نتایج جستجو برای عبارت :

طوری دلموخونه

,طوري دل مه خونن از جون خو بیزارم ,طوري دل مه خونن از جون خو بیزارم ,•,ویدئوها,دانلود اهنگ طوري دل مه خونن ,تیر ۱۳۹۴ ,موسیقی قشم ,دانلود اهنگهای کامل علی محبوب ,MiSs M.D в Instagram: امشو دل مه خونن نادونوم کجاییبا که ,تصاویر برای دانلود اهنگ طوري دل مه خونن,جستجوهای مربوط به دانلود اهنگ طوري دل مه خونن
در تاریکی با خاطرات تجدید شب میکنماز تو میگوید زمانی که از در این خانه بیرون رفتی
از خنده هایت میگویدطوري که نگاهم میکردیدستانتاز بوی تنت میگوید
از من میگوید از من که تو را چگونه شتایش میکردمطوري که تو را در آغوش میگرفتم.
از ما میگویداز صبح هایماناز دعواهایمانطوري که انگار دیروز بود
ولی هم او میداند و هم منتو نیامدی که بروی.!
خواستم بنویسم گاهی مسئول خشم دیگران خودمان هستیم. وقتی تصمیم نادرست می گیریم. وقتی دیگران را یک جایی، یک طوري وادار می کنیم کاری را بکنند که ما می خواهیم، یک جایی، یک طوري روی سرمان خالی می کنند همه زجرهایی را که کشیدند. ممکن است فقط یک سوزن زده باشیم ولی ناگهان طوفانی از باد، از بادکنک دل دیگران خارج شود.
یه بعد از ظهر رو خوابیدم با این‌که از شدت استرس و نگرانی هر ۱۵ دقیقه یک‌بار بیدار می‌شدم ساعت رو چک کنم ولی اون وسط‌ها یه خواب نصف و نیمه‌ی زیبا هم دیدم،خواب دیدم داریم با راننده‌م یه مسیری رو می‌ریم که جالب بود چون اصلا اون مسیر رو هیچ‌وقت نرفتیم و اصلا به خونه یا جاهایی که من ممکنه برم نمی‌تونه ختم بشه با این‌حال داشتم می‌گفتم،این مسیر رو داشتیم می‌رفتیم که با یک جایی مواجه شدیم سرشار از کتاب‌هایی که من دوست‌داشتم بخونم یا داشته با
عوام ثروتمندان را محترم می‌دانند و خواص دانشمندان را
با دوست طوري رفتار کن که به حاکم محتاج نشوی و با دشمن طوري معامله نما که اگر کار به محاکمه کشید ظفر تو را باشد
زینت انسان به سه چیز است: علم، محبت، آزادی
کسی که از اندک خویش خوشنود نباشد، هیج چیز خوشنودش نخواهد کرد
اگر در شهری دارایی و توانگری ارجمند شمرده شود، البته به همان نسبت از بزرگداشت نیکی و نیکوکاران کاسته می‌شود
ادامه مطلب
دارم تندتند و هی تند
و تندتر ترجمه می‌کنم و کار می‌کنم و می‌نویسم این‌جا این‌ها را و می‌خواهم از
هرچه عقب‌ مانده‌ام دوباره جلو بزنم تا راه بروم و بدوبدو خودم را بکشانم جایی که
می‌خواستم باشم و تمام چیزها و آن‌ها و آنانی که می‌خواستمْ بیاورمشان توی این
آغوش و سفت بفشارمشان تا دیگر این‌طوري گم نشوم توی هزارتوی فکری که هزارتا در
دارد و هرکدام منتهی می‌شود به دالانی هزاردر که اگر این فکر را و رشته را ول کنم
همین‌طوري می‌رود تا.
شب خنکی است.در لندن،در خیابان بیکر،در خانه ای با پلاک 221b،دو مرد در حال صحبت کردن با هم هستند.
-چرا ازش محافظت نکردی پس؟؟تو قول داده بودی.قول داده بودی.قووووووول.
شرلوک سکوت می کند.سرش پایین است.
جان با خودش فکر می کند:-من که می دونم تقصیر شرلوک نیست پس چرا دارم باهاش این طوري صحبت می کنم.
اشک به جان امان نمی دهد.قطرات اشک جاری می شوند.
شرلوک سرش را بلند می کند و می گوید:
-جان به خودت مسلط باش.
-مسلط باشم.چه طور از من می خوای مسلط باشم.مری مرده.(و باز ه
 
ترک اعتیاد و روش های درمان آن
اگر چه عوارض ثانویه اعتیاد در بین گروهی از معتادین كه به دلیل فقر و تنگدستی امكان تامین هزینه زندگی خود را ندارند ،سبب می شود كه برای خرج اعتیاد خود دست به هر كاری بزنند ، نسبت به سر و وضع و بهداشت فردی بی تفاوت شوند و در یك كلام مشمول تمام صفاتی كه جامعه به معتادان نسبت می دهد باشند اما این عمومیت ندارند و اكثریت معتادان را شامل نمی شود.
 رش ، او را به وادی خلاف سوق می دهد. خوشبختانه مدتی است كه در قوانین تجدید نظ
دردمند و داغ و بدحالم.

دردمند و داغ و بدحال.

دردمند و داغ و بدحال.
پ.ن: اولین‌بار نیست که میانمایگی من را به گریه انداخته. و دیگر نمی‌دانم این بار چندم است که به قهر از مناسباتِ مجازی(؟) وبلاگ را ترک می‌کنم و با ذهنی که به تکرار سرسام‌آوری دچار شده و زبانش را بیشتر از همیشه ازدست‌داده، وقتی از شدت دچاربودن به تکرار زار می‌زنم، به وبلاگ برمیگردم.
پ.ن دو: قبل‌تر وضعیت طوري بود که حالِ بدم این اجازه را میداد که دراز بکشم و درس نخوانم یا کار هدف
با شروع ماه رمضان فعالیت کانال‌ها، گروه‌ها و وبلاگ‌های مذهبی به شدّت کم شده. به طوري که حتّی بعضی از کانال‌های خبری کلّا تعطیل کرده‌اند!
این یعنی ما هنوز نتونستیم فضای مجازی را به گونه بسازیم که در مسیر قرب باشد نه مانع آن! به طوري که با شدّت گرفتن فضای معنوی، فضای مجازی پس زده میشود!
پ.ن1: با این شرایط علمای قدیم که گوجه فرنگی را تحریم کرده بودند سرزنش نمی‌کنم!
پ.ن2: وقتی پوست گوجه رو می جوم، تمام تنم مور مور میشه! به شخصه مصرف گوجه رو به صورت
می‌دونید، دوست دارم شب بخوابم و صبح بیدار شم ببینم پرت شدم تو جامعه‌ای که توش خانواده نقش مهمی داره تو روند ازدواج بچه‌ها و بدون اطلاع و همفکری و حمایت اون‌ها نمی‌شه یه زندگی رو شروع کرد، ولی در عین حال خانواده انقدر مفهوم گسترده‌ای نداره که واسه جشن شروع یه زندگی، لازم باشه پسردایی مامانت و بچهٔ پسرعموی بابات رو هم دعوت کنی. جامعه‌ای که بشه توش یه کافه رو واسه چند ساعت رزرو کنی، با نزدیک‌ترین حلقه دوستا و فامیلا، یه غذای سبک و یه دسر ر
داشتم فکر می‌کردم قبولی من در شهری دور از خانواده‌ام ، هر چه که برایم نداشته باشد ، یک چیز را خوب به من فهماند؛ اینکه چقدر دوستشان دارم.
یاد گرفتم که کنارشان باشم و همه لحظات را نگاهشان کنم.
یاد گرفتم محبتی که مامان و بابا دارند دیگر هیچوقت تکرار نمی‌شود.
یاد گرفتم که هیچ‌کس برایم آنها نمی‌شود.
روزهای سختی گذرانده ام که بجز مامان ،بابا و سارا هیچ‌کس کنارم نبوده، نمانده و در روزهای پیش رو هم هیچ‌کس را ندارم جز آنها.
امروز به چشم های خوشرنگ
مفهوم حباب از اوایل قرن هفدهم وارد ادبیات اقتصاد شده است. به طوري که واژه جنون لاله ای بر اشاره غیر مستقیم به وجود حباب در یک اقتصاد به کار می‌رود. این واژه از سال ۱۶۳۶ زمانی که تقاضا برای گل‌های لاله در هلند به حد بسیار بالایی افزایش یافت، به طوري که قیمت یک شاخه گل لاله به ۱۰۰۰ فلورینس (واحد پول وقت هلند) رسید در حالی که درآمد سرانه ۱۵۰ فلورینس بود. از آن زمان تا‌کنون نمونه‌های متعددی به عنوان دوران حباب قیمتی یاد شده است.
ادامه مطلب
عاقا نیایین شمال ، چطوري خواهش کنیم ازتون دیگه؟؟
من فکر میکردم حجاب برای خانوم ها آزاد شده نگو برای آقایان هم آزاد شده و من خبر ندارم
فارغ از گرون شدن تمام اجناس ، از در خونه نمیشه رفت بیرون.
خیلی دلم میخواد از این مسافرا فیلم بگیرم ببرم نشون همکار و همسایه هاشون بدم ببینم خوششون میاد یکی تو همسایگی شون با این وضعیت رفت و آمد کنه؟

پ.ن: طوري سگش رو گرفته بود دلم میخواست برم بگم به خدا شمال هم سگ داره هم گربه و حتی اسب! نترس کسی این بی ریخت رو ن
صبر واقعا چیه؟ درست عمل کردن تو شرایط سخت به امید» واهی و من‌در‌آوردی بهبود شرایط یا با اطمینان» از بهبود شرایط؟
اسم دیگهٔ روزه، صبره و اتفاقی که توی روزه می‌افته اینه: تحمل شرایط سخت گرسنگی به امید اطمینانی که به وقوع اذان مغرب و افطار داریم.
تو زندگی باید این طوري صبر کرد؟


+بی‌ربط: خدا حق داره همین‌طوري بدون تلاش، نذاره بدونیم واقعا چقدر دوستمون داره.(جهت تقریب به ذهن و به عنوان یه مثال انسانی باید بگم) عمق بعضی دوست‌داشتنا رو خودتم
سلام
لطفا دقت کنید بحث حقوق زن و مرد رو کاری ندارم منظورم رو الان توضیح میدم . 
ما در خانواده برتر بارها دختر و پسرها به هم گفتیم که وقتی دختران به خاطر پول پسران رو میخوان، پس پسران هم به خاطر رابطه جنسی فقط دختران رو میخوان و دختران هم به نظر راضی هستن، میگن حالا که شما این طوري ما اونطوري! یعنی هر گروه میگه ما به خاطر شما این طوري هستیم! در صورتی که من فکر میکنم بیشتر حق با پسراست چون مراجعه کننده ها پسران هستن و شرط و کلاس گذارنده ها دختر و خا
 نوشتن برایم سخت شده همان‌طور که زندگی. بی‌ذوقی در خانه‌ی این جان بی‌داد می‌کند. قبل‌تر‌ها خودم را آدم خلاق‌تری می‌دانستم. الان مدت‌های زیادی است که شور و شنگ زندگی از این مغز بلااستفاده‌ی پرزگرفته‌ام رخت بسته و رفته. یک جاهایی دست من نبوده ولی آن‌جاهایی هم که دست من بوده با قدرت تمام کرکره را خودم پایین کشیده‌ام! با همه‌ی بیهوده این طوري بودنم، ولی اتفاقن یک حسن خیلی خوبی دارد که کمکم می‌کند عصا‌به‌بغل راه بیفتم و آن‌قدرها هم بی
 نوشتن برایم سخت شده همان‌طور که زندگی. بی‌ذوقی در خانه‌ی این جان بی‌داد می‌کند. قبل‌تر‌ها خودم را آدم خلاق‌تری می‌دانستم. الان مدت‌های زیادی است که شور و شنگ زندگی از این مغز بلااستفاده‌ی پرزگرفته‌ام رخت بسته و رفته. یک جاهایی دست من نبوده ولی آن‌جاهایی هم که دست من بوده با قدرت تمام کرکره را خودم پایین کشیده‌ام! با همه‌ی بیهوده این طوري بودنم، ولی اتفاقن یک حسن خیلی خوبی دارد که کمکم می‌کند عصا‌به‌بغل راه بیفتم و آن‌قدرها هم بی
یه مرحله‌اش اینه که خودت رو همون طوري که هستی بپذیری و دوست داشته باشی، مرحلهٔ بعد این طوريه که بقیه (پدر، مادر، خواهر، برادر، همسر و.) رو هم همون طوري که هستن بپذیری و‌ دوستشون داشته باشی و نکتهٔ مهم اینه که هر تلاشی برای تغییر خودت و بقیه، اگه مثل ساختن یه ساختمون باشه، این پذیرش، پی‌ریزی بتنی این ساخت‌و‌سازه. نکتهٔ مهم دیگه هم اینه که ساختمون بهتر شدن دنیا، همراه و همگام با ساختمون خودت پیش می‌ره و نیاز نیست مستقلا خیلی کاری براش انجا
بعضی از مریضا که میان واسه نمونه‌گیری، خیلی ناراحتن از وضعیتشون، طوري که حس می‌کنی حتما باید یه طوري باهاشون احساس همدردی کنی. جملۀ طلایی‌ای که واسه این وقتا پیدا کردم اینه که سعی می‌کنم با لبخند بگم ای بابا! اشکالی نداره. مریضی مال آدمی‌زاده دیگه»
و امروز برای بار nم حین گفتن این جمله، یهو به ذهنم رسید کلی چیز دیگه هم هست که مال آدمی‌زاده؛حسرت گفتن حرفایی که باید می‌گفتی و نشد، ناراحتی گفتن حرفایی که نباید می‌گفتی و اونم نشد، خشم، عج
بعضی از مریضا که میان واسه نمونه‌گیری، خیلی ناراحتن از وضعیتشون، طوري که حس می‌کنی حتما باید یه طوري باهاشون احساس همدردی کنی. جملۀ طلایی‌ای که واسه این وقتا پیدا کردم اینه که سعی می‌کنم با لبخند بگم ای بابا! اشکالی نداره. مریضی مال آدمی‌زاده دیگه»
و امروز برای بار nم حین گفتن این جمله، یهو به ذهنم رسید کلی چیز دیگه هم هست که مال آدمی‌زاده؛حسرت گفتن حرفایی که باید می‌گفتی و نشد، ناراحتی گفتن حرفایی که نباید می‌گفتی و اونم نشد، خشم، عج
در دوران کودکی بدلیل بیماری شدیدی که داشت، پزشکان معتقد بودند که زیاد زنده نمی ماند. به طوري که در 4 سالگی کبد وی از بین رفته و دیگر امیدی به زنده ماندنش نبود. روزی سیدی سبزپوش به مغازه پدرش مراجعه کرده و بی مقدمه می گوید : کار خوبی کردی که علیرضا را نذر آقا اباالفضل (ع) کردی. همین امروز سفره آقا اباالفضل (ع) را پهن کن و به مردم غذا بده، 3 مجلس روضه برای حضرت در حرمش نذر کرده ای که من انجام می دهم. سپس اسکناسی را جهت برکت کاسبی به پدر می دهد. آن روز
می‌دونید، بعضیا زیادی خوبن و هر کاری کنن نمی‌تونن قایمش کنن این خوبی رو. بعضیا زیادی مهربون و مودب و بزرگوارن، طوري که وقتی داری باهاشون حرف می‌زنی تپش قلب می‌گیری از استرس. بعضیا خیلی بزرگن، طوري که وقتی می‌بینیشون، مدام یاد کوچیکی خودت می‌افتی. موقع حرف زدن باهاشون به وضوح احساس حقارت می‌کنی در مقابلشون و به راحتی حس می‌کنی که فقط از روی بزرگواری خودشونه که دارن پرت‌و‌پلاهای تو رو گوش می‌دن، تحمل می‌کنن و با لبخند و مودبانه جواب م
حس عجیبیه. که دو هفته دیگه عروسیته و قراره منتقل بشی به منزل جدید. با تمام پیچیدگی ها و سختی های قبول مسولیت.
به خیلی چیزا باید حواست باشه. قراره روال خیلی چیزا چیده بشه. از اول هر طوري رفتار کنی همون طوري ازت تا اخر انتظار میره.
خیلی باید حواست باشه که چه چیزایی مطلوبت هستن و چه چیزایی برات خط قرمزن و چی برات مهمه.
روی چیزایی که برات مهم هستن شوخی و تعارف نداری. سعی کن برای همونا مذاکره کنی. روی چیزای دیگه سعی کن بگذری. نه به خاطر اون. به خاطر خود
در این مقاله با بیماری ایدز و مراحل نفوذ ویروس HIV به بدن بیش‌تر آشنا می‌شوید.بیماری ایدز از جمله کشنده‌ترین بیماری‌های حال حاضر جهان است که سالانه تعداد زیادی قربانی می‌گیرد، این بیماری نه تنها در ایران بلکه در سراسر جهان شیوع پیدا کرده و افراد مختلفی را به خود دچار ساخته است؛ اما این که دقیقا بیماری ایدز چیست و چه علائمی نشان از این بیماری دارد را در این مقاله دنبال کنید. بیماری ایدز چه نوعی بیماری ای است؟ویروس HIV با ورود به بدن انسان مو
با این که از قضاوت در مورد بقیه بدم می آد و حتی متنفرم اما دیشب راجع به دوستی که خیلی خیلی باهم صمیمی بودیم یعنی "ن" قضاوت کردم.منظورم پست قبلی ایه که درمورد تغییر رفتار "ن" نوشتم.دیشب کلی فکر کردم و به این نتیجه رسیدم که شاید برای این کارش دلیلی داره.اصلا شاید محیط دانشگاه و شهر جدید باعث شده که این طوري بشه و اخلاقش عوض بشه.من نباید به خودم جرئت می دادم و در مورد رفتارش قضاوت می کردم.شاید اصلا از رفتارش منظور خاصی نداشته.شاید از نظر خودش خیلی هم
از پنجره‌‌ی پاویون طبقه‌ی ششم بیمارستان فرخی زل زده بودم به نورهای زرد و نارنجی شهر، به گرگ و میش هوا. بعد فکر کردم چند ماه دیگر من هم روی این تخت‌ها و خوشخواب‌های فنری جوری خوابم می‌برد که دخترهای تخت‌های کناری. فکر کردم چند ماه دیگر این شب تا صبح بیدار ماندن‌ها جوری برایم عادی می‌شود که بیدار بودن در طول روز. فکر کردم چند روز دیگر که بگذرد من هم عادت می‌کنم به صدای ناله‌‌ی آدم‌ها، به بوی خون، به رفتارهای ناخوشایند پرسنل بیمارستان، ب
الان سی بی سی خونه مونه
تو این حدود یه ساعتی که اینجا بود اطلاعات کل خاندان رو ریخت رو دایره که حالا به اینش کاری نداریم
نشستیم گوش دادیم خوش گذشت
حرفش رو کشید سمت یکی از دخترای فامیل که به زودی عقدشه واینا
برق رو تو چشمای مامانم دیدم وقتی داشت درباره دختره حرف میزد
دارن از فضائل و کمالات دختره میگن
و من به کمالات نداشته م فکر میکنن
از اینکه دختره چقدر سر به راه و با حجاب و با ایمانه و خانوم و همه چی تمومه
و منِ به قول اینا یاغی یاد سرتقیا و حرف
سالها پیش که برق نبود حس خوبی داشتیم . خاطره ها بسیار جذاب تر و رویایی تر بود  با نور فانوس درس می خواندیم , مشق می نوشتیم  با چراغ طوري به استقبال گلهای زعفران می رفتیم وقتی از دور دست ها نوری به چشم می خورد خبری از دوست رفیق و یا میهمانی بود . نور زیبای چراغ طوري در بزم میهمانی ها عروسی ها و تعزیه خوانی ها بسیار ماندگار و دل انگیز بود  وقتی نورش کم میشد پمپ کوچکی داشت که با چند تلمبه به روشناییش می افزود . چراغ بادی بهترین یار و یاور در دل تاریکی
سالها پیش که برق نبود حس خوبی داشتیم . خاطره ها بسیار جذاب تر و رویایی تر بود  با نور فانوس درس می خواندیم , مشق می نوشتیم  با چراغ طوري به استقبال گلهای زعفران می رفتیم وقتی از دور دست ها نوری به چشم می خورد خبری از دوست رفیق و یا میهمانی بود . نور زیبای چراغ طوري در بزم میهمانی ها عروسی ها و تعزیه خوانی ها بسیار ماندگار و دل انگیز بود  وقتی نورش کم میشد پمپ کوچکی داشت که با چند تلمبه به روشناییش می افزود . چراغ بادی بهترین یار و یاور در دل تاریکی
سلام
یه مربی اخلاق خانم دارم یعنی یه طوري این بشر مدافع حقوق خواستگارهای بنده که لنگه نداره
هر بار تو بیان نوشتم برعکس اتفاق نیافتاد
البته الان 6 ماه هست از نوع نگاه و عملکرد و برنامه ها نمی نویسم،آخه قرار بود مدیر عامل یه بخشی بشم خوب ،از طرفی هی فکر میکردم یه عده ای زیر اب زدند که نتوستم دوتا کاری بهشون علاقه داشتم  انجام بدم،این مورد به هیچ کس حتی اعضای خانواده  نگفتم ،آخه از طرفی هم تا حالا چندین بار هر کاری خواستم انجام بدم گفتم و نشده
انقد آداب‎ رفتاری رو با پیشوند "تو دختری" و "دختر باید" به بچه‎تون گوشزد نکنید.
طوري که برای هر چیزی که سختشه از دختر بودنش متنفر شه.
.
› اشتباه تربیتی رایج تو نسل‎های گذشته و حتی الان. 
› بذارید به عنوان "یه آدم" وظایفشو بشناسه. 
دیگه این‌طوري شده که من از وبلاگ فقط از پنل‌مدیریت استفاده می‌کنم و کلید واژه‌هام رو پست می‌کنم،نوشته‌م رو هم پیش‌نویس می‌کنم! و درحال حاضر هزاران پیش‌نویس پست نشده این‌جاست که فکر کنم بازم بمونه!کاش یکم راحت‌تر می‌تونستم حرف بزنم.
قالب وبلاگ را عوض کردم به یک دلیل و به شما نمی‌گویم چرا و آن یک دلیلِ دیگر دارد که این یک را خواهم گفت. این آن است که این همان. یک لحظه.
 چون اگر بگویم چرا! شما هم می‌روید و این قالب را انتخاب می‌کنید و آن وقت بنده از حسادت می‌ترکم.
حملۀ گوگلی‌ها برای دو پست "نقد تب مژگان" و "روح الله مؤمن نسب" با همکاری قوانین رئالیستی خلقت من را به این سمت سوق داد که کمی شخصیت داشته باشم و مثل آدم بزرگ‌ها وبلاگ بنویسم و یک طوري بنویسیم که از اسرائیل ورودی گوگ
سلام 
من راستش خیلی وقته یه سوالی ذهن منو درگیر کرده، اونم اینه که بعضی از آقایون اگه همسرشون نتونه بهشون بچه بده کلا اون عشق اولی که نسبت بهش داشتن از بین میره؟ متاسفانه تو فامیل من این طوري هست و من گاهی اوقات غصه میخورم، عجب شوهرهای بی رحمی دارن. من چند تا جریان رو میگم براتون؛
یکی از آشناهای دورمون نمی تونست مادر بشه شوهرش همه ش داروهای هورمون از بس که بهش داد سرطان گرفت و مرد .
با دختر خاله م از بچگی با هم بزرگ شده بودیم و خلاصه طاقت ناراحت
بعضی وقتا ادما با کاراشون با یه سری حرفاشون طوري دلتو میشن که خودتم باورت نمیشه ، شاید از نظر یه آدم دیگه هم حتی اون موضوع مسخره باشه و جای ناراحتی نباشه ، شایدم من دل نازک شدم ،شایدم من کینه ای شدم. نمیدونم . نمیدونم . اما تو این مواقع طوري نسبت به اون آدم بی حس و بی تفاوت میشی که وقتی بهت میگه کمرم درد میکنه از پله ها افتادم نه تنها تو دلت احساس ناراحتی نمیکنی بلکه با خودت میگی حقته :/ 
چه اون طرف مادرت باشه چه صمیمی ترین دوستت چه هر کس دیگ
به نام خدا
یه طوري شده اوضاع اگه یه فرصتی باشه و بیکار باشم، هیچشکی پا و نای بیرون رفتن و چرخیدن رو باهام نداره. 
همه یا بدهکارن و حوصله ندارن، یا بیکار شدن و دمقن، یا موعد تخلیه شونه، یا با دو تا بچه رفتن خدمت و کسریاشون جور نمیشه.
مثه همیشه یادم نمیاد که چی شد به اینجا رسیدم.
به نام آفریننده زیبا آفرین
محمد امین حجازی
۸ فروردین ۱۳۹۸
نظریه هایی که اگر درست باشند، باید دنیا را طوري دیگر دید!
خواستیم که کمی از بحث های ی و سخت دوری کنیم درحالی که یکسری نظریه را مرور کنیم که اگر درست باشند، احتمالا کمی بترسید شاید هم در فکر فرو روید!
کسی به ماه نرفته!
تصویر بالا تصویر اچ دی شده ی ماموریت اپولو هست که طی آن آمریکا برای اولین بار به فضا و ماه رفته است. اما مروری می کنیم بر چند نظریه که می گوید ماموریت آپولو دروغ است و کس
۱- بلاخره رفتم چشم پزشک، نزدیک‌بین، یه چشم ۱.۷۵ اون یکی ۱.۵ 

۲- وقتی تو دستگاه نگاه می کردم و عدسی جلوی چشمم تغییر می‌کرد. پی بردم دنیا با چیزی که من می‌دیدم تا امروز چقدر متفاوته!
۳- می‌دونستم چشمم ضعیف شده ولی بیشتر از یه سال بود که حال نداشتم یه سر برم دکتر! ولی چرا؟
۴- فکر کنم می‌دونم چرا. عادت. من به اون شکلی دیدن عادت کرده بودم. می دونستم تار می‌بینم ولی چون ذره ذره چشمم ضعیف شده بود پی نبرده بودم که چقدر چیزی که می‌بینم و با چیزی که باید ب
می گویدم تو باید بنویسی، و این را طوري می گوید که انگار بخواد حالی م کند آفریده شدم برای بیان کلمات. من اما سرِ عهدم با خودم هستم که کلمه هام را ارزان نفروشم. آسان نبود دل کندن از عنوان دهن پر کنِ نویسنده ی فلان جا و بهمان جا بودن. بس است اما، کلمه باید برای کسی و وقتی بیاید بیرون که گوش شنوایی داشته باشد. .
شاید علت همه ی سکوت های اخیرم همین هاست. هی می خواهم حرف بزنم، هی انگشت میکشم بین کانتکت های گوشی و دستِ آخر کلمه ها یا توی دفتر سر ریز میکنند
موسسه خیریه سگال

آخرین مطالب

آخرین جستجو ها

ترجمه متون تخصصی
دانلود آهنگ
ام پی فایل SNANEUOK معرفی بهترین برندهای لوازم آرایشی و بهداشتی ساخت تی وی ست نسوزآوران آترا عشق حسین بورس جهانی گروه منجمان مرودشت ساخت دستگاه مغزپاش