محل تبلیغات شما

نتایج جستجو برای عبارت :

دنیایی ک برای دیدنش ب شکم مادرت لگد میزدی

دل ها شده دوباره پریشانِ مادرتآقا بیا به مجلسِ ما جانِ مادرتروزی فاطمیه ی ما را زیاد کندست شماست سفره ی احسان مادرتدر فاطمیه بیعت خود تازه می کنیمتا که شویم باز مسلمان مادرتتصدیق می کنیم که تطهیرمان کنیشاید شویم سائل و مهمان مادرتوقتی براي آمدنت کم گذاشتیمگشتیم شیعیانِ پشیمان مادرتاِی مردِ انتقام کتک خورده ها ببینافتاده ایست پشتِ در خانه مادرتآبادتر شدند حرم های اهل بیتغیر از مزار خاکیِ پنهان مادرتجواد حیدری
دختر عزیزم! مادرت با کمبودِ ترشحِ دوپامین و سروتونین در مغزش مواجه است و زندگی برايش بیش از پیش سخت شده. ساعت 9:30 شب تصمیم گرفتم که ورزش کنم. حالا کمی بهترم. مادرت با پلی‌کیستیک تخمدان هم دست و پنجه نرم می‌کند. اضطراب و افسردگی تاثیر مستقیم روی تخمدان‌های زن دارد و افتاده‌ام درون یک چرخه‌ی باطل. با تمام این‌ها مادرت به آینده امیدوار است.
 
شب به خیر فرفریِ قشنگم.
مادر را باید قاب کنی و در امن‌ترین کنج دلت روی طاقچه بگذاری
مادر اگر فقط مادرت باشد که جای خود، وای به روزی که همه کس ات مادرت باشد 
وای به روزی که مادرت مادرش را از دست داده باشد و تو بخواهی برايش مادری کنی 
وای به روزی که رفیق و همدم و یار روزهای سختت شود 
اونوقت باید توی حساب زندگیت پس‌اندازش کنی چون حضورش بدجوری پررنگه و اگر یه خار به پاس فرو بره میخوای دنیا نباشه 
امیدوارم به پای هیچ مادری حتی خار هم نره 
سلامتی همه مادرها که موجودات عجی
_ مادرت هم میومد گاهی.+مادرم؟_آره مادرت. بعضی وقتا برادرات رو هم میاورد که ببینم. تابستون و زمستون براش فرقی نداشت. وقتایی که اون میومد، همه‌ی اون فحشا وُ زخما وُ شلاق‌ها از بین میرفتن. اما امان از لحظه‌ای که چادرش رو با گوشه‌ی لبش می‌گرفت و می‌رفت.
صبح باشه، شنبه باشه، اولای ماه باشه، مِه باشه، تاریک باشه، سرد باشه، بیدار شدن سخت باشه، بخوای بری سرکار، مادرت منعت کنه ماشین ببری. ولی ببری. جاده لغزنده باشه، سُر باشه، ترمز کنی، نگیره. پشت چراغ قرمز باشی. بزنی به ماشینِ سمندِ جلویی. اون طوریش نشه. ماشینِ مادرت، جلوپنجره‌ش کنده بشه، رادیاتورش سوراخ بشه. ازش دود بلند شه. بترسی. بوی بد راه بیوفته. برسی سرکار. از اونجایی که همیشه خبراي بد رو، به بدترین شیوه‌ی ممکن میگی، امیدوار باشی مادرت این
پدربزرگمان فالی زده بود و گفته بود تو ی در راه پسرکی هستی که روزگارمان را عوض می‌کند  اما نه فدایت شوم. سونوگرافی مادرت دقیق‌تر بود و خبر آمدن دخترکی را که همیشه منتظرش بودم به جهان داد  
نامت ارغوان است. و من تنها خاله‌ی تو هستم. این روزها برايت لوازم زندگی بشری را آماده می‌کنیم  . لباس و کفش و کلاه و تخت و اسباببازی و این چیزهایت را فراهم می‌کنیم که چهار ماه دیگر به دنیا بیایی و عزیز دل همه‌ی ما بشوی. 
از آن چند سلول انگشت‌شمار به مرحله
ساعت خواب و بیداری‌ات از عالی به افتضاح تغییر کرده جانکم.  تا چهار صبح لگد میزنی به شکم مادرت و چهار صبح به بعد می‌خوابی تا دم‌دمای ظهر. خوابیدنت هم عجیب و غریب است . خودت را ول می‌کنی جلوی شکم مادرت و یکهو شکمش دوبرابر میشود. میفهمیم که ارغوان خوابیده است.
جواب سلام خاله را نمی‌دهی. جواب احوالپرسی خاله را هم نمی‌دهی. اما وقتی وحشی خطابت می‌کنم، تکان می‌خوری و سرت را می‌چرخانی . این را مادرت می‌فهمد و براي ما تعریف می‌کند.
جان دل خاله روز
کتمان کردی
 
 
حتی کلمه ای از رابطمون، به مادرت نگفتی
من هم چیزی نگفتم و نمیگم
همین شده که مادرت نمیفهمه من چی میگم :)بعضی وقتااینقدر آدم کتمان میکنهکه کم کم باورش میشه اصل قضیه چیز دیگستدر حالی که حاضر نیست برگرده به عقب و ببینه چه چیزی رخ داده.تو باورکردیباورکردی که با من هیچکار نکردیباورکردی که تو هیچ تقصیری نداریو من . . .و من در همه حال سعی میکنمشاکر خدا باشم .
سلام نرگسم!
سلام عزیزتر از جانم!
امشب تو پیش من نیستی. مادرت دوست داشت برود خانه ی مادربزرگ من و یک روزی را آنجا با عمه های من سر کند. دوره ی نامزدی بعد از اینکه مادرت را آورده بودم اهواز و چند روزی را اینجا گذراند، برگشتیم اردبیل و یک بار به دایی اش گفتم: این دختر شما به پدر من می گوید: پدرجون! و به مادرم: مادرجون، این مشکلی ندارد اما اینکه به عمه های من بگوید: عمه جون، این را کجای دلم بگذارم؟ دایی مادرت و مادربزرگت و مادربزرگ مادرت که همگی آنجا ب
من آخر هفته ها رو دوست دارم چون تو، این روزا پیش مادرتی و خوشحالی. من تمام طول هفته براي آخر هفته لحظه شماری می کنم چون تو بی صبرانه منتظر رسیدن این روزی. بعد از آشنایی ما بهترین روز هفته در نظرم، از یکشنبه به پنجشنبه تغییر کرد چون روزی بود که تو بدون استثنا هر هفته منو دعوت می کردی خونتون. من، تو و مادرت. فقط خودمون سه تا. خونه ی مادرت تو خوشحال بودی. می خندیدی. لبخند یک لحظه هم از صورتت پاک نمی شد. تو مادرتو بی هوا بغل می کردی. هی بهش می گفتی که دل
دخترک قشنگ من
این روزها تنها دلخوشی ام شده ای
بعد از خدا
تنها کسی که از عمق جان، حالم را خوب می کند.
تو تنها دلیلم براي مقاومت و تلاش هستی
تو تنها کسی هستی که به زندگی امیدوارم می کند
اگر نبودی مادرت این روزها را تحمل نمی کرد
اگر نبودی مادرت آنقدر وقت اضافه داشت تا فکرهای بد مدام در سرش رژه بروند
تو هستی تا من غم هایم را فراموش کنم!
تا با شیرین کاری هایت لبخند بر لبم بنشانی
حتی اگر انتهای این لبخند، بغضی فروخورده باشد
این روزها هم میگذ
خبرها را چرخی زدم و امار مرگ این چند روز اخیر را دیدم، دوباره یادم آمد که چقدر مرگ نزدیک است و ترسناک. ترسناک از این جهت که وقتی اصلا فکرش را نمیکنی به سراغت می آید. وقتی خیال می کنی شب برمیگردی و بچه ات را بغل می کنی، عزیزانت را میبینی و شاید بالاخره یکی از آن هزارتا دوستت دارمی که توی قلبت جمع شده را به زبان بیاوری، به مادرت زنگ میزنی که نگران نباشد و بعد تق، یک گلوله از نمی دانم کجا می آید و دوستت دارم هایت را همان جا توی قلبت دفن میکند. بچه ات
یازدهم اردیبهشت 13:08
خاله ف ات فرصت طلب بازی اش گل میکند! به مادربزرگ زنگ میزند و طلب مزگونا (مژدگانی) میکند مادربزرگ جیغ میزند! من جیغ میزنم! عمو و پدربزرگ میخواهند مرد بودنشان حفظ شود به لبخندی دندان نما بسنده میکنند! ظاهرا کیسه ی آبت پاره شده است و قصد بیرون آمدن داری! لطفا مادرت را آنقدرها هم اذیت نکن پنبه :) بابا در راه است. انشالله براي دیدنت تا 6 ساعت آینده خودش را میرساند :) همگی به هول و ولا افتاده ایم عمویت سعی میکند خونسرد باشد! یکدفعه ته
آیت الله مجتهدی تهرانی(ره) :
 
مادر باید از شما راضی باشد.اگر میخواهید بهشتی شوید، مادر باید از شما راضی باشد. مادر از پدر مهم تر است. 
 
☘️ در روایت آمده کسی از رسول خدا ص پرسید : من به چه کسی خوبی کنم؟»
 
رسول خدا (صلی الله علیه و آله) فرمودند : #مادرت
 
مجددا پرسید ، فرمودند : #مادرت . بار چهارم در جواب فرمودند : #پدرت .سه مرتبه فرمودند مادر و یک مرتبه فرمودند پدر.
 
چون مادر رقیق القلب است. اگر انسان مقداری به حرف مادر نرود، دلش میگیرد. اما پدر ا
مرا صدا بزن، فرزندم. منم پدرت. بیا و لحظه ای در کنار این فرسوده، اوقاتی را طی کن. بیا و ی در آغوش پدرت، محبت را تصور کن. ناراحت نباش نمی خواهم هم سان پدران نصیحتت کنم اما در جیبم شکلات های خوشمزه ای دارم. می خواهم بگویم چقدر دوستت دارم. بیا، فرزندم. نمی خواهم بخاطر اشتباهاتت تنبیه ات کنم. می خواهم با همدیگر درستشون کنیم. می خواهی از این روزها برايت بگویم؟! مادرت را یافته ام، همدیگر را دوست داریم. از او دور هستم ولی او از من مراقبت می کند و می گو
تنها زندگی کردن همه‌اش حسن است، یک سری بدی‌های کوچک دارد و یک بدی بزرگ. بدی‌های کوچکش را بگذارید رازی بماند میان من و همه‌ی کسانی که تجربه‌ی تنها زندگی کردن را دارند اما بدی بزرگش این است که ناگهان بعد از چند سال به خودت می‌آیی و می‌بینی دیگر نمی‌توانی تنها زندگی نکنی.
می‌بینی حتا وقتی جایی هستی که دارد به تو خوش می‌گذرد، چشمت مدام به ساعت است که کی تمام می‌شود و کی می‌توانی برگردی به خانه‌ی خلوتت و انزوایت و تنهایی‌ات. می‌بینی بیشتر
عرق کرده بودی داشتی حرف ميزدينگاه کردم به آسمان آبی.تو کلاه ت را برداشتی و گفتی چای می خوری؟چای زغالی را آماده کردم و گفتم بیادست هایت را آب زدی و گفتی اگه امسال خوب بشه میشه بیرون خونه بگیریم و از این چار دیواری خلاص شیم. خسته شدم از دست غرغرهای مادرت.تازه جامونم تنگه.اگه بخوایم بچه بیاریم حداقل خونه یه اتاق داشته باشهسقف بالای سر مال خودمون باشه.بتونم واسه تو چیزی بپزم که تو دوس داری نه مادرتنگاه میکنم به زمینی که دارد با
به روی نیزه ها سر تو بی بدنفدای غربتت غریب بی کفننفس نفس زدی به یاد مادرتکسی پیشت نبود دمای آخرت
به روی نیزه ها سر تو بی بدنفدای غربتت غریب بی کفننفس نفس زدی به یاد مادرتکسی پیشت نبود دمای آخرتبرگرفته شده از arrahimi.blog.ir
به روی نیزه ها سر تو بی بدنفدای غربتت غریب بی کفننفس نفس زدی به یاد مادرتکسی پیشت نبود دمای آخرتبرگرفته شده از arrahimi.blog.ir
چادرت، بهترین پناه من
پناهی بهتر از این ندارم
 
 
چرا می ترسم
از دور شدن از مادرم می ترسم
نفس های کم و بیش که به من زندگی دوباره می دن، از مادرم زهراست
از اینکه لحظه ای دستم از گوشه چادرش جدا بشه می ترسم
هنوزم، محکم نچسبیدم گاهی می رم پِیِ بازیچه ها مشغول میشم
 
وقتی که دیدی هر کاری که می کنی، دنيايي یا آخرتی، بازم یادش بودی، و از یادت نبرد مادرت رو 
بدون این مادر داره نگاهت می کنه
چه لحظه های شیرینی
 امام صادق ع فرمود  مردی  خدمت پیغمبر ص امد عرض کرد  بکه احسان کنم فرمود به مادرت گفت سپس بکه فرمود بمادرت عرض کرد سپس بکه فرمود بمادرت  عرضکرد سپس بکه فرمود بپدرت  10 و فرمود مردی خدمت رسولخدا  ص امد و عرضکرد یا رسول الله منن بجهاد  علاقه دارم و نسبت ان با نشاطم  پیغمبرص  فرمود پس در راه خدا جهاد کن گه اگر کشته شوی نزد خدا زنده خواهی بود وروزی  شوی و اگر بمیری پاداشت بعهده خداباشد و اگر ازمیدان جنگ باز گردی از گناهان پاک شوی  مانند روزیکه.   
الإمام الصّادق علیه السلام :جاءَ رجُلٌ إلَى النَّبیِّ صلى الله علیه و آله فقالَ : یا رسولَ اللّه ِ ، مَن أبَرُّ ؟ قالَ : اُمَّکَ ، قالَ : ثُمّ مَن ؟ قالَ : اُمَّکَ ، قالَ : ثُمَّ مَن ؟ قالَ : اُمَّکَ ، قالَ : ثُمّ مَن ؟ قالَ : أباکَ .
امام صادق علیه السلام : مردى خدمت پیامبر صلى الله علیه و آله آمد و گفت: اى پیامبر خدا! به چه کسى نیکى کنم؟ فرمود: به مادرت». گفت: سپس به چه کسى؟ فرمود: به مادرت». گفت: بعد از او به چه کسى؟ فرمود: به مادرت». گفت: سپ
بسم الله الرحمن الرحیم
یا فارس الحجاز ادرکنی الساعه العجل
یا صاحب امان،یا فارس الحجاز،یاقائم آل محمد ص ،خودت نزد مادرت زهرا شهادت بده
که علما گفتند ده جلد کتاب الغدیر علامه الغدیر که با استناد به کتب اهل سقیفه غصب ولایت مولایمان امیرالمومنین علی علیه الاف السلام را اثبات میکرد و آلوده بودن دست عمر و ابابکر و مغیره و غنفض به خون فاطمه را در حکومتی که ادعای شیعه بودن دارد مفقود میشود.
خودت درین شب قدر که سحر طبق آیات  قرآن ( سلام هی حتی مطلع
بین مزارِ رفتگان راه می رفتیم دختر خالم نشست 
شروع کرد به فاتحه خوندن 
ما هم فاتحه ای خوندیم 
چشمم افتاد به اسم فوت شده 
گفتم :مَلوس !
دختر خالم شروع کرد به خندیدن.بعد که خنديدنش تموم شد 
گفت من وقتی بچه بودم خیلی حرف میزدم (پر چونه تر از من کسی نبود ) یه روز از بابام پرسیدم 
اسم پدرت چی بود(پدر و مادر شوهر خالم خیلی زود فوت کرده بودن )
گفت :
بعد گفتم :اسم مادرت چی بوده  :گفت :مَلوس 
منم گفتم :ملوس هم شد اسم!!! .ملوس اسم گربه ست
چرا اسم گربه براي ماد
 
مادرت را ببوس 
پایش را ببوس 
تا به گریه بیافتد 
وقتی گریه افتاد 
خودت هم به گریه می افتی 
آن وقت کارت روی غلتک می افتد 
و همه درهایی که بر روی خود بسته ای خدا باز می کند.
(( درسته ندارمت ولی همین الان چشمام ابری شد  مادر ⚘))
  
+
التماس دعا از تمام مادران عزیز و دوست داشتنی ❤
سلام وبلاگ جانم
میدونی با ریست گوشی همه چیز پاک شد
همه برنامه هام که مهم نبود ولی میدونی
هرچی دلنوشته و روزانه نوشت بود
آرزوهایی که تو دوسال نوشته شده بودند
خاطرات کوچیک از دخترک و حرفهاش.
ترس ها و امیدهام . غم و شادی هام
هرچیزی که نوشتنش منو آروم میکرد
حس میکنم قلبم فشرده شده.
 
حالا دوست دارم سوار یه کشتی بشم و برم چند صباحی کنار سینوهه بنشینم.
بگم سینوهه جان آمدم برايم از جوانی هایت بگویی. از آن دختر ثروتنمد بگو که براي ديدنش پول قبر پدرو ماد
Ashvan
Bekhand
#Ashvan
اگه دلت گرفته
اگه که ناامیدی
اگه تو اوج سختی
بازم ادامه میدی
اگه دلشوره داری 
نمیخوابی انقدر که بیقراری
 نباید ناامید باشی
 چون تو خدارو داری
تو برو زیر بارون
 نگاه به این و اون نکن و 
دستتو بگیر رو به روی آسمون 
بخند چشاتو ببند
برو پیش مادرت 
فکر کن این باره آخره 
بگو که دوسش داری 
همیشه تا آخرش 
خندید توام بخند
کمک کن به کسی که محتاجه به نون شب 
حاضره بده واسه بچش حتی جونشم
زیر نور شمع 
تو آغوش هم 
اگه خندیدن تو هم بخند 
تو برو
دختر که باشی;
درسته که همیشه
 دلت
 به وجودِ یه مرد قرصه!
که اگه نباشه;
تصمیم های زندگیت با شک و شبهه پیش میره!
پدرکه نباشه
نگهبون که نباشه
یابهتربگم دلت که قرص نباشه
ممکنه اشتباه بری راهو;درست!
پدرکه نباشه امنیتِ خونه نیست;درست!
ولی همیشه خدا یه روزی یه جایی
یه مرد جاش برات جایگزین میکنه
که باز دلت قرص بمونه!
که اون مرد میتونه برادرت باشه
یا حتی همسرت!
ولی مادر که نباشه
هیچکس نیست که براش ناز کنی
و برات فدا بشه.
مادر که نباشه 
هیچکس نیست که براش
امروز در خیالاتم دور میزگردی با دوستانم نشسته بودم. و در آن میز ِ گرد داشتم بهشان میگفتم چیزی که براي نی‌نی نوشتم کم‌کم دارد شبیه یک رساله‌ی فلسفی براي نوجوانان میشود.دوستانم هم تایید کردند. بگذار کمی جدی‌تر حرف بزنیم. من این روزها شاید غرق‌ترین روزهای خود در افکارم را میگذرانم. اینکه دفعه‌ی پیش برايت نوشتم که همه چیز فانی است، یا قبل‌تر به تو گفته بودم که وقایع کلان جهان تاثیر کمتری روی تو دارد تا وقایع خرد آن. دخترک! اینها همه جهان از د
.
فرزندم ،
در ۲۰ سالگیِ مادرت حال ایران ، حال خاورمیانه ، خوب نبود.
از اعتراضات آبان ماه و ریختنِ خونِ هزاران ایرانی چیزی نگذشته بود که با خبر ترور سردار سلیمانی چشم بازکردیم و دو روز بعد با خبر کشته شدن ۶۰ هموطن در تشییع پیکر سردار چشم روی هم گذاشتیم.
شب با خبر حمله‌ی ایران به پایگاه آمریکایی الاسد در عراق و ترس از جنگ میخوابیدیم و صبح با خبر سقوط هواپیمای اوکراینی و پرپر شدنِ ۱۷۰ هموطن چشم باز میکردیم.
مادرت در ۲۰ سالگی لایو سخنرانی پرزید
فرزندم ،
در ۲۰ سالگیِ مادرت حال ایران ، حال خاورمیانه ، خوب نبود.
از اعتراضات آبان ماه و ریختنِ خونِ هزاران ایرانی چیزی نگذشته بود که با خبر ترور سردار سلیمانی چشم بازکردیم و دو روز بعد با خبر کشته شدن ۶۰ هموطن در تشییع پیکر سردار چشم روی هم گذاشتیم.
شب با خبر حمله‌ی ایران به پایگاه آمریکایی الاسد در عراق و ترس از جنگ میخوابیدیم و صبح با خبر سقوط هواپیمای اوکراینی و پرپر شدنِ ۱۷۰ هموطن چشم باز میکردیم.
مادرت در ۲۰ سالگی لایو سخنرانی پرزیدن
من اهل شور و شوق و صداقت و باورم
تو اهل قهر و کینه و مصلحت اندیشی و منفعت طلبی.
تو عشق منو نمی فهمی
وسط زندگی فهمیدم
دردناکه
حس می کنم رها شدم
از خانواده م دور شدم، جدا شدم و تو هم تکیه گاه محکمی نشدی براي من. وقتی پدرت مرد ترسو و مادرت زن بد کینه و بد ذات باشه من چه بخوام
 
باد در کوچه سخت می بردت، توده ابر سایبان می شد
ذره ذره بریدی و رفتی، مادرت داشت نصف جان می شد
 
تو که از روزهای رفته عمر هیچ طعم خوشی نفهمیدی
عسل زندگی اگر هم بود، به دهان تو شوکران می شد
 
خواستی بعد از این خودت باشی، پی آزادی دلت رفتی
حیف در چشم تونشانی ها، سمت بیراه را نشان می شد
 
چادرت رفت تا فراموشی، قد کشیدند کفش هایت، بعد
خوشه های بکارت بدنت، آستین آستین عیان می شد
 
چشمت از پشت شیشه دودی، خاطرات گذشته را تف کرد
طبع گرم دهاتیت آرام در تب
به گزارش بدانیدها ویتامین‌ها نقش حیاتی براي سلامت انسان داشته و وجود آنها در بدن براي ادامه بقا لازم و ضروری است. ویتامین‌ها به دو گروه تقسیم می‌شوند؛ برخی محلول در آب و برخی محلول در چربی هستند. از طرفی بهترین راه دریافت این تركیبات موثر رعایت تنوع و تعادل در برنامه غذایی و استفاده …
نوشته آشنایی با ویتامین ها اولین بار در بدانید ها. پدیدار شد.
به گزارش بدانیدها ویتامین‌ها نقش حیاتی براي سلامت انسان داشته و وجود آنها در بدن براي ادامه بقا لازم و ضروری است. ویتامین‌ها به دو گروه تقسیم می‌شوند؛ برخی محلول در آب و برخی محلول در چربی هستند. از طرفی بهترین راه دریافت این تركیبات موثر رعایت تنوع و تعادل در برنامه غذایی و استفاده […]
نوشته آشنایی با ویتامین ها اولین بار در بدانید ها. پدیدار شد.
خداوند میفرماید: ای فرزند آدم تو را در شکم مادرت قرار دادم و صورتت را پوشاندم تا از رحم متنفر نگردی!برايت متکا در سمت راست و چپ قرار دادم که در راست کبد و در سمت چپ طحال میباشد تا بیارامی!بر تو در شکم مادر نشست و برخواست را آموزش دادم! بدان که کسی جز من توانای چنین کاری نبود.وقتی مدت حمل به پایان رسید و مراحل آفرینشت تکمیل گردید، بر فرشته مامور بر ارحام امر کردم که تو را از رحم خارج کند و با نرمش بالهایش، به دنیا وارد کند!دندانی که چیزی را ریز کن
دانلود اهنگ محسن لرستانی دل بیچاره بمیر نازت خریدار نداره (لیلای جان) کیفیت 320 لینک مستقیم
دانلود محسن لرستانی دل بیچاره بمیر نازت خریدار نداره
دانلود اهنگ دل بیچاره بمیر نازت خریدار نداره
دانلود آهنگ قدیمی محسن لرستانی لیلا جان مادرت ♫ آهنگ شنیدنی و جذاب لیلا جان مادرت با صدای محسن لرستانی . دلِ بیچاره، بمیر! نازت، خریدار نداره… دانلود آهنگ کردی با موضوع : محسن لرستانی با نام شاهزاده و گدا با دو کیفیت mp3 128 و mp3 320 براي . حاجتم روا بشه درد د
مادرت نیستم
اما اینکه میگن خاله مثل مادر دومه از نظر من درسته
تو کی انقدر بزرگ شدی عزیز من؟
انقدری ک نتونم تو بغلم بگیرمت تا بخوابی؟
اونقدری ک نتونم بی بهونه پشت هم ببوسمت؟
اونقدری ک نتونم خیلی از کاراتو خودم برات انجام بدم با عشق؟
اما ممنونم
ممنونم ک هنوز زورت ب من نمیرسه
ممنونم ک هنوز باید شبایی ک پیشمی چند بار پتو رو روت مرتب کنم
ممنونم ک هنوز مثل بچه ها تو خواب غر میزنی و چرت و پرت میبافی
ممنونم ک هنوز بچگونه خاله صدام میکنی
ک هنوز میتون
با سلام و عرض ادب
17 دیماه 97 مصادف با اغاز نهمین ماه زندگی طاها جونم و آغاز چهار دسته پایی کردن قشنگ طاها پسر گلم به خودم و مادرش و خودش و پدربزرگها و مادربزرگ و همه تبریک عرض می نمایم.
طاها به راحتی با چهاردسته پایی حرکت میکند.
از این به بعد بازمزگی های ریخت و پاش و رو سفره رفتن و ازاین اتاق و آشپزخونه و زیر کابینت و پشت یخچال و وای چه با حاله . خدایا شکرت شکرت شکرت.
 فیلم ازش دارم اما حجمش بالاست و قبول نمیکنه .
15دیماه هم پسر خاله طاها دنیا آمد
موسسه خیریه سگال
محل تبلیغات شما محل تبلیغات شما

آخرین مطالب

آخرین جستجو ها

تبلیغات متنی
شرکت اژدری نوین دانلود آهنگ جدید،دانلود موزیک ایرانی قصر فرش آمل بازار نخ و الیاف ایران تولیدی کفی پایه کابینت 02155177539 داراب خط سوم | شمس تبریزی یاداشت های رامین فخاری کسب درآمد از اینترنت 4K PHOTO GALLERY