نتایج جستجو برای عبارت :

عنوشته شیطون بلا

ان شاءا. دیگر این دفعه میام پای کارش.
آره. اصلا اینجا میذارم تا ریا بشه. (خطاب به هوای نفسم!)
میدونم هوای نفس و شاید شيطون بیکار نمی شینن. (میدونی چرا گفتم شاید شيطون؟ آخه شاید در حد وسوسه کردنش نباشم. منظورم اینه شاید همون هوای نفس کارم رو بسازه و نیازی به وسوسه شيطون نداشته باشم.)
یا زهرا (س)
این مال هفته اوله. (از فردا! از شنبه!)
بسم الله
بسم الله الرحمن الرحیماللهم عجل لولیک الفرجزمین بازی خدا پیچیده تر از اونیه که ما فکر می کنیم اینطوری نیست که اگر نخواستی برای خدا بازی کنی رها بشی تا تو زمین هرز بگردی، خدا یه شيطون برات ردیف می کنه که مدیریتت کنه بازی رو به هم نزنی. اگر نخواستی جزو کلاه سفیدهای عالم باشی مجبوری سیاه بازی کنی.  أَ لَمْ تَرَ أَنَّا أَرْسَلْنَا الشَّیاطینَ عَلَى الْکافِرینَ تَؤُزُّهُمْ أَزًّا (مریم  83)#سیاه_بازی_نکنیم#کلاه_سفید_باشیم#قرآن_کتابی_برای_فهمید
خلاصه رمان : یک دختر شيطون به اسم رها شایان، یک پسر شيطون به اسم رادوین رستگار…هم کلاسی هایی که سایه هم دیگه رو با تیر می زنند.رها به شدت از رادوین متنفر هست و این تنفر باعث می شود که برای اذیت کردن رادوین نقشه های مختلفی بکشد.
ادامه مطلب
بچه مثبت مدرسه : چه آتشی می سوزانند این دوپسر شيطون و عاصی از درس و مدرسه.
بچه مثبت مدرسه : یاسر عرب، نشر سپیده یاوران
معرفی:
مثبت در منفی میشود صددرصد مثبت ولی از مدرسه اخراج می شوید!
بریده کتاب:
روزهای آخر مثل برق وباد می گذشت، کلاس ها تمام می شد و امتحانات آخر سال می رسید. امتحان آخری رو خوب یادمه. همه بچه ها طبق قرار قبلی بعد از دادن برگه امتحان بیرون مدرسه ایستادیم و دسته جمعی، کتاب های درسی رو تکه تکه و پاره پاره کردیم و آتیش زدیم. این طوری ا
پسوند شباهت؟
سا.
باریکلا. خوشم اومد. تازه می‌خواستم بگم دو حرفیه. 
مثل مهسا. یعنی شبیه به ماه.
ای شيطون! حالا چرا دقیقا این اسم توی ذهنت بود؟
همین‌طوری.
باشه. مام گوشامون مخملی.
[اسم‌های مشابه از ذهنش می‌گذرند: مهدیس، مهوش، مهرو، مه‌لقا، مهشید، مهتاب، ماهرخ، ماهور، ماه‌چهره.] واقعا چرا این اسم؟
از من می‌پرسی؟
نه. از خودم پرسیدم.
قشنگ رد دادی تو.
امروز یه نفر بهم ابراز محبت کردکه دلم قنج رفت
خواستم جوابشو بدم
اولین چیزی که خواستم تایپ کردم، یاد اولین روزهای قدیم افتادم
و فقط نوشتم ممنون
و نتونستم به کس دیگه ای جز خودش فکرکنم
چندشب پیش هم خوابشو دیدم
خیلی دوس داشتنی بود
مثل همیشه لوس و شيطون
همین
بسم الله الرحمن الرحیم
اللهم عجل لولیک الفرج
زمین بازی خدا پیچیده تر از اونیه که ما فکر می
کنیم اینطوری نیست که اگر نخواستی برای خدا بازی کنی رها بشی تا تو زمین هرز
بگردی، خدا یه شيطون برات ردیف می کنه که مدیریتت کنه بازی رو به هم نزنی. اگر
نخواستی جزو کلاه سفیدهای عالم باشی مجبوری سیاه بازی کنی.  أَ لَمْ تَرَ أَنَّا أَرْسَلْنَا الشَّیاطینَ
عَلَى الْکافِرینَ تَؤُزُّهُمْ أَزًّا (مریم 
83)
#سیاه_بازی_نکنیم
#کلاه_سفید_باشیم
#قرآن_کتابی_برای_فهم
بچه‌های شيطون علاوه بر شیرینی که دارند، شیطنت شان گاهی به حدی می‌رسد که والدین و اطرافیان را به ستوه می‌آورد. در این مواقع والدین نمی‌دانند چگونه با بچه شيطون خود برخورد کنند. پدر و مادران می‌دانند شیطنت و بازی گوشی خصلت ذاتی کودکان است، اما خرابکاری‌ها و خطرات تهدید کننده باعث می‌شود، با کودک شان برخورد کنند. این بچه‌ها انرژی زیادی از والدین خود می‌گیرند، پس خستگی و بی حوصلگی برای پدر و مادر بچه‌های شيطون امری عادی است. اما والدین م
یکی از مرض هام هم اینه که نمیتونم دوتا کار رو با هم منیج کنم!
حالا موندم چطور برنامه بریزم که هم از درس خوندنم عقب نیفتم و هم پروپوزالم رو برای دفاع آماده کنم و هم برای امتحان صلاحیت بالینی بخونم و هم یه فکری کنم که بعد از گذروندن یک ماه ن،گوش شيطون کر دو کلمه بخونم که سر راندها مثل بُز به بقیه زُل نزنم!
اجالتا تا حداقل ده روز آینده رو قراره با استرس بگذرونم!
فصل ششم : آخرین سفر او

زمان زیادی از خداحافظی با اون شتر نگذشته ,تو تموم مسیر فکرم مشغول بود به
اتفاق هایی که تا الآن برامون افتاد , به این که تا چند روز پیش تنها کاری که تو
زندگی انجام میدادم خوردن ماهی های ساحل بود و تمرین پرواز شنقل . هیچ هدفی هم
برای زندگی نداشتم و فقط زندگی میکردم اما تو این چند روزه همه چی عوض شده ,
برادرم که تا چند روز پیش بزرگترین آرزوش پرواز بود الآن من رو از دام های شيطون
نجات میده , راستی چرا ؟ چرا شيطون تا همین چند روز پ
شنبه که زنگ زد ، گفتببین بچه ، کاری که میگم و انجام ندی خط کش میخوریا ؟ کمربند حتی!
اصا وایسا ببینم ، تو چرا انقد شيطون شدی؟؟!
خندیدم و گفتم خیالم راحته این طرفا نمیاین .
دیشب آخر شب که گزارش‌کارمو فرستادم ، بلافاصله seen کرد و نوشت
یادته دیشب گفتی : شما اینورا نمیاین      آخر هفته اونجام.
من قهقهه میزدم
از ذوقی که داشت برای گفتنش . از اینکه دوباره داره میاد . از این لحنِ پیروزمندانه ی آخر هفته اونجام
مثل این قحطی زده ها تا اذون رو گفتن حمله کردم سمت یخچال و شله زرد نذری رو آوردم و یک کاسه برا خودم کشیدم.بعدش تو مغزم جرقه خورد که کیک تولد دیشب یه تیکه از اون کاراملیه مونده بذا اونو هم بخورم.اونو هم خوردم.یک لیوان آب رفتم بالا :)) بعدش افطار رو آوردم و یک عالمه خوردم بعد دوباره شيطون گولم زد و گفت بپر از اون سوسیس دیشب هم بخور.و اینطوریه که حالم بده و نشستم تا غذاها هضم بشن :)) نمیتونم سرمو خم کنم روی کتاب :)) 
سلام و عرض ادب 
اهل مقدمه چینی نیستم یک راست میرم سر اصل مطلب؛
دختری هستم ۲۱ ساله که دچار دگرگونی هایی شدم که نمیدونم اسمش رو چی بذارم، بیماری یا . ؟، قبلا خیلی شاد و شيطون بودم، خیلی خوش بین بودم، اصلا ۱۸۰ درجه همه چیز چرخیده.
دیگه به کسی خوش بین نیستم، به شدت جوشی و پرخاشگر شدم، نمیتونم با کسی صمیمی بشم و در واقع به کسی نزدیک بشم، نمیتونم اعتماد کنم به کسی، کاملا کم حرف شدم، همه ش حس میکنم یک آدم افسرده شدم، برام خواستگار میاد اما نمیتونم
تغییرات هورمونی در من اینطوره که 7ماه شب و روز هورمون های بدنم در حال تغییر هستن
دکترا میگن!من که سر در نمیارم و دلیل این همه بی قراری منن
من در میان جمع و دلم جای دیگر است
تو جمع نشستم ولی نمیتونم افکارم و کنترل کنم!
هربار هم داروهام عوض میشه این تغییرات بدتر میشه!
الان تمام بدنم گورگرفته و انگار حرارت میخواد از سرم بزنه بیرون!!!!
دکترا برام ارامبخش مینویسن
ارام بخش ها اثر مخرب تری دارن انگار!
آرومم میکنن بی حوصله ام ولی تو بی حوصلگی بازم خودم ن
این لحظاتِ به ظاهر خاص رو در تنهاییِ خوبی سپری میکنم.
برعکس هر سال که دم دمای عید خبر از یه آدمی میرسید امسال عید جدایی بود.
برعکس همیشه ی عمرم آخرای امسال نگاه ها رو روی خودم حس کردم.
نگاهای شیرینی که بوی نجات میدن.
یک بار میگم سال بدی بود یک بار میگم خیلی خوب بود!! دروغ هم نمیگم.
من بدترینِ خودم بودم امسال ولی بقیه باهام بهترین ها بودن.
شکر.
امیدوارم توی سال جدید حال امام زمانمون رو نگیریم.
امیدوارم حال به شيطون ندیم.
امیدوارم راه سوم رو که
چی باعث شده که من دلتنگ 
گذشته ی بی ارزشم بشم؟
هووف هر جور فکر میکنم 
نمیدونم چی توی گذشته بوده که منو جذب خودش میکنه
من لعنتی بدجوری دلم برای بچگیام تنگ شده
موقع هایی ک یه بچه بی گناه معصوم بودم  
روزایی ک هیچ غذاب وجدانی بخاطر کارام و حرفام نداشتم
اون بچگی کجاست؟
اون دختر شيطون و شاد کجا قایم شده؟…پشت کدوم در؟
قایم موشک تموم شدهلطفا برگرد!من دلم برات تنگ شده!
پ.ن:من به خواب نیاز دارم درستش اینه:من به خیال پردازی نیاز دارم تا زنده بمون
باورش کمی سخته یه انسان به ظاهر متدین برا کمک به دین چیزی رو که میدونه از دین نیست بیاد و به دین اضافه کنه یا نسبت بده.
مهرها رو زود زود جمع میکرد
گفتم حالا چه خبرته؟! یه کم تحمل.
میگه مامانم گفته اگه مهر رو زمین بمونه شیطان میاد باهاش نماز میخونه!!
مامانشو گفتم بح بح نمیدونستم میشه شيطون رو هم نمازخون کرد!!
پس بگم مهرا رو از این به بعد از زمین برندارند خدا رو چه دیدی یهو اومد و بدست ما مسلمون شد و خلق الله برا همیشه از شر وسوسه هاش راحت شدند؟!
میگ
۱. امروز تو جلسه کلی از تجربه بقیه یاد گرفتم و فهمیدم لازم نیست نگران چیزی باشم راهمو ادامه بدم کم کم خودشون میان سراغم
۲. خونه یکی از بچه ها بودیم دو تا پیشول ملوسسسس داش^_^ [بیگی و پینات که بیگی خیلی خجالتیو پشمالو و ملوس بود ولی پینات شر و شيطون بود و بازیگوش. . دس منم چنگ انداخ بچه پررو:دی][ تازه اینجا برا اولین بار فرق گربه خونگی و خیابونی رو فهمیدم ! آقا اصن تمیزی و لطافت و قد پشمالو بودنشون زمین تا آسمون فرق داره!]
۳. از انرژی و اخلاق خوش و خ
هیچ وقت از بچه قلدرا خوشم نمیومد من یه دختر تخس شيطون بودم اما مهربون شیطنت میکردم اما به کسی آزار نمیرسوندم. لیدر بودم اما حواسم به همه بچه های تیمم بود. از قلدری بدم میاد همیشه وایسادم جلوی زور. در بدترین حالت که کاری از دستم بر نمیومد جیغ زدم داد زدم اما ساکت نبودم.
از دولت امریکا بدم میاد. روی همین اصل . بچه قلدر کلاس که یه سری نوچه هم جمع کرده و بقیه مجبور به کارایی میکنه که خودش میخواد بعد از رسیدن به اهدافش یه سری استخوون هم بر
+حس میکنم خیلی به یه اتفاقی نزدیکم.خودمو توی رویای اتفاق افتادنش تصور میکنم.اما میترسم.تو زندگیم هربار حس کردم شاید بشه نشده.الان بیشتر از همیشه ترس نشدنش توی وجودمه.
+یه چیزایی رو حس کردم.و حالا گیج تر از گیجم.نمیدونم چی قراره بشه.
+شبا زیاد کابوس میبینم.صبحا با حال بد بیدار میشم و به حدی خستم و چشمام به حدی درد میکنه که باید کلی بازم بخوابم تا جبران شه.دلیل این حجم از کابوس که یهویی به خوابهای هرروزم اضافه شدنو نمیفهمم.
+آرومتر از همیشه شدم
واقعا چرا ؟! ها؟! چرا ؟!
هیوا این کارا یعنی چی؟!!
یعنی نمی دونی الان تو چه موقعیتی هستی؟! اونوقت میشینی فیلم میبینی و آهنگ گوش میدی؟! از 12 ساعتی که امروز تا الان وقت داشتی فقط دوساعتش رو درس خوندی ! خجالت نمی کشی؟!
هیوا!
دیدن فیلم های پزشکی تو رو به آرزوت نمی رسونه!!!!! تنها راه رسیدن به آرزوت اینه که ک.و.ن گشادت رو بلند کنی و درس بخونی!!!!
با تمام توانت تلاش کنی!
یه کاری کن که 14 تیر وقتی که برمیگردی شاد ترین آدم روی زمین باشی!
آفرین! بلند شو! بلند شو و یه
اولین جلسه بعد از امتحان ترم اول بود، بچه ها خستگی امتحان روز قبل را بهانه کرده بودند، تا ناچار شوم فقط کمی در مورد وضعیت ی یکی از سلسله های باستانی بحث کنیم، قبل از هر چیزی طبق برنامه بچه ها صفحات مورد نظر را مطالعه می کنند، اینگونه آنها را درگیر بحث میکنم، چند دقیقه استراحت کلاسی دو نفر از دخترای شيطون آمدن پایین کلاس و شروع کردن صحبت درباره موضوعات مختلف تا رسیدن به بحث اهداعضویکیشون گفت: میخوام برای اهدا عضو ثبت نام کنم، خانوم شما چی
اولین جلسه بعد از امتحان ترم اول بود، بچه ها خستگی امتحان روز قبل را بهانه کرده بودند، تا ناچار شوم فقط کمی در مورد وضعیت ی یکی از سلسله های باستانی بحث کنیم، قبل از هر چیزی طبق برنامه بچه ها صفحات مورد نظر را مطالعه می کنند، اینگونه آنها را درگیر بحث میکنم، چند دقیقه استراحت کلاسی دو نفر از دخترای شيطون آمدن پایین کلاس و شروع کردن صحبت درباره موضوعات مختلف تا رسیدن به بحث اهداعضویکیشون گفت: میخوام برای اهدا عضو ثبت نام کنم، خانوم شما چی
واقعا ورزش یکی از کارای خوبیه که میتونیم برای خودمون انجام بدیم.هرچی صبح دنبال چوب ایروبیکم گشتم ندیدمش.حس میکنم مامانم انداختتش دور! 
به ورزش با ایروبیک استپ بسنده کردیم! دلم پیاده روی میخواس که پایه نداشنم و البته میخواستم برم حمام دیگه نمی رسیدم! 
امیدوارم که شيطون گولم نزنه و از امروز دیگه خوردن آجیل و شیرینی و شام سنگین رو ترک بکنم.و همچنین ته دیگ نخورم ظهرها :/ و همینطور ترشی فلفل .
دیگه اینکه کاملا به تنبلی عادت کردم و خوشحال و خندان بر
پنج شیش سالم که بود یه ماهی کوچولوی نقره ای داشتیم که خیلی شيطون بلا بود. یه بار که خواستن آکواریومش رو تمیز کنن ماهی رو انداختن توی یه تُنگ کوچیک. روی لبه ی سکوی گلخونه تنگ رو گذاشتن و کنارش آکواریومش رو شستن. منم همونجا پایین سکو ایستاده بودم و نگاه میکردم. وقتی آکواریوم خوب شسته شد و از آب تمیز پر شد خواستن ماهی رو بندازن داخلش ولی با تنگ خالی مواجه شدیم. من که در لحظه اول از غیب شدن ماهی به شدت ترسیدم ولی بعدش جیغ بلند کشیدن و بالا پایین پرید
امروز تولد خواهرم بود، از صبح کلی به خودم رسیدم و بهترین لباسم رو پوشیدم.
خواهرم میگفت عالی شدی، شيطون میخوای من به چشم نیام؟
خندیدم و تو دلم گفتم حیف هیچوقت به چشمِ اونی که باید، نیومدم.
عصر که شد مهمون ها یکی یکی اومدن، خواستم درو ببندم که باهاش روبرو شدم. فکر کردم مثل همیشه توهم زدم اما نه.انگار واقعا خودش بوداما آخه اون که قرار نبود بیاد.
خودمو زدم به کوچه علی چپ و دعوتش کردم بیاد تو، سرشو انداخت پایین و وارد شد. تو کل مهمونی زیر چشمی نگ
قربونت استا کریم یه نگاه به ما بکنبخدا خسته شدیم رحمی به حال ما بکنتورو جون مادرت اینهمه زجرمون ندهنکنه تقدیر ما زجر کشیدن تا ابده نمیدونم که کتاب بخت مارو کی نوشتیکی نیست بهش بگه آخه چرا اینهمه زشتیعنی بخت کج مایه زنگ تفریح هم نداشتنمیشدیه گوشه هم جاواسه شادی میگذاشتماتو کوره ی عذاب همیشه پای ثابتیماهل پارتی بازی نیستیم تابع ضوابطیم قربونت استا کریم بزن توزنگ آخروبخدادیگه نداریم تاب ازاین بدترونمیخوای حالی بدی اینقدر حالگیری نکننگرف
دانلود رمان دانشجوی شيطون بلا :: 98 دانلود
 
98-dl.blog.ir/post/دانلود-رمان-دانشجوی-شيطون-بلا
 
۲ آذر ۱۳۹۵ - دانلود رمان شيطون بلا مه گل یه دختر شر و شيطونه که دانشجوی معماریه تا اینکه . دانلود رایگان رمان عاشقانه ایرانی بدون سانسور دانلود رمان دانلود رمان اندروید دانلود رمان رمانستان شامل مجموعه ای کامل از رمانهای ایرانی و خارجیست که در هفت بخش .
رمان دانشجوی شيطون بلا - شصت تیپ مرجع کامل رمان آنلاین 60tip.ir › آخرین مطالب › رمان
 

مشاهده تمامی رما
قربونت استا کریم یه نگاه به ما بکنمردن آدم وحوا رحمی به آدما بکنتورو جون مادرت اینهمه زجرمون ندهنکنه تقدیر ما زجر کشیدن تا ابده نمیدونم که کتاب بخت مارو کی نوشتیکی نیست بهش بگه آخه چرا اینهمه زشتیعنی بخت کج مایه زنگ تفریح هم نداشتنمیشدیه گوشه هم جاواسه شادی میگذاشتماتو کوره ی عذاب همیشه پای ثابتیم اهل پارتی بازی نیستیم تابع ضوابطیم قربونت استا کریم بزن توزنگ آخروبخدادیگه نداریم تاب ازاین بدترونمیخوای حالی بدی اینقدر حالگیری نکننگرفتی
1. خواندن فرانسه را از سر گرفتیم
2. سامانه و ایمیل و . را صفر کردم
3. رفتیم شهر جانمان
4. خانواده محترم را بردم نوشان شیرینی حکم
5. خانواده همسرجان را هم شام بردم حیدربابا برای همان شیرینی حکم :دی
6. کوثر کوشولوی شيطون
7. جاری جان بهم ی تی شرت و ی روسری خوشگل هدیه داد
8. همسرجان کارمند نمونه استان شده و بهش ی نیم سکه و ی کارت هدیه دادن
9. برگشتنی راننده کلی آهنگ نوستالژیک برامون پخش کرد :دی
10. سارای رو دیدیم برای بار n ام
11. ی عاااااااااالمه گل خریدم
12. بر
1. خواندن فرانسه را از سر گرفتیم
2. سامانه و ایمیل و . را صفر کردم
3. رفتیم شهر جانمان
4. خانواده محترم را بردم نوشان شیرینی حکم
5. خانواده همسرجان را هم شام بردم حیدربابا برای همان شیرینی حکم :دی
6. کوثر کوشولوی شيطون
7. جاری جان بهم ی تی شرت و ی روسری خوشگل هدیه داد
8. همسرجان کارمند نمونه استان شده و بهش ی نیم سکه و ی کارت هدیه دادن
9. برگشتنی راننده کلی آهنگ نوستالژیک برامون پخش کرد :دی
10. سارای رو دیدیم برای بار n ام
11. ی عاااااااااالمه گل خریدم
12. بر
فردا میشه دقیقااااا یکماه که هرهفته امتحان داشتم 
دقیقا یکماهی که همه کارا بدو بدو انجام شدن
و البته فردا تموم میشه و انشالله گوش شيطون کر تا10روز اتی امتحانی نداریم(البته همچی لش هم نمیشیم و یه امتحان عملی سخت درپیش دارم)ولی جای شکرش هست دوتا شنبه فعلا امتحان ندارم
برنامم واسه این ده روز فارغ از خوندن برای امتحانم و البته اون یکی امتحانم ،کتابایی خریدمو میخونم:///خیلی دوست داشتم به مامانبزرگم سربزنم ولی حقیقتا نمیصرفه:( خلاصه اینکه اصلاااا
نوه ی عمه جان یه دختر۵ ساله ی ناز ، خوشگل ، فوق شيطون و با سر زبونه که همه ی بچه ها ازش فرارین : )
شما میخونید شيطون اما گاهی یه جمعیت از کنترلش درمونده میشن : ))) این ناز بودن و حاضرجوابیش هم براش یه امتیاز بزرگ شده که اکثر بزرگا هم از دستش حسابی عصبانی میشن هم دوستش دارن :|
خلاصه
فرشته وار داشتم با ایشون حرف میزدم و احساس شوق میکردم ازاینکه آروم‌ نگهش داشتم و متعاقبا بقیه هم در آرامشن.تا اینکه:
در پایین توجه شما را به قسمتی از گفت و گوی ما جلب می
فقط دوست دارم این چند روز گذشته رو از دفتر زندگی بکنم، مچاله کنم و بریزم دور. بدون هیچ تمایلی برای توضیح چرایی‌ش.
چیزی که الان میخوام بهش برسم صرفا یه سطح حداقلی از نظم و ثبات و انرژیه. فعلا تصمیم گرفتم یه لیست هفتگی از کارایی که باید انجام بشه رو بنویسم و ببینم تا کجا بهش عمل می‌کنم.شروع با کمترین سطح انتظار.
فکر می‌کنم از جمله چیزایی که باید بابت‌شون جواب پس بدم این بلاگه   :/ با این حجم از خاموشی.
خودم هم نمی‌دونم چجوری امیدوارم وقتی زیر
حس میکنم روابط اجتماعی م خیلی خرابه.و خیلی کم حرفم فقط بعضی مواقع میتونم حرف بزنم.در خیلی مواقع حرفی برای گفتن ندارم.مثلن وقتی صحبت از آشپزی و خیاطی و خواستگارها و دوست پسراشونه.یا عروسی فلانی و یا غیره! یا رنگ مو و فلان آرایشگاه :)) به کل از مرحله پرتم.بعضی وقتا حس میکنم واقعا ممّدم تا مردیت :))) من بکشنم هم نمیتونم اینطوری باشم.زندگی م کسالت بار و دیوانه وار میشه.و روانی میشم.من همین زندگی آزاد خودمو دوست دارم و راحتم :) امروز عصر اینقدر حرف مشتر
سر کلاس مثنوی، استاد گفتن باوری در عرفان جاریه که معتقده شيطون گناهی مرتکب نشده، بلکه از اونجایی که ایمان عمیقی داشته که فقط باید برای خالق سر فرود آورد، به انسان گلی تعظیم نکرده. یعنی آخی شيطون نازم، گل پیازم، چه قدر ما بدیم که تو رو لعنت می‌کنیم و این نسبیت‌گرایی‌ها.
داشتم به قصه‌های کلاسیک و جهان سرگرمی امروز فکر می‌کردم، تو قصه‌ها، معمولا یک جنگ تن به تن خیر و شری جریان داشت، معمولا اکثریت با شر بودن و تعداد سپاه خیر قلیل بود، معمولا
نوه ی عمه جان یه دختر۵ ساله ی ناز ، خوشگل ، فوق شيطون و با سر زبونه که همه ی بچه ها ازش فرارین : )
شما میخونید شيطون اما گاهی یه جمعیت از کنترلش درمونده میشن : ))) این ناز بودن و حاضرجوابیش هم براش یه امتیاز بزرگ شده که اکثر بزرگا هم از دستش حسابی عصبانی میشن هم دوستش دارن :|
خلاصه
فرشته وار داشتم با ایشون حرف میزدم و احساس شوق میکردم ازاینکه آروم‌ نگهش داشتم و متعاقبا بقیه هم در آرامشن.تا اینکه:
در پایین توجه شما را به قسمتی از گفت و گوی ما جلب می
سلام
خدایا شکر.
هی شيطون و نفسم میگه این طوری رفتار کن ویا این طور دعا تا حالا بعضی ها جا بیادبعد بهشون میگم مگر قرار من خدایی کنم؟!!
خدا رو شکر.خداوند خدایی شو خوب بلد هست.
اگر قرار بودمن بشکنم،خوب لازم بوده،تا بدونم خیلی تند دارم میرم،بشکنم تا بدونم هیچی نیستم،لازم بوده تا عده ای رو درک کنم تا یه جاهای از افراد نا اهل کمک نگیرند،درد شون چندتا نشه.
خدایا شکر
خدایا هنوز به قدرت و ظرفیت نرسیدم که از عمق وجودم بگم ،ولی دور نیستتوکل به خود
مسیر من و تو دوتا خط متقاطع بود که وسطش یه گره کور بزرگ داشت به بزرگی پنج سال. اما کم کم شد دوتا خط موازی نزدیک به هم، انقدر نزدیک که میتونستیم دستای همو بگیریم اما تو مسیر هم نبودیم دیگه، دستامو دراز کردمو دستاتو گرفتم زمین خوردی باهات زمین خوردم دویدی باهات دویدم خندیدی انقدر خندیدم که گوش شيطون کر شه ولی یهو نمیدونم چی شد؟ زمین دهن وا کردو فاصله گرفتن خطامون، عزیزم ما دوره دور شدیم، داد زدیم تا صدای همو بشنویم ولی ناراحت شدیم از هم قلبامو
سلام
یه مربی اخلاق خانم دارم یعنی یه طوری این بشر مدافع حقوق خواستگارهای بنده که لنگه نداره
هر بار تو بیان نوشتم برعکس اتفاق نیافتاد
البته الان 6 ماه هست از نوع نگاه و عملکرد و برنامه ها نمی نویسم،آخه قرار بود مدیر عامل یه بخشی بشم خوب ،از طرفی هی فکر میکردم یه عده ای زیر اب زدند که نتوستم دوتا کاری بهشون علاقه داشتم  انجام بدم،این مورد به هیچ کس حتی اعضای خانواده  نگفتم ،آخه از طرفی هم تا حالا چندین بار هر کاری خواستم انجام بدم گفتم و نشده
.
میدونی از چی دل آدم گاهی به پرواااز در میاد؟؟؟
از دیدن ذات کودکانه و پاک بعضی آدما .
اونایی که فکر میکنی بزرگ شدن هاااا.ولی واقعیتشون هنوز یه بچه تخس و شيطون و بامزه است که هر موقع اراده کنه میتونه روح و روانتو تحت سلطه بگیره و عاشق خودش کنه.
اونی که وقتی میخوای بلند شی که بری .میگه کجا داری میری ؟بمون پیشم .!اونی که وقتی عصبانی ای ؛گیج میزنه و دست و پاش رو گم میکنه و نمیتونه روی کارایی که میکنه تمرکز کنه آخرم میاد کنارت میشینه هی دل دل
تو چند نوشته آخر به این نتیجه رسیدم و البته از قبل هم به این نتیجه رسیده بودم که وظیفه اصلی فعلی من، درس خوندن اون هم خیلی خوب هست. دلایلش هم گفتم.
دیشب رفته بودم درس بخونم داخل سالن مطالعه 11طبقه. نیم ساعت اول که رسیدیم کلا با گوشی کار کردم. استوری ایسناگرام گذاشتم و تلگرام چک کردم. بعد شروع کردم. نیم ساعت خوندم خسته شدم. اومدم اتاق شام بخورم. بعدش هم یه ساعت پی اس زدیم! بعدش هم دیگه ساعت 12اینا بود. رفتم لب تاپ و اینا رو از سالن مطالعه آوردم. بعد هم
عکس آقای خامنه ای

آخرین مطالب

آخرین جستجو ها

دانلود آهنگ باریش SMMS standalone My lovely blog طراحی سایت معماری www nbpars.ir 09128380245 وبلاگ تخصصی اطلاع رسانی متقاضیان املاک منطقه 1-2-3 تهران دکتر خوب تفکر وسواد رسانه ای دانلود رایگان مجموعه بهترین ها