نتایج جستجو برای عبارت :

عپروفایل خوشحالی رفیقم

من به تو قول دادم که در مورد دیروز مطلبی بنویسم.
دیروز ،سی اُمین روز از دومین ماه سال نود و هشت.
کِی فکر میکردیم که این روز بتواند در زندگی مان بُلد شود؟
تو خوشحالي و خوشحالي ات را فریاد میزنی، من دلم غنج می رود.
حال مطئمن تر از همیشه به هدفمان نزدیکیم و مگر می توانم خوشحال نباشم؟
ولی هزار برابر می کند خوشحالي ام را خوشحالي تو، خنده های تو.
ثبت می شود امروز به نام ثابت قدمان، به نام ما که دهلیز تاریک و نامعلوم زمان را با چراغ امید و عشق خود روشنای
آدمی که همیشه از من بدش میومد، امروز تحسینم کرد، چشماش برق زد و از من با خوشحالي پیش بقیه تعریف کرد! بهم لبخند زد، بهم توجه کرد. و من توی دلم با غصه به این فکر میکردم که چقدرر دیر عوض شدیم! آدمی که ازش بدم میومد، داره میره، یه غم عجیبی توی دلمه! 
داریم برمیگردیم شهر خودمون (به احتمال ۵۰ درصد) خوشحالم چون برمیگردم پیش دوستهای مهربون خودم، همونایی که واقعا دوستم داشتن، پیش همون معلم هایی که کلی زحمت کشیدن! از طرفی ناراحتم، چون یه سری هارو(درست ۷
عکس نوشته عروسی بهترین دوستت
خوشحالي یعنی عقد بهترین دوستت باشه
عروسی بهترین دوستت نزدیک باشه
شادی یعنی بهترین دوستت عروس بشه

خوشحالي یعنی دوستت داره عروس میشه
خوشحالي یعنی رفیقت عروس شه
خوشحالي یعنی عروسی رفیقت نزدیک باشه
پروفایل عروسی دوستم نزدیکه
بسم الله الرحمن الرحیم
یافارس الحجاز ادرکنی الساعه العجل
بسیار این داستان را شنیده آید که((خانمی میگوید در سالن نه صدای خنده شوهر رفيقم می آمد،دوستم در حالی که بچه بغلش بود گوشی را به من داد و گفت برایش پیامک بده که خفه شو  آبرویم با صدای خنده هایت رفت.
من هم از گوشی دوستم برای شوهرش اینگونه نوشتم، فدای خنده هایت شوم کاش همیشه شاد باشی ولی صدای خنده هایت تا سالن نه می آید کمی آرامتر خوشبختی مان را چشم میزنند.))
این داستان را زیاد شنیده
خوشحالي یعنی شب پیام بدی به دوستت که "چرا دو هفته ست کلاس نمیای؟"
و بخوابی.ساعت ۶ صبح بیدار بشی و در اوج خواب آلودگی ببینی پیام داده ؛
"پنجشنبه هفته قبل جشن عقدم بود, این هفته میام.شیرینیتون هم محفوظه:)))"
مگه دیگه از خوشحالي خوابت میبره؟؟؟؟؟
یکی از دغدغه های این روزهام ازدواج این دوستم بود که خدا رو شکر ازدواج کرد:))
ان شاء الله ازدواج تک تک شمایی که این پست را میخونید تو وبلاگم اعلام کنم:))
+در قنوت نماتون بگید:"اللهم ارزقنی زوجا صالحا ودودا غیور
من: یک سوال! بازار تهران پوشاک مردونه چی داره؟ می خواستم لباس بخرم ولی گرون نه. می خواستم ارزون باشه.
رفيقم: حاجی! منم هیچی [از خارج] نخریدم. هر چی میومدم دست بذارم ریالی که حساب می کردم اعصابم خرد می شد. رفتم فقط 5 تا پیراهن خریدم دونه ای 800 - 700 هزار تومن!
من: (ایموجی تعجب)
رفيقم: تازه توی حراجی که 30-40 درصد آف خورده خریدم.
من: (ایموجی نگاه بالا)

این رفيقم آدمی است که سالی دو سه بار و هر دفعه سه چهار کشور مختلف سفر می کنه اما همیشه از بی پولی و نداشتن شکو
دانلود آهنگ جدید عاشقانه و خیلی زیبا در قلبتو رو کسی وا نکنیا با کیفیت بالا 320 موزیک صوتی Mp3 با لینک مستقیم
Ahang dare ghalbeto ro kasi va nakoniya
درِ قلبتوُ رو کسی، وا نکنیـا!♭♪/ .///
خودتوُ توو دلِ کسی، جا نکنیا!♭♪/ .///
منو تنها نذاریا… تنها نذاریا…♭♪/ .///
هر چی هم بد بشی، بازم تورو می خوام!♭♪/ .///
کی میگه، کم تورو می خوام؟!♭♪/ .///
من که گفتم تو رو می خوام… نگفتم، تورو می خــــوام؟!♭♪/ .///
دانلود آهنگ در قلبتو رو کسی وا نکنیا
شعر : میلاد فلاح
آخه من نمیگم،
باورم نمیشه قبول کردن! داریم برمیگردییییم^_^
من و این همه خوشحالي محاله:/ :)
اونقدر  توی طول روز خسته میشم که متاسفانه هیچوقت به نماز صبح نمیرسم-_-  امروزم پا نشدم، مامان جان هم به هوای اینکه x بیدارم میکنه، نمازشو خونده و خوابیده-_- 
دیشب تمممام نوشته هامو برای x خوندم، یه سری ها روهم سانسور میکردم، یهو گفت، توکه داری میخونی، چرا سانسور میکنی؟
گفتم درسته، ولی بازززم نمیتونم یه سری چیزا رو که بگم. 
خندید:) 
اون عادت داره تمام راز هاشو بهم بگه، ا
این چند وقت اینقد اتفاق افتاده ک نمیدونم دقیقن از کجاش بگم
فقط اینکه روزای خوبی نداشتمغصه ی رفيقمکشیکای کشنده اینترنیخسته ام ولی راه فراری ندارم.دلم میخواس ی چند روز دور شم از این شهر از همه چی.
فکرای دیروز خودمو باورم نمیشه اینکه از زور تنهایی و خستگی ب چ چیزی فک میکردمراستشو بگم از خودم میترسماز اینکه زیر این همه فشار ممکنه از رویام دل بکنم و بی خیال همه چی بشم.
کاش تموم شه این روزا
یه خ شحالی کوچولو یعنی سر زدن ب ی دوست خیلی 
قدیمی و البته صمیمی.
میخوام بستنی بخرم برم خونشون :)
نظرتون؟
راستی امروز انتخاب واحدم درست شد :)
توسط یک انسان شریف و کار راه انداز :))
اینم میتونه ی خوشحالي کوچولو باشه .
یا شایدم ی خوشحالي بزرگ ^_^
آقا جون سلام
پارسال همین موقع ها بود یادتونه . به انسیه گفتم تو اون شرایط سخت که دنبال راه نجات بود از شما کمک بخواد. بهش اطمینان دادم که کمکش میکنید 
اما امسال خودم تهِ چاهم . آقا جون با بغض و اشک دارم مینوسیم . وسط دعاهاتون منو یادتون نره . میدونم آدمِ بدیم . ولی اینجا یکی هست که تحمل این روزا رو نداره 
آقاجون من هر جا گرفتار شدم شما بهترین رفيقم بودین .اینجا تنهام نذارین . قلبم داره منفجر میشه 
آقاجون .
من یه ادم خودخواهم اصن
اونقدر خودخواه که یه خط بطلان کشیدم رو تمام چیزایی که حالمو بد میکنه
و این فرم شدنو دوست دارم
دارم سعی میکنم نزدیک این مدل شدن شم
یه ادمِ سبک جدید
فلان رفيقم زبونش تند و تیزه و من؟
بی خیالش شدم
تموم کردم دوستیمو
تنها بودن بهتر از حرفای مسخره شنیدنه
نشستمم خودمو به بیرون رفتن دعوت کردم حالم بهتر شد(:
زندگی هنوزم جریان داره
و من برگشتم
یهو هیجان زده و با خوشحالي گفت ماماااان
گفتم بله
گفت پام رو ببین یه کمی مو درآورده حالا منم میتونم اپلاسیون کنم
و کلی خوشحال بود
رفتیم پارک آبی
تو یه قسمت رودخانه یهو فهمید پاهاش به زمین میرسه با خوشحالي گفت: عهههه پام زمینو گرفته
موقع برگشت هم میگفت:بازم بریم تو حوض خونه ی ما (به رودخانه ک خیلی خوشش اومده بود میگفت حوض خونه ی ما)

هرکسی ازش میپرسه دوست داری پسر بشی
با قاطعیت بهش میگه نههههه دوست دارم دختر باشم همیشه
دخترکم بسیااار خوشحالم که
دلم واسه بوی بدنش بوی گردنش برای بستن موهاش تنگ شده میرم قدم بزنم کلی وسیله می بینم میتونستم براش هدیه بخرماینا رو که میگم میگن دعا بخون فاتحه بفرست خیرات بده! یا منو نمیفهمن یا من نمیفهممشون. من یه حجم متشکل از پوست و گوشت و استخون میخوام که بغلش کنم نه مریم مقدس که فرزند مصلوب داشته باشه و وقت مشکلات ازش کمک بخوام و بهش پناه ببرم. من زندگیم رو میخوام؛ زنی رو میخوام که مهم ترین هم صحبت و رفيقم هست. صبر میکنم. 
حالش خوب نیسو اون بهش میگه قوی باشفک کن مثلن ب کسی ک بچه شو تازه از دست داده بگی قوی باشواقعا نمیفهمم تو مغز بعضیا چی میگذره.این موضوع حتی منی ک زیاد ربط ب ماجرا ندارمم ، داره از تو میکشه بعد ب اون میگه قوی باش
حالم خوش نیسفشار امتحان داره لهم میکنهعملا تمام وقتمو دارم میخونم ولی هنوز از برنامم دو روز عقبم.با همه اتفاقات این چند وقت واقعا نیاز دارم ب مغزم حداقل دو روز استراحت بدمولی وقتشو ندارمنمیفهمم چقد دیگه میکشم
واسه رفيقم دع
حالش خوب نیسو اون بهش میگه قوی باشفک کن مثلن ب کسی ک بچه شو تازه از دست داده بگی قوی باشواقعا نمیفهمم تو مغز بعضیا چی میگذره.این موضوع حتی منی ک زیاد ربط ب ماجرا ندارمم ، داره از تو میکشه بعد ب اون میگه قوی باش
حالم خوش نیسفشار امتحان داره لهم میکنهعملا تمام وقتمو دارم میخونم ولی هنوز از برنامم دو روز عقبم.با همه اتفاقات این چند وقت واقعا نیاز دارم ب مغزم حداقل دو روز استراحت بدمولی وقتشو ندارمنمیفهمم چقد دیگه میکشم
واسه رفيقم دع
وقتی لجم میگیره، با حرص میگم "خدا منو بکششش" چند وقتی میشه، کلیه‌ام درد میگیره-_- اول بی توجه بودم ولی امروز.
وقتی نماز مغربُ خوندم، موقع رکوع بغضم گرفت، دعا کردم کلیه‌ام نباشه:(
امشب، تنها آرزوم سلامتیم بود و بس:) 
نه دکتری خواستم
نه خوشبختی 
نه خواهر و برادر 
نه موفقیت(درسی، شغلی، درسی) 

زندگی وقتی زندگیه که سالم باشی! سالم که باشی تمرکزت بالاست، تمرکز که داشته باشی درسخونی، دکتر میشی، دکتر که باشی موفقم میشی، موفقم که شدی خوشحالي و خوشحا
اول از همه از
خدای مهربون خیلی ممنونم که این اتفاق را در زندگی من پیش آورد و از این بایت اِنقدر
خوشحالم که از شدت خوشحالي تو شوکم و اِنقدر تو شوکم که نمی توانم بفهمم حالم چه
جوریه و چه احساسی دارم احساسم را در میان این همه خوشحالي گم کرده ام، بعد از
اینکه ماشینم را پارک کردم
ادامه مطلب
دیدم دم پارک حبیب آباد تابلوی بیمارستان برخوار را زده بودند اولا  این بیمارستان حالا حالا ساخته بشو نیست . ثانیا به مردم عزیز بگم ساختن بیمارستان خوشحالي نداره یه ناراحتی بزرگه وزارت بهداشت از این طرف به هر آشغالی مجوز میده و خوراک مردم می کنه تا از  طرف  دیگه بتوانه مریض تولید  و بیمارستانها را زیاد کنه و پزشکانش که خون مردم را دارند می مکند را به یک نوایی برسونه مردم عزیز فکر خوراکتون باشید تا طعمه همچین جاهایی نشید.
داستان کوتاه
شخصی نزد سقراط رفت و گفت:
گوش کن می خواهم چیزی برایت تعریف کنم. دوستی به تازگی در مورد تو می گفت 
سقراط حرف او را قطع کرد و گفت: 
قبل از اینکه تعریف کنی، بگو آیا حرفت را از میان سه صافی گذرانده ای یانه؟ 
- کدام سه صافی؟ 
- اول از میان صافی واقعیت. آیا مطمئنی چیزی که تعریف می کنی واقعیت دارد؟ 
-نه. من فقط آن را شنیده ام.
شخصی آن را برایم تعریف کرده است. 
- سقراط سری تکان داد و گفت:
پس حتما آن را از میان صافی دوم یعنی خوشحالي گذرانده ای
مس
بی آنکه بفهمی، به خودت می آیی و می بینی؛
ساعت هاست تنها نشسته ای.
اما در درونت جنگی به پا بوده است!
.
ظاهر قضیه این است که هفته ی پیش، چند دقیقه ای با کسی بگومگو کرده ای.
اما این بگو مگو، به همان چند دقیقه، ختم نشده .
آمده و مثل پیچکی، دورِ روحت را گرفته و در خودش، محصورت کرده است.
.
این خاصیتِ جدال است؛
تا می آیی به خودت بیایی، می بینی قلبت در میانِ خطاهای دیگران، آنقدر گرفتار شده که دیگر نه توان دیدنِ دلبرت را در لابلای نماز داری . و نه توان چ
و خوشحالي حس نایابی بود که فقط وقتی دیدمش به آن پی بردم 
چیزی شبیه به شنیدن صدای تپش قلب جنین در یک جلسه ی سونوگرافی برای اولین بار توسط مادرش 
چیزی شبیه خنده میان گریه خنده ای از سر شوق 
چیزی شبیه به بسته شدن گلبرگ های گل قهر کن وقتی به آن دست میزنی
چیزی شبیه به اولین باری که مادر نوزادش را بعد از ماه ها انتظار در آغوش میگیرد و با ولع میبوسدش میبویدش 
چیزی شبیه به وقتی که مرا تنگ در آغوش گرفتی تا مبادا جایی بروم تا ابدی شویم در آن لحظه انگار می
بارها و بارها به خودم قول دادم که یک برنامه روزانه‌ی مستمر و مستدام داشته باشم! اما شاید طولانی‌ترین، تنهاترین و موفق‌ترین برنامه‌ای که داشتم یک پروژه حال خوب سازی جهت تلطیف اوضاع برای از دست ندادن روزهام بخاطر هزار جور فکر و خیال و اتفاق بد، بود!
چند روز پیش خیلی اتفاقی گروه تلگرامی‌ام را دیدم تحت عنوان صد روز خوشحالي که از اواخر ۹۵ تا اوایل ۹۶ (به مدت صد روز) هر روز روایتی از یک اتفاق خوبم را می‌نوشتم!
یادم هست بعضی روزها که هیچ رخ‌داد خ
 
خوشحالي یعنی اینکه خواهرزاده ی اولیت  عروس بشه ^__^ و تو لباس عروسی ببینیش ^__^
ایشالا در کنار هم  خوشبخت بشن
ایشالا قسمت خودم :دی و همه جوانا
 
دیشب خیلیییی خوش گذشت خیلی خدا رو شکر
همش خوب بود خوبه خوب همش از ذوق و شوق عروس شدن عروس خانوم خندیدمم و شاد
بودم  تا آخر مراسم که خواهرزاده وسطیم (دومی) با حرفش و تلخ زبونیش متاسفانه اشک منو درآورد و شادی آخر مراسم رو برای من تلخ کرد :| 
( اینو  نوشتم که یادم بمونه  و همین جا ثبت میکنم که فردا روز فرامو
لیلی رو بیدار می‌کنم تا صبحانه بخوره و راه بیفتیم،‌ همین طوری با دهن پر مخلوط هلندی و انگلیسی و فارسی بلغور می‌کنه و لقمه‌های صبحانه رو به زحمت آب میوه قورت میده! صابر زودتر رفته سر کار،‌ باید لیلی رو بگذارم مهدکودک و برگردم پروژه رو ببرم برای تایید نهایی. 
لیلی که آماده شد می‌رویم سمت انباری، دوچرخه را در میارم، لیلی از خوشحالي جیغ می‌کشه: آخ جون دوچرخه‌سواری :) هر بار همین کار رو می‌کنه، و من عاشق این ویژگی کودکانه‌اش هستم، این که هر چ
بسم الله الذی سکن فی قلبی⁦❤️⁩
خب خب خبرای خوب دارن میان!
اووووم، علی‌مون اینترن شد :)))) یعنی دکتر شد :)
و اما خبر خوب دوم اینکه، بالاخره وام مون رو دادن شیرینیش رو هم خوردم جاتون خالی
خبر خوب سوم داره لود میشه بنده خدا سرعتش خیلی پایینه
هی دختر!من دارم به معنای واقعی کلمه ، '' رفاقت '' و رفیق بودن رو درک میکنم ؛
این روزا که همه جوره ، همراهِ اتفاقات زندگیِ آنا هستم و همه ی سعی‌َم رو برای خوب بودنِ خودش و احوالش و شرایط درس و ارتباطیش میکنم .
خوشحالم که هیچ اثری از دلخوری ها و قهر های بچه‌گانه ی سالهای اخیر نمیبینم .
رابطه ی ما رنگ و بوی جدیدی گرفته
رفاقت تازه داره معنا میگیره
و خیلی خوشحالم *__*
وای دختر جون
ما از سال ۸۳ تا الان همراه و همدلیم
تو همه ی پستی و بلندی های زندگیمون خ
پروردگار عالم!
امروز یکی از هم خونه ایای سابقم بهم زنگ زد
و گفت که قبل از هم خونه ای شدن با من، دپرشن شدید داشته
و توی این دو سال اینقدر با هم حس خوشبختی داشتیم که دیگه دپرشن نداره!
بچه ها از خوشحالي دو سه قطره اشک از چشمم اومد!!
چطوری از تو سپاسگزاری کنم ای خدا؟!!
یه روز ۲ تا رفیق بودن که همیشه با هم اب پرتغال میخوردن، بعد از چند وقت یکی‌ از اینا میمیره،اون یکی رفیق تنها میره کافه و به ساقی‌ میگه ۲تا بریز،ساقی‌ میگه چرا ۲تا؟میگه یکی‌ برا خودم یکی‌ هم بیاد رفيقم، این قضیه چند سال ادامه داشته تا یه روز میاد و میگه یه پیک بریز،ساقی‌ بهش میگه چیه رفیقتو فراموش کردی؟میگه نه،خودم توبه کردم این یه پیک به یاد رفيقمه سلامتی‌ همه رفیقای با مرام
خداوندا به دل نگیر.گاهی هراز گاهی اگر،‌ دل درماندهٔ بی درمانم هوای غیر تو را میکند. دل است دیگر، نمی‌فهمد!.به دل نگیر اگر روزهایم را بی تو می‌گذرانمکلی رفیق دارم فراموش کرده ام تو تنها و بهترین رفیق واقعی منی!رفیق نیمه شب هایی که تنهایی دلم را به درد می‌آورد و تو نزدیک تر از هر نزدیکی.رفیق بچگی هایم.رفیق شفیق روز های بیچارگی و درماندگی.به دل نگیر. این دوستان و آشنایان هم خیلی زود، میروند و تنهایم میگذارند تجربه گفته. و من با
خانم دماغ عملی بد جوری اصرارداره همیشه در اولین فرصت خبرهای بد رو به من برسونه.هرچیم میگم بابا به من نگو من دلم نمیخواد بشنوم.میخنده میگه تو خیلی لوسی اینا خبر بد نیست.بابا بکش بیرون از ما .ول بده دیگه.قشنگ خوشحالي تولدمو به گند کشید
اوضاع اخیر از اون چیزی که فکر می‌کردم خیلی بهتر پیش رفت. به صورت عجیبی کارها درست شد و اصلا توقع چنین چیزی رو نداشتم. همه چی اونقدر خوب پیش رفته که میترسم. 
بهتره بگم به خاطر اینکه یه موقعی اتفاقات بد و اذیت کننده‌یی رو پشت سر هم تجربه کردم، تقریبا دچار ترس از تجربه خوشبختی هستم. البته که الان خیلی بهتر هستم و به صورت آگاه روی این افکارم تا حد قابل توجهی کنترل دارم. اما همچنان وقتی اتفاق خوبی میافته، یا در حال گذروندن لحظات خوب هستم، ته مغزم م
این روزها به جای عیدی برای دوستانم نامه می نویسم  همراه با کتاب و  تا الان از خوشحالي‌شان حالم خوب شده اما گاهی ته دلم می‌گیرد که خودم سهمی در نامه گرفتن‌ها ندارم.دلم می‌خواهد به جای هر عیدی، کلی نامه‌های دست‌نویس بگیرم.
وقتی یه چیز جدید و خوبی یاد می گیرم
خیلی زود به یکی اونو می گم
خیلی دوست دارم یکی هم تو خوشحالي و حس خوبم شریک باشه
همیشه هم به ضررم بوده و ضربه اش! را هم خوردم
ولی چه کنم #مهربونم
دست خودم نیست
نمی تونم تنها خوری کنم!
ذاتا خیر رسانم!
خدایا شکرت
الحمدالله
از هر طرف خبرهای دلهره آور به سمتم میاد . به خودم میگم تو که نمونه این رو قبلا هم داشتی پس نباید اینجوری به هیجان بیای و دلت هرری بریزه . اما انگاری دردها جنس شون اینجوریه که هر بار که سمتت میان تازه ان ! حتی اگه برای سالیان درگیرشون بوده باشی. 
قصه ی خوشحالي اما اینجوری نیست . خوش حالی ها ، همه یه جورن .
سلاااامممم:)))
بالاخره تعطیل شدییییممم:)
امروز آخرین امتحانمونم دادیم و تابستونمون شروع شد.البته به قول مطی تا کارنامه ندن تعطیلات شروع نمیشع.:/
خلاصه که میتونم تاا وقت دارم یک عاااالمه کتاب بخونم و فیلم ببینم و نقاشی بکشم.:)
امروز با پدر جان لواشک هلو و آلوچه گذاشتیم:) خدا کنه خوشمزه شه:)
به همه ی کسایی که امتحاناتشون تموم و تابستونشون شروع شده تبریک میگم^.^
خدا کنه همه معدلاتون 20 خالص شه:)   (یعنی همه ی نمره هاتونم 20 شه)

روز و شبتون پر از خوش
قضیه اینکه این موقع ها همه احساسات آدم تشدید میشه 2 یا 3 برابر میشهغمش شادی غصه و خوشحالي عصبانیت و نگرانی همه حس هاپس میشه گفت واقعی نیستپس باید صبر کرد ی چند روزی بگذرهپس خوب میشه اگر این چند روز همه چیز آروم باشه. آب از آب ت نخوره. ک در غیر اینصورت هرچیزی با واکنش چند برابر من روبرو میشه
این شب ها باید دلبری کردن  را از مجیر یاد بگیریم.
قصه از شب هایی شروع شد که پای حرف های ابوحمزه ثمالی و افتتاح نشست و گفت:
توی اوج بی نیازی هایت دست دوستی را بهم دادی و بهترین رفيقم شد.من هم گناه کردم  و بین تمام خطاهایم باز لیست آرزوها و 
دعاهایم را نشانت دادم و پای غفار الذنوب بودنت را به میان کشیدم.برای مردم گفتم که میدانستید وقتی دری را به رویت باز کن هیچکس
نمی تواند ببندد،بعد ته دلم یک یا ستار العیوب گفتم و بلند گفتم اگر انداختمان وسط اتش ج
برای صد و شصت و پنجمین بار ، پیشامد ها رو تصور میکنم و رفتارام رو مرور میکنم
فرشته تو از این اتفاق خیلی خوشحالي .نذار خوشحالي با چهارتا کلمه ی رو هوا خراب بشه .
از ته دلت چندوقت بخاطرش ذوق و شوق و شور و شعف!! داری .
احتمالا از دونفر یکم حرف بی ربط و زخم زبون میشنوی و M و m باز با مثل این چندوقت یکم زیاد نگاهت میکنن که فاز هیچ کدومشونو درک نمیکنی تو تا آخر ، خیلی مودب و باوقار و محترم با همه رفتار کن. 
روحیتو شاد نگه دار و بیشتر پیش بچه ها (R , MS,K) ب
ویژگیهای جالب تابلو فرش آذربایجانی
فرش آذربایجان باکیفیت و دارای ارزش هنری بالایی است و در جهان شناخته شده است. و برخی به عنوان یک سرمایه بزرگ از آن یاد میکنند. بنابراین اگر اطلاعاتی حتی مختصر درباره فرش داشته باشیم برای شستشو و قالیشویی آن سردرگم نخواهیم شد.در آذربایجان هفت منطقه تولید فرش وجود دارد از جمله آنها: باکو، شیران، کوبه، تبریز، قره باغ، گنجا و قزاق.هر منطقه ای که در آن فرش بافته میشود ، تکنولوژی ، الگوهای خاص و تم رنگی خاص خود را
موسسه خیریه سگال

آخرین مطالب

آخرین جستجو ها

دانلود آهنگ سلف سرویس فلافل مامان جون (مهدی اسکندرزاده) صورت حساب های ساختمان شماره 15 تشنگان علم و حقیقت وکیل خانواده +وکیل معروف خانواده سایکو ویزیت آموزش تکنولوژی | دانلود نرم افزار اندروید نزدیکِ شاپرک نهمی ها خدمات فنی و مهندسی و آموزشی