحت کننده و پررنگی مثل شکست عشقی را فراموش کرد و انکار آن منجر به آزار فرد تا پایان عمرش می گردد .
ادامه مطلب
یک سری برنامه ها روی کامپیوتر هست، که حتی بعد از حذف نیز ردپایی از آنها باقی میماند
یک سری چیزها در زندگی هست که هر چقدر هم بگذرد باز هم تو نمیتوانی آنها را فراموش کنی
هر چقدر هم میخواهی آدم جدیدی شو، سرگرم کاری شو
فراموش نشدنی ها، فراموش نمیشوند
درست مثل ردپای برنامه های قدیمی روی سیستم
مثل یک صفر و یک
امان از منی که فکر میکردم میشود با برنامه نویسی دوباره، همه چیز را از دوباره شروع کرد
از صفر
صفرِصفر
اما گاهی وقت ها
بوی تو به مشامم میرسد
بر من ببخش این سکوتم را. اگرچه مرده باشی یا ک زنده اما جنازه وار، افتاده در کنجِ تاریکِ دست نیافتنی ـت و بی صدا بقا می کنی و بر جهان دورت هیچ از خود اثر نمی گذاری. بر من ببخش اگر این بار بی تفاوتم. ک دنبالت نمی گردم، نامت را توی صورت آدم ها فریاد نمی زنم. ببخش اگر فکر می کنی، آن چنان با هم غریبه ایم ک دیگر تحریک نمی شوم. باید بدانی ک من پیش تر، برای شنیدنِ کوچک ترین نجوا از جانبت، از تمامِ وجود و احساسم و هر آنچه ک می شود آن را کلمه کرد، پیش تر به تو گ
بر من ببخش این سکوتم را. اگرچه مرده باشی یا ک زنده اما جنازه وار، افتاده در کنجِ تاریکِ دست نیافتنی ـت و بی صدا بقا می کنی و بر جهان دورت هیچ از خود اثر نمی گذاری. بر من ببخش اگر این بار بی تفاوتم. ک دنبالت نمی گردم، نامت را توی صورت آدم ها فریاد نمی زنم. ببخش اگر فکر می کنی، آن چنان با هم غریبه ایم ک دیگر تحریک نمی شوم. باید بدانی ک من پیش تر، برای شنیدنِ کوچک ترین نجوا از جانبت، از تمامِ وجود و احساسم و هر آنچه ک می شود آن را کلمه کرد، پیش تر به تو گ
حادثه در غذاخوری شرکت که به پیمانکار واگذار
شده است
سؤال : آقای مهندس بخارایی ، باتشکر از
پاسخی که ارایه می فرمایید ، سؤالی داشتم ، ما اگر رستوران شرکت را کُلاًبه
پیمانکاری بدهیم و حادثه ای برای کارگر پیمانکار به علت عدم رعایت مقررات ایمنی از
سوی کارفرمای اویعنی پیمانکار  رخ بدهد ما
مسئولیتی داریم
 
 
پاسخ :
 
 
در این ارتباط با توجه به عللی که بروز
حادثه متأثر از آنها بوده است  ، نظرات
کارشناسان ، متفاوت است ولی در کُل  توجه
داشته باشید که ب
موسسه خیریه سگال
محل تبلیغات شما محل تبلیغات شما

آخرین جستجو ها

تبلیغات متنی
درب و پنجره آلومینیومی الوند نما ویکی ناب فیلیکو بندر موزیک مهندسین مشاور و مجری انجمن بین المللی ترنم صلح Game World پرفکت مانی درمان بواسیر رمان عاشقانه های من