نتایج جستجو برای عبارت :

عبازیگر نقش هاکان در سینمایی ترکی داداشم

چشمای منتظر مجید هاکان
متن آهنگ مجید هاکان به نام چشمای منتظر


تموم بود و نبودم بودی نیستی و حالا نیست و نابودم
توی هجوم بود و نبودت فهمیدم بی تو خیلی محدودم
نگو نگو نه نمیخوای حتی یه ثانیه منو
بدون تو تمرین کردم روزای با تو بودنو
حالا که دیگه نمیخوام کسی بیاد به جای تو
چشمای منتظر من منتظر جواب تو
تو بانوی تمام نمای زیبایی زندگیم
بایه جواب مثبتت محکمش کن روابطو
محکمش کن روابطو
تموم بود و نبودم بودی نبودم نبودی نبودم بودی
نیستی و حالا نیست
بعد از ظهر داشتیم میخوابیدیم داداشم نشسته بود بهش گفتم خب بخواب اومد بخوابه بالشو از زیر سرش کشیدم
 بابام اینو دید اومد یکی خوابوند زیر گوش راستم بعد یکی هم زیر گوش چپم
مادرم اینو دید اومد یه عالمه داداشمو زد
بابام اینو دید یه مشت زد تو کلیه ام
 ‌رفتم تو اتاق داداشم با کمربند بابام منو زد
اومدم بیرون دیدم داداشم داره بابامم میزنه
صب تلفن خونه زنگ خورد. شماره خونه داداشم بود. برداشتم و گفتم: جانم؟
جوجه با خنده گفت: للاااااااااام!
- سلام عششششقم! حالت چطوره؟؟؟
- عمه! اوباب بخر!
- حباب چقدری؟
- حباب گنده ی گننننده!
- باشه عزیزم!
.
ظهر گوشیم زنگ خورد. شماره خونه داداشم:
- سلام
- للاااااااام!. عمه اوباب میخوام!
- قربونت برم الهی! باشه. میگیرم.
- الان میخوام!
- الان سر کارم عمه.
- عمه! اوباب گننننده!
.
شب گوشی خونه زنگ خورد. شماره خونه داداشم.
- للاااااااام!
- سلام عسلم!
- عمه اوباب گرف
صالح بادمچی ( Salih Bademci ) بازیگر نقش هاکان در سریال ترکي روزی روزگاری ( Oyle Bir Gecer Zaman Ki ) و فیکرت در سریال عروس استانبول است و  متولد 15 آگوست 1984 شهر ازمیر ترکيه است .
او فارق التحصیل دبیرستان آناتولی است و در سال 1994 با بازی در فیلم سينمايي Mıymıntılar Kralı بازیگری حرفه ای اش را آغاز کرده .
صالح بادمچی تا کنون در سریالهای زیر بازی کرده است :
Elveda Rumeli
Öyle Bir Geçer Zaman kiFatihZeytin TepesiUlan İstanbul
و Ulan İstanbul
بازیگر نقش هاکان در سریال روزی روزگاری با ویلما الس و فرح زینب عبدا
اینم یه کلیپ دیگه از برگشت عشقم لی مین هوووو
این بهترین حس و اتفاق دنیاست
❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤
https://www.namasha.com/v/tkuJYw3z
کلیک کن
من خیلی خوشحالم خیلییییی❤❤❤❤
این کلیپا رو از  کانال نماشا دوستم کپی میکنم و ازش اجازه گرفتم
امروز تولد داداشم هم هست وای چه جالب
داداش واقعیم نه مجازی
اسمشم محمدامین هست 
تولدت مبارک داداش جوووووونم❤❤❤❤
قلب آبی به افتخار داداش استقلالیم
ما خانوادگی استقلالی هستیم اونم سرسخت
ساعت نه تونستم برم افطار بخورم 
همکارم ساعت یازده اومده میگه میای جای من من برم افطار؟ خشکم زد! گفت فقط یه استکان چای تونستم بخورم :| 
سر میز شام دوستمو دیدم 
با هم حرف زدیم 
میگه اگه میخوای طول بکشه و بعد بگی نه. نمیخوام داداشم ضربه بخوره 
میگم خوب چیکار کنم؟ ما هیچکدوممون نباید اشتباه کنیم دوباره 
گفتم باید این فرصتو بدی 
گفتم قرار نیست هر خواستگاری ای میشه دلبستگی و وابستگی ایجاد شه (یکی اینا رو به خودم بگه:/ ) 
گفت داداشم دقیقا همون موقع ک
میدونید چرا اینقدر میگم
چون اثراتش هنوز تو زندگیمونه 
بهنام ماشینم ۵۰۰ میلیونی خریده میگه عموهام بلد نبودن کار کنن
اخه بچه جون اون کاری که الان شما دارید میکنید حق خوریه که اینقدر براتون سود داشته 
اصلا داداش چیع؟!؟!
بیچاره بابام سهمش از اون کارخانه از همه  بیشتر داراییش کمتر چرااا؟!
چون همش میگفت اول داداشم ماشین بخره بعد من
اول داداشم خونه بخره بعد من.
بیچاره بابام 
آقا تهش قراره چی بشه من ازشون نمیگذرم  
ضرر مالی به کنار گند زدن این 
فردای عروسی داداشم خانواده زنداداشم صبحانه آوردن در خونمون، یه سری از فامیلامون(بیشتر خانما) اومدن اینجا واسه صبحانه و نهار. پسرعموم که 12، 13 سالشه هم اومد. پی اس فورش رو هم با خودش آورده بود. داشتن با داداش دومیم بازی میکردن حالا بازیش چی بود؟ مورتال کمبت! بعد فینیشر داشت طرف دل و روده ی اون یکی رو درمیاورد میپرید هوا برمیگشت رو کمر اون یکی ترق ترق خردش می‌کرد بعد با یه نیزه میزد چشای فلک زده رو در میاورد و با کمال تعجب می‌دیدی زنده هم مونده!!
یکی از اهنگهای کاراسودا
دانلود اهنگ کارا سودا از هاکان پکر
دانلود اهنگ مورد علاقه اکیا
دانلود اهنگ anlatamam

دانلود آهنگ toygar isikli بنام sonunda
دانلود اهنگ‌ جشن مجردی اکیا
دانلود اهنگ گروه پرا در کاراسودا
دانلود اهنگ جدید تویگار ایشیکلی
در دوران جاهلیت عادت داشتم موقع مطالعه باید آهنگ گوش میدادم
آهنگ های تکراری که بارها شنیده بودم و باعث حواس پرتیم نمی شدند
معین، شهرام صولتی، امید و بعدترها داریوش که همه معادلات موسیقی منو به هم زد و شد تنها خواننده ای که می شنیدم
و صد البته آهنگ های ترکي استانبولی که بر خلاف فیلماشون خیلی پرمحتوان به نظر من
البته جدیدتر ها رو نمی شناسم و نشنیدم و نمیدونم سلیقه جدیدای اونا هم شبیه سلیقه جدیدای ایران هست یا نه 
ولی قدیمیا رو من خیلی دوست داش
دید وبازدید عید و سری زدیم به یکی از سادات محل
از باب خودشیرینی و محکم کردن پیوند میگم:
سید و شیخ شاخه های یه ریشه اند یه جورایی فامیلیم ها!
سید میخنده
داداشم میگم البته زحمتش مال ما شیخاست آقایی ش مال سادات!!
میگه خدارو شکر کنین چارشنبه نیست
رفقا از باب مزاح بهم میگن: سد چارشنبه
با خنده میگم حالا یکی از چهارشنبه هاتونو تعریف میکنین که حساب کار دستمون بیاد؟!
خاطره ای از جوونیاش تعریف کرد
گفتم: میگن هرروزتون نوروز باد، با این حساب ما عوام هر روز
19 سالمه ولی بابامو به اندازه ی 9سال شاید دیدم . ولی به اندازه ی 900 سال محبت دیدم ازش .  بچه که بودم تا سه چهارصب بیدار میموندم بابا بیاد! آخرشم خوابم میبرد .بابایی که حتی تو مراسم خاکسپاری مادرش نبود چون سرکار بود
الان هرفیلم مراسمی که میبینم جای خالی بابا حس میشه! تو خاص ترین مراسم ها هم تو سرکار بودی همه ی عموها بودن ولی تو .
داداشم نفس منه بابای دوم من . همه ی کارامو داداشم انجام داده! از همون بچگی . اگه چیزی نیاز داشتم به بابا زنگ نمیزدم
بسم الله الرّحمن الرّحیم
ما بچه مثبت ها کل زندگیمون رو وقف کار برای اسلام میکنیم.
با خیلی از افرادی که به ظاهر حذب اللهی هستند کاری ندارم.
ولی داداشم که به عنوان یک بچه حذب اللهی درجه هست و توی کار جهادی الگوی منه اینطوریه.
یعنی در بیست و چهار ساعت روز نهایتا هشت ساعت استراحت و خواب داره شانزده ساعت دیگه رو فقط و فقط کار میکنه جمعه و شنبه هم نداره فقط در خدمت اسلام هست.
اگه هم بخوام یک نمونه از کارای روز مره داداشم رو بگم براتون همین قدر کافیه ک
مدتی هست که کلیپی دست مردم میچرخه که فکر کنم از شبکه سه سیما پخش شده. ای میگه: یکی اومد پیش حضرت علی در حالی که دستش از مچ قطع شده بود. حضرت علی دست اون رو گذاشت روی جایی که قطع شده بود و وردی خوند و دست چسبید به محل بریده شد و درست شد.سرِ شام بودیم که همین رو از فلان شبکه ی اون ور مرزی پخش کردن.
من گفتم هیچ امامی معجزه نداشته و نداره. معجزه فقط مال پیامبران هست. داداشم میگه نه حرفت درست نیست پس این همه کتاب در مورد معجزات امامان نوشتن چیه ی
یه خاطره بگم براتون :کلاس نهم بودم و مشغول درس خوندن برای امتحان عربیم پسر خالم زنگ زد بعد یکم شوخی کردن گفت که منو داداشم حاضرشیم قراره با دختر خاله هامو پسر خالم بریم بیرون منم که از خدا خواسته حاضر شدم و بعد اماده شدن داداشم واومدن پسر خالم رفتیم بیرون بعد یکم دور دور رفیم فست فود . خلاصه هرکی یه چیزی سفارش داد و نشستیم خوردیم .کنار میزمون دوتا پسر ویه دختر نشسته بودن منم که فضول خیره خیره نگاهشون میکردم و به حرفاشون گوش میدادم ( هر چند
یه نکته در مورد خرید از دیجیکالا بهتون بگم قصد بدی گفتنش ندارما وگرنه هزارتا مزیت عالی داره که هیجا نداره فقط یه تجربستداداشم رفته بود لبتاب بخره اول وارد سایت شده بود قیمت لبتاب 200 هزار تومان بالاتر بود سپس با گوشی وارد شده بود 200 هزار تومن کمتر بوداین یعنی اینکه دیجی کالا اگه بفهمید مشتریش هستید قیمت ها رو گیرون تر میده من دقیق نمیدونم  این چجوریه ولی داداشم میگفت چندین بار چک کردم با سیستم های مختلف وقتی وارد حساب کاربری میشدم 200 تومن بال
- کامپیوترو روشن کرد و گفت: عمه! عکث بیبینم!
عکسای تو کامپیوتر همه قدیمیه.
خانواده ی خودمونو میشناخت. بابا. عمو. عمه. دنبال مامانش میگشت و من نمیتونستم بهش بفهمونم که مامانت اون موقع نبود!
عکس بچه های فامیل رو هر کدومو دید گفت: این من!. خصوصا اگه بچه تو عکس بغل داداشم بود.
بعد رسید به عکس پسرخاله م که پنج شش ساله بود. نمیتونست بگه خودمم. یه کم مکث کرد. بعد دیگه روش کم شد. گفت: عمه؟! این کیه؟!
گفتم: این حسین ه!
روشو گردوند به سمتم و با تعجب گفت: حث
نیم وجب بچه بودلج میکرد که پیش من بخوابهمن هم پشتش رو ناز کنمتا خوابش ببرهالان مرد شده برای خودش.تو اتاق با مانتو و شلوار نشستمداداش کوچکترش رو فرستاده که بگه: داداشم میخواد بیاد تو اتاق.من هم روسری رو سر کردم:)حیاغیرتایمانچقدر قشنگهاین پسرخاله 13 سالهمنو یاد قاسم بن الحسن می اندازه.
رفته بودیم خونه داداشم. تازه رسیده بودیم و منم بلند شده بودم که برم آشپزخونه کمک زن داداشم کنم که دیدم یه پشه کوره هی داره میچرخه که یهو حس کردم یه چیزی رفت تو بینیم و دیدم دیگه پشه کوره رو نیست :|
از شدت حس بد با انگشتام بینیم رو فشار میدادم و اولش هرچی سعی کردم چیزی ندیدم فکر کردم شاید فقط از جلوی بینیم گذر کرده و این فقط حس منه. رفتم جلوی آینه و همزمان دستمو از رو بینیم برداشتم که یهو دیدم یه پشه کوره ی مرده به چه بزرگی افتاد رو میز :| اصلا باورم
تقدیم به همه ی خانومایی که داداش دارن.
داداش داشتن خودش یه زندگیه.
داداش داشتن یعنی به جون داداشم راست میگم.
یعنی به جون داداشم که میخوام دنیا نباشه.
یعنی اق دادااااااااشمو عشقه
یعنی.میگه اجی اینی که پوشیدم بهم میاد خوبه؟
یعنیدعوا،کتک کاری ،خنده ،اشتی
یعنی فوتبال نگاه کردن وکل کل های باحال
یعنی.روت غیرت داره
یعنی .کسی نگات کنه مرگش حلاله
یعنیهمه بهت میگن تو ابجیشی برو باهاش حرف بزن راضیش کن
یعنی.یعنی انقداذیتش کنی کفر
دوستم:
_فازی
+جونم
_خاک تو سرش
+کی؟
_همونکه نمیاد بگیرتت:/
+:/
داداشم:
_فازی؟
+جان؟
_تو رو نمیفرستم بری
+چرا:/
_کی برام چایی بریزه:/
دوست دیگر:
_میگما
+جونم بگو
_ولی خیلی نامرده هرکی نیاد سراغت
+چرا گلم؟
_والا کار که می کنی،درست که خوبه،شاد و شنگولم هستی
+:/

چخبره امرووووز:///
دیشب خواب دیدم.
گویا مامانم با همه فامیل برنامه شام چیده بود ب منم قول داده بود داداشتم هست، من هرچی نگاه می‌کردم نبود. عصبانی شدم و با همشون دعوا‌کردم که کو داداشم؟ چرا نیست» بعد مامانم گفت تو اتاق خوابه، رفتم بیدارش کردم و سفت بغل کردیم همدیگر رو.
چقد دلم برا بغلش تنگ شده!
امروز هم رفتیم روستا .پیرمرد همسایه بابابزرگ روز اربعین به رحمت خدا رفته بود چقدر از شنیدنش ناراحت شدم همین هفته ی پیش دیدمش و باهاش احوالپرسی کردم :(نزدیک به 100 سال رو داشت و خودش از همسرش که خونه نشین شده بود پرستاری میکردداداشم میگفت خود پیرمرد تعریف میکرده که هیچ کدوم از دوستا و هم دوره ای هاش دیگه نیستن همه رفتن
داداشم از یه سایت معروف یه اقامتگاه رزرو کرده بود که توی تعطیلات برن #سفروقتی برگشت ازش پرسیدم چطور بود سفرتونیه جوری گفت افتضااااااح بود که دلم براش سوختگفتم چطور مگه ؟گفت اون اقامتگاه ، اصلاً اون چیزی که تو عکسها به ما نشون داده بودن نبودیه جای خیلی نامناسب بود که از لحاظ نظافتی و بهداشتی کلی اذیت شدیمبعدم مالکش بابت تحویل دادن همون جای نامناسب هم کلی پول ، اضافه تر از توافقمون ازمون گرفتوقتی هم که با مسئولین سایت تماس گرفتیم اصلاً #پاس
نمیدونم چند شنبه‌ست و خونه ام و دارم "محتاج" اِبی رو گوش میدم.
این چند روز خوابِ درست و حسابی نداشتم. زیاد خوابیدم، ولی خوابای پریشون و آزاردهنده. اولین باری که خوابیدم، هی بیدار می شدم و نمیدونستم کجام و چه خبره. و وقتی بیدار شدم فهمیدم کجام، ولی نمیدونستم چه خبره و چی به چیه. هنوز که هنوزه هم خوابام نامیزونن و اذیت کننده. 
روزایِ آخرِ ناکجایِ عزیز، سعی میکردم همه چیو تو حافظم ثبت کنم و تصویرا رو تو ذهنم نگه دارم. که الان همین خاطراتِ زنده ی رو
1- رئیسمون دو تا گروه کاری تو تلگرام ساخته بود که اونجا کارا رو با همکارا هماهنگ میکردیم. هر فردی که از محیط کار میرفت از گروه حذف میشد و هر تازه وارد هم به گروه اضافه میشد.
مدتها بود که تو گروه ها پیامی رد و بدل نمیشد.
از وقتی قرار شد از کار بیام بیرون تصمیم گرفتم قبل از اینکه از گروه ها حذف بشم، خودم لفت بدم. ولی هی امروز و فردا کردم.
هفته پیش که دیگه خداحافظی کردم، رفتم تو گروه ها ببینم هستم یا حذف شدم. که دیدم هستم، منتها خود رئیس از گروه ها رفته
1- رئیسمون دو تا گروه کاری تو تلگرام ساخته بود که اونجا کارا رو با همکارا هماهنگ میکردیم. هر فردی که از محیط کار میرفت از گروه حذف میشد و هر تازه وارد هم به گروه اضافه میشد.
مدتها بود که تو گروه ها پیامی رد و بدل نمیشد.
از وقتی قرار شد از کار بیام بیرون تصمیم گرفتم قبل از اینکه از گروه ها حذف بشم، خودم لفت بدم. ولی هی امروز و فردا کردم.
هفته پیش که دیگه خداحافظی کردم، رفتم تو گروه ها ببینم هستم یا حذف شدم. که دیدم هستم، منتها خود رئیس از گروه ها رفته
وقتی وارد دانشگاه شدم انتظار نداشتم همه مثل دوستای دبیرستان باشن 
اما فکر نمیکردم هم مرامشون در حد جزوه و امتحان و چهار تا کافی شاپ و سلفی باشه . خب البته توشون بودن کسایی که میشد باهاشون بیشتر از قهوه و نسکافه جلو رفت که چند کیلومتر پیاده بری و گپ بزنی و از عمق قلبت از تفکرات پنهانت حرف بزنی و کیف کنی که چقدر شبیه همید . هرچند هنوز هم هیشکی اون رفیق مدرسه ت نمیشه! 
سر کار که رفتم فکر کردم خب طبیعیه اینام ته لبخند و گپشون قد چهار تا زنگ تفریح و
کلی چیز میز بود واسه نوشتن که از ذهنم پریدن یا  فازم که عوض شد اونام شست و برد .
 راستی با افسونم دوباره رابطه برقرار شد ولی مثل قبل نیستیم ولی همه چی خوبه بنظرم حد اقل شد همونجوری که باید میشد . پ ن: دوباره شدیم مثل  همون سابق ولی حداقل برا خودم مشخص کردم که چی به چیه البته امیدوارم 
 ۱- بوفه بودیم که دختر تپل اومد و ساندویچ اونو هم رو بقیه خریدا حساب کردم  اونم حس کرد باید کاری کنه خواست نوشابه و اینا بگیره که من گفتم نمی خورم ، افسون واسه اینکه
بچه که بودم فکر کنم دوم سوم ابتدایی بودم. یه بار یادمه با داداشم دعوا کردیم و از اونجایی که تو دعواهای شدیدمون کتک کاری هم داشتیم:))) در نتیجه حرصمون خالی میشد و بعدش سریعا آشتی میکردیم و دوباره بگو بخند
ولی اون روز نمیدونم چطور شد که کتک کاری رخ نداد و جالب اینجاست که بعدشم آروم بودم ولی انگاری یه نفر منو به سمت این کار میکشوند،چه کاری؟این کار:
ادامه مطلب
من داداشم رو اینطوری شناختم: من مشکلی داشتم مامانم شهید سید مجتبی علمدار رو معرفی کردن کلا شهدا را ولی تا زندگینامه شهید علمدار رو برام بخرند زندگی شهید هادی رو خوندم و زندگی شهید علمدارم خوندم و شهدای دیگر دفاع مقدس ولی با مدافعان میونه ای نداشتم
تا اینکه .
ادامه مطلب
به نظر من اصلا نداشتن یه چیز بهتر از کم داشتنه
مثل دیشب که به مامانم گفتم از اون شکلات خوشمزه ها برام بخره وگفت باشه پنج تا دونه بردار
بهش گفتم اصلا نمیخام
یا نخر یا اگه میخری زیاد بخر

من یه داداش بزرگ تر دارم
چیزی که خیلی از دوستام و دخترا ارزوی داشتنش رو دارن
اما این درست مث همون شکلاته میمونه
اینکه رابطه ی من و داداشم اونجوری که من دوست دارم باشه نیست
مثل همون پنج تا دونه شکلاته
که ترجیح میدم اگه میخاد کم باشه اصلا نباشه
داداشم رو دوست دارم.
راستش سال ۹۷ که گذشت اصلا سال خوبی برای من نبود البته به جز روز اولش که داداشم یه تولد بعد از سالیان سال با پول خودش برام گرفت .
بگذریم اصلا سال خوبی نبود تو همون عید که من داشتم برای کنکور درس می خوندم مریض شدم و رفتم زیر سرم و این مریضی و معده درد های لعنتی  تا ۸ تیر ( روز کنکور ) ادامه داشت . 
ادامه مطلب
روستا بودیم.با همسر و داداش رفتیم کوه باد خیییلی شدید بود چند بار نزدیک بود بیفتم.
 باد بدتر شد منم فقط چشمامو بستم و وایسادم حس کردم باد تموم شد ولی صداشو هنوز میشنیدم
چشامو بازکردم و دیدم داداشم روبروم وایساده
اینم از فوائد داداش 100 کیلویی :)
+ امشب هم از ساعت 8شب تا 1 شیفتم دیر رسیدم و با نیم ساعت تاخیر لاگین کردم ولی ساعت کاری خوبیه معلومه مردم هنوز از سیزده بدر برنگشتن یا خستن و زود خوابیدن :)
زبان ترکي استانبولی که با نام‌های تورکیش
تورکجه (Turkish Türkçe) یا ترکي ترکيه (Türkiye Türkçesi) نیز شناخته
می‌شود، یکی از اعضای زبان ترکي بوده که خود زبان ترکي زیرشاخه‌ای از
زبان‌های آلتایی می‌باشد. زبان آلتایی یک خانواده‌ی زبان گسترده شاملِ
زبان‌های ترکي، مغولی، تونگورزی و قسمتی از زبان کره‌ای است که گستره‌ی از
سیبری تا آسیای شرقی کشیده شده است.
ادامه مطلب
فکرشو کن امشب حنابندون برادر زن دوست داداشم و ایضا شوهرم بود ولی من رفتم
جلل الخالق
اونجا عروس عمو جدیده رو دیدم. خیلی هم خوب برخورد کرد تا حالا هم و ندیده بودیم. گفت     عه شما ماهی کوچولوی قرمزی؟ دوست داشتم ببینمت
گفتم    بله. مرسی. چطور؟
گفت زهرا ازت گفته بود
زهرا دختر عمو محترم عست
دیگه روم نشد بگم چی گفته بود
حالا قراره عروسی بازم هم عو ببینیم ببینم چطوری بشه زیر زبون عروس عمو عو بکشم
#خاله_زنک
1
برای بچه هایی که عازم سفر راهیان نور بودن بروشور طراحی کردم که در طول مسیر همخوانی شعر و مطالعه داشته باشن
به فاطمه میگم تا اخرین لحظه هرجا دیدی خلوت کردن دارن گریه میکنن میری این بروشورارو میکنی تو چشمشون میگی برا طراح اینا دعا کنین
2
داداشم مشغول یه بازی اینترنتی بود(پابجی)
رفتم گوشی بابامو ازش بگیرم داشت بازی میکرد گفت صبر کن
نگاه کردم دیدم دختره
گفتم دختری؟خجالت نمیکشی؟
گفت نه انقدر  خوبه تاحالا کلی مخ زدم،جون گرفتم
3
داشتم کلیپ قبل و ب
اون شب هم نباید با داداشم گرم می‌گرفتم - نباید بیش‌تر از اون چیزی که تو دلم بود بهش می‌گفتم، بیش‌تر از میزانی که برام وقت می‌ذاره براش وقت می‌ذاشتم. 
وقتی مامان بهم گفت که داداش قبل از پرواز به سوئد، پنج دقیقه توی فرودگاه باهاش اسکایپ کرده مدت زیادی ساکت موندم، واقعا برای من مهم نیست که دیگه داداش توی کدوم فرودگاهه، توی کدوم شهر اروپاست. داداش رفته؛ و وقتی هم که بود داداش من نبود - اون برادر کارشه، نه برادر من.
دوست قدیمی سوسن خانم تماس گرفته و سوسن خانم در صدده بی خبری این مدت طولانی رو توجیه کنه:
+آره عزیزم این مدت خیلی گرفتاری داشتیم داداشم بودا الف! تصادف کرد حسابی آش و لاش بود. اره بابا سه روز توی کما بود خدا رو شکر الان خوبه. پاش از چهار جا شکسته با واکر این ور اون ور میره. ه ی خون روی مغزش جذب شد الحمدلله. حالا هزار مرتبه خدا رو شکر خوبه. دیگه اینطوری بود که گرفتار بودیم نشد خبری بگیریم شما چه خبر؟
- یه مدت پیش خواهرم فوت کرد.
کارم شده تو اتاق حبس کردن خودمو گریه ، واقعا نمیدونم باید چیکار کنم، داداشم ۲۴ سالشه، ۴ سال ازم بزرگتره، ولی نمیدونم چه اتفاقاتی باعث شده اینجوری بشه؟
تقریبا هفته ای دو سه بار یا با بابام دعواش میشه یا مامانم و همیشه هم وسط دعوا با مامانم بیان میکنه که واسه من مادری نکردی و هیچ علاقه ای به بچه ت نداری (گاهی میگه کلا به بچه هات یعنی منظورش منم هست) 
و همیشه خطاب به جفت شون میگه دائما تبعیض قائل شدین(بین منو خودش)، به خدا نه من نه مامان بابام هر
موسسه خیریه سگال

آخرین جستجو ها

ترجمه متون تخصصی
دانلود آهنگ
رباعی انتظار آموزش عربی دستگاه تصفیه آب صنعتی سختی گیر دانلود سریال | دانلود فیلم جدید زیورالات چاردیواری من پیش دبستانی و دبستان پسرانه طاها تدریس برتر