نتایج جستجو برای عبارت :

دانلوداهنگ ولی وقتی داشت میرفت خودم میدیدم اشکاشو پاک میکرد

اهنگ بغضمو قورت دادم اون نگیره دلش
اهنگ اروم رفتش سمت فرودگاه
دانلود اهنگ میخواستم بهش بگم بمون چاره ای نبود
اهنگ ولي وقتي داشت ميرفت

میگفتی دیوونمی
دانلود اهنگ ویسگون ولي وقتي داشت ميرفت
دانلود اهنگ میگفتی دیوونمی میگفتم عاشقم شد
متن اهنگ یه شب بیشتر بمون از علیرضا فتاح
متاسفانه مرورگر شما، قابیلت پخش فایل های صوتی تصویری را در قالب HTML5 دارا نمی باشد. توصیه ما به شما استفاده از مروگرهای رایج و بروزرسانی آن به آخرین نسخه می باشد با این حال ممکن است مرورگرتان توسط پلاگین خود قابلیت پخش این فایل را برای تان فراهم آورد.

دریافت اهنگحجم: 2.16 مگابایتتوضیحات: دانلوداهنگ درد ازسجادعلیزاده
متن آهنگ بسه دیگه مهدی حاتمی
تو هم برو مثل همه منو بذار با غصه هام
تو هم نمیمونی پیشم تو هم نمیمونی به پام
خاطره هات مال خودت این شهر خاطره س واسم
من میمونم با دلی که پر از غصه و غم
(بسه دیگه هرچی که بود بسه دیگه بود و نبود
آخرشم گرفت تورو دنیای بی رحم و حسود)۲
بی تو یه پاییز دلم بی تو یه پاییز دلم
از گریه لبریز دلم کم میاد اشک آسمون
کم میاد اشک آسمون اشکاشو میریزه دلم
اشکاشو میریزه دلم اشکاشو میریزه دلم
(بسه دیگه هرچی که بود بسه دیگه بود و نبود .
آخ
بعد از جداییشون،
یه هفته میشد برای آشغال گذاشتن جلو در هم بیرون نميرفت ، حبس مطلق، تموم پرده های خونه هم کشیده بود.
تو تاریکی گوشیشو میگرفت دستش زل میزد به عکس طرف .
عینه مرده ها بود ، تنش سرده سرد.
اصلا رنگ رو صورتش نبود .
ساعت 3 شب که میشد ، صدای خندیدنش
بلند میشد از اون خنده های که همسایه ها رو هم شاکی ميکرد 
همیشه خنده هاش تهش به بغض و گریه ختم میشد 
میگفت من که واسه کسی مهم نیستم
پس چرا بهونه ی اونی رو میگیرم که دیگه برنمیگرده ؟
نمیدوست و
هر روز می گذشت و جنگ من با خودم بیشتر می شد.نمره های پایین لب مرز و گاهی تجدیدی حرفای زده شده از دوست و خانواده عدم انگیزه و امید به بهتر شدن و اوضاعی که هرلحظه بدتر می شد و من.جهنم و سه سال تحمل کردم.
پیش دانشگاهی که بودم به خودم قول دادم کنکور تغییر رشته بدم اوضاع ریاضی و فیزیک بهتر شده بود اما هندسه تحلیلی بازهم تموم ساخته های تا الان و ازم گرفت.گریه تو کتابخونه و حرفای معلم جلوی همکلاسیام سال دوم دبیرستان و حس تحقیر شدن هرگز از یادم نمیره.نق
دانلوداهنگ تو این غربتی که هستم دارم میمیرم حالیت نیست (ایمان سانی) با لینک مستقیم ، دانلود اهنگ هایده  تو این غربتی که هستم دارم میمیرم حالیت نیست ، اهنگ  تو این غربتی که هستم دارم میمیرم حالیت نیست ایمان سانی
سیاه چشمون چرا تو نگات دیگه اون همه وفا نیست
سیاه چشمون بگو نکنه دلت دیگه پیش ما نیست
پریشونت شدم میدونی واست همه چیمو باختم
واسه دوست داشتنت طاقتم دیگه بیشتر از اینا نیست
تو این غربتی که هستم دارم میمیرم حالیت نیست
بازم دستتو تو دستم
چهارده پونزد سالم بود و مثل اکثر نوجوونا فکر ميکردم رویایی ترین روز زندگی هر دختری عروسیشه!عروسی یکی از بستگان دعوت بودیم.  وقتي عروس و داماد رو دیدم قند توی دلم اب شد که یعنی میشه یه روز من جای اون باشم؟خودم رو تولباس سفید و کفش پاشنه بلند تو بغل داماد تصور ميکردم و دلم قنج ميرفت! تو اون لحظه اون دختر برای من بزرگترین الگو شده بود! چقدر صورت تر و تمیز و خوشکلش رو دوست داشتم و به ابروهای پرپشتم لعنت فرستادم چون از ترس معاون مدرسه نمیتونستم برش
متاسفانه مرورگر شما، قابیلت پخش فایل های صوتی تصویری را در قالب HTML5 دارا نمی باشد. توصیه ما به شما استفاده از مروگرهای رایج و بروزرسانی آن به آخرین نسخه می باشد با این حال ممکن است مرورگرتان توسط پلاگین خود قابلیت پخش این فایل را برای تان فراهم آورد.

لینک دانلوداهنگ حجم: 4.11 مگابایتتوضیحات: دالنوداهنگ وابسته ازسجادعلیزاده وحسام ارتاکس
میدونم که براتون سوال پیش نیومده که موش رو تشریح کردیم یا نه، اما جواب میدم که بله. اول کبوتر رو بیهوش کردیم و استاد این قدر با لوازم مربوط به تشریح با دل و روده و قلبش ور رفت و شرحه شرحه اش کرد که جان به جان آفرین تسلیم کرد. بعد همین کار رو با موش کرد. ما ایستاده بودیم و به زنش های قلب کوچیک موش نگاه ميکردیم، بعدش هم بی هیچ حرکتی، ایستادیم و به قلبی نگاه کردیم که دیگه هیچ تپشی نداشت. شاید کاری که تو زندگیمون هم زیاد انجام میدیم. انگار همه چیز داشت
چند_دقیقه_دلت_را_آرام_کن قسمت چهارم
توی مسیر بودیم و منم در حال گوش دادن به اهنگام ولي همچنان حوصلم سر ميرفت.اخه میدونید من یه آدمی هستم که نمیتونم یه جا ساکت باشم و باید حرف بزنم. اینا هم که هیچی دوتا چوب خشک جلو نشسته بودن.-آقای فرمانده پایگاه.-بله؟!. -خیلی مونده برسیم به اتوبوس ها ؟! .-ان شاالله شب که برای غذا توقف میکنن بهشون میرسیم-اوهوووم.باشه. باهاش صحبت ميکردم ولي بر نمیگشت و نگامم نميکرد.دوست داشتم گوشیمو بکوبم تو سرش .تو حال خودم بودم و
قدماش نامیزونه هی راه میره میشینه  میترسه گریه میکنه اشکاشو پاک میکنه باز راه میرهداد میزنه ولي فقط صدایِ خودشو میشنوه هیچ صدایِ دیگه ای نیستهیچ نجات دهنده ای نیست پاشو اشکاتو پاک کن و بگو زندگی ادامه داره . این زندگیِ لعنتی ادامه داره .
از همون اول، وبلاگ برام حالت مسکنی رو داشت که روزای سردرگمی و گیجی و غم‌های مبهم بهش پناه می آوردم، اثری داشت که توی نوشته های کاغذی نبود، حتی اگه کسی نمیخوند، حتی اگه نظری نمیومد، همین نوشتن اینجا، حالم رو بهتر ميکرد.
اما الان یکم فرق کرده، از هر سه تا پست، دوتاش میشه موقت یا پیش نویس که انتشار پیدا نمیکنه. میترسم از نوشتن از خودم، از درونیات. میترسم از قضاوت، از کامنتایی که گاهی بی‌هوا و بدون هیچ قصدی میاد و حالم رو بدتر میکنه. تازه این در
از همون اول، وبلاگ برام حالت مسکنی رو داشت که روزای سردرگمی و گیجی و غم‌های مبهم بهش پناه می آوردم، اثری داشت که توی نوشته های کاغذی نبود، حتی اگه کسی نمیخوند، حتی اگه نظری نمیومد، همین نوشتن اینجا، حالم رو بهتر ميکرد.
اما الان یکم فرق کرده، از هر سه تا پست، دوتاش میشه موقت یا پیش نویس که انتشار پیدا نمیکنه. میترسم از نوشتن از خودم، از درونیات. میترسم از قضاوت، از کامنتایی که گاهی بی‌هوا و بدون هیچ قصدی میاد و حالم رو بدتر میکنه. تازه این در
یه لحظه یادش افتادم و یطوری شدم حق دارم بهم برخورده ؟ خیلی حس بدی بود حالا این بی اعتمادیه و ترس حق بااونه ولي خوب بود به روم نمیاورد 
به نظرم وقتي چیزی از طرفت نمیدونی یعنی یه بی اعتمادیه هست ته ته دلش !
پس چه ارتباطیه این؟ حتما سر فرصت باید به روش بیارم و بگم . 
حتی مایل نیستم دیگه صحبت کنیم بخاطر این همه ترس !
کاش منم کمی تودار بودم و هیچیمو نمیدونست . ! 
ازین به بعد باید حواسمو جمع کنم چیزیو نگم و توضیح ندم ووو. هرچند خودش میپرسه منم جواب می
یه لحظه یادش افتادم و یطوری شدم حق دارم بهم برخورده ؟ خیلی حس بدی بود حالا این بی اعتمادیه و ترس حق بااونه ولي خوب بود به روم نمیاورد 
به نظرم وقتي چیزی از طرفت نمیدونی یعنی یه بی اعتمادیه هست ته ته دلش !
پس چه ارتباطیه این؟ حتما سر فرصت باید به روش بیارم و بگم . 
حتی مایل نیستم دیگه صحبت کنیم بخاطر این همه ترس !
کاش منم کمی تودار بودم و هیچیمو نمیدونست . ! 
ازین به بعد باید حواسمو جمع کنم چیزیو نگم و توضیح ندم ووو. هرچند خودش میپرسه منم جواب می
یه لحظه یادش افتادم و یطوری شدم حق دارم بهم برخورده ؟ خیلی حس بدی بود حالا این بی اعتمادیه و ترس حق بااونه ولي خوب بود به روم نمیاورد 
به نظرم وقتي چیزی از طرفت نمیدونی یعنی یه بی اعتمادیه هست ته ته دلش !
پس چه ارتباطیه این؟ حتما سر فرصت باید به روش بیارم و بگم . 
حتی مایل نیستم دیگه صحبت کنیم بخاطر این همه ترس !
کاش منم کمی تودار بودم و هیچیمو نمیدونست . ! 
ازین به بعد باید حواسمو جمع کنم چیزیو نگم و توضیح ندم ووو. هرچند خودش میپرسه منم جواب می
دوباره باتفعل حافظ دوباره فال خودم
دلم گرفته دوباره به سوز حال خودم
تو نقطه اوج غزل های سابقم بودی
چه کرده ای که شکستم خیال وبال خودم
چرا نمیشود حتی بدون تو خندید
چرا،چگونه،چه شد این سوال خودم
چرا نمی رسد این بهار بعد از تو
چرا نمیرود این خزان سال خودم
اگر ندهی پاسخی به جان خودت
که میروم به نیستی و بی خیال خودم
دو برادر بودن که یکی از انها 17 سال داشت و مترس نامیده شوده بود و برادر دیگری10  سال بیشتر نداشت داریس نام نهاده شده بود.
روزی برادر بزرگتر که داشت در مرزعه کار ميکرد از دوستش خبر جنگی را در مرز شنید و بعد از چند روز به کمک لشکریان شتافت.او را از دشمن هیچ باک نبود و شجاعانه در برابر دشمن ایستاد که در همین راه جانش را باخت.
خبر به گوش برادر کوچک تر که رسید روز ها گریه کرد و در غم افسردگی اسیر شد ولي معتقد بود برادرش زندست.
او به خانه که می امد با نگاه
دو برادر بودن که یکی از انها 17 سال داشت و مترس نامیده شوده بود و برادر دیگری10 بیشتر نداشت داریس نام نهاده شده بود.
روزی برادر بزرگتر که داشت در مرزعه کار ميکرد از دوستش خبر جنگی را در مرز شنید و بعد از چند روز به کمک لشکریان شتافت.او را از دشمن هیچ باک نبود و شجاعانه در برابر دشمن ایستاد که در همین راه جانش را باخت.
خبر به گوش برادر کوچک تر که رسید روز ها گریه کرد و در غم افسردگی اسیر شد ولي معتقد بود برادرش زندست.
او به خانه که می امد با نگاه ،خاط
من وقتي این سوالِ با حالت تعجب یه دانشجوی کارشناسی ارشد رو شنیدم تا صبح خوابم نبرد:|
درحدی بهش فکر کردم که با خودم عهد بستم اگه یه روزی بچه دار شدم و تا این حد حاضر نباشه به چیزای به این واضحی فکر کنه میزارمش بهزیستی به جان باباش قسم
شما نظرتون چیه؟
آقای دچار شما جواب بده یه مدت کفشدوزک توی وبلاگتون میچرخید.
راه ميرفت؟قدم میزد؟میخزید؟ پروازم ميکرد آیا؟
پ.ن:
یه سوال دیگه ش:
رفته بودیم کوه کلی گیاه و علف زرد بود گفتم وای بهار که اینا سبز میشن چقد
برای همه چیز آماده بودمهر کاری از رو هدفی انجام شده بودمثلا عطری که روی مچ دستم زده بودم به خاطر این بود که وقتي کنار هم روی نیمکت پارک نشستیم ، وقتي که گرم صحبت بودیم ، وقتي که اون داشت صحبت ميکرد من باید .ولي مثله همیشه ترسیدمهمه ی برنامه ها رو لبخندش به هم زدبرنامه ها خوب بودندروی کاغذ من برنده بودمکلی تمرین کرده بودمخودم، نقشه هام، تمرینام جلوی آینه همش یه خونه  کاغذی بود که باد همشو برد و نابود کرد
من خیلی وقتا خودم دست خودمو گرفتم 
خودم اشکای خودمو پاک کردم 
خودم موهامو نوازش کردم 
خودم خودمو آروم کردم 
خودم تو آیینه قربون صدقه خودم رفتم 
خودم خودمو رها کردم 
خودم حال خودمو پرسیدم 
من خیلی وقتا خودم هوای خودمو داشتم 
بهترین دوست زندگیم فقط و فقط خودم بودم
دستش رو بالا آورد سوالش بی ربط بود ولي میخواست بپرسه گفت:استاد نمیشه برا همیشه بخوابم!؟
دانشجوها غافل از دل تکه تکه شدش بهش خندیدن.
استاد گفت:چطور!؟
گفت آخه این اخرا دیگه باهام حرف نمی زد
دیگه حتی نگام هم نمی کرد.
خیلی کم می دیدمش.
اما وقتي می دیدمش دلم براش پر میکشید.
آخرین بار که داشت ميرفت.
گریه کردم دست خودم نبود.
اشکام بی اختیار جاری میشد رو گونه هام.
با چشمای اشکیم زل زدم تو چشماش.
اونم سردتر از همیشه زل زد تو چشمام.
اون لحظه می
سرم گیج ميرفت . جلومو نميديدم میلرزیدم 
از درون تهی میشدم
درد داشتم
به زور خودم رو رسوندم طبقه دوم و دیدم هم اتاقیم خوابه.اون یکی هم نیست
پیام دادم به دوستم که بیا کمکم کن
نبود
کارت دانجشویی و بانکیمو برداشتم خودم تنها برم
احساس غربت و تنهایی حالم رو بدتر ميکرد.احساس اینکه چی و کی میتونه منو دوباره نترسونه؟بخندونه؟
اما اخه ساعت 11 شب باید ميرفتم به کی میگفتم که بذارن از خوابگاه برم بیرون و درمانگاه؟
اون دختره که مددکاره منو توی راه دید و باه
س ميکردم دیگه غرزدن فایده نداره یه مدت کمرنگ باشم تو خلوت خودم دعا کنم و از چیزای ازاردهنده دوری کنم. رفتم. هیچ چیز بهتر نشد. مریم بدتر شد که بهتر نشد یه روز انقد باد کرده بود نیمه بیهوش هیچی نمیتونست بخوره. یه روز انقد درد داشت که ناله ميکرد و باز بیهوش میشد. امروز ولي از صبش بدبیاری بود. نحس و شوم. دلم گواهی بد میداد. ساعت یک و دو که اسمون سیاه و کبود شد و گرمب گرمب رعد و برق زد بیشتر دلم لرزید و ترس کل وجودم و گرفت. بی اعتنا به خودم گفت
ریمیکس ای دل خودم
ریمیکس اهنگ ای دل خودم
علیرضا طلیسچی آی دل خودم ریمیکس
دانلود اهنگ رفت که بره
دانلود آهنگ آی دل خودم علیرضا طلیسچی
متن اهنگ ای دل خودم علیرضا طلیسچی
دانلود اهنگ رفت که بره ایندفعه فرق ميکرد
آهنگ آی دل خودم ریمیکس
که خب حکایت منه جمعه اومدم کتابخونه بالاخره. خوبیش اینه بیدار شذم. اینجا هم خلوت. البته فعلا. بشینم ببینم میشه امروز کافکا جانو تمام کرد یا نه. 
همین سر صبی بعد مدتها زود بیدار شدن چه حرفی دارم بزنم. 
یه کنج دنج پیدا کردم واسه خودم
چشم چپم که هنوز میپره هیچ بغل بینیمم اضافه شد به پرش های زیر پوستی :/ واقعا رو اعصابه
یه سری شبا دنبال یه کوچه هایی میگشتم که سر صدایی نباشه ،سال به سال کسی ازش رد نشه،از نور و ماشین و خبری نباشه
تا خودم و خودم خلوت کنیم
اینقد خودم بزنه تو گوشه خودم و ،خودم بغض کنه و دلش بگیره و گریه کنه که خودم و خودم قهر کنیم
البته قهرم کردیم
میدونی چن ماهه خودمو ندیدم؟ جدی جدی قهر کرد رفت
صبا پا میشدیم باهم درد و دل ميکردیم صب بخیر میگفتیم، شبا به بی کسی و تنهایی خودمون میخندیدیم و میشدیم همه کسه هم 
نمیدونم چرا رفتکجا رفت.چرا تنهام گذاشت
هرچه مسیر جلوتر ميرفت و من از بخش های اتاق عمل دار فاصله میگرفتم انگار علاقه ام را فراموش ميکردم.اخیرا وقتي کسی میپرسید هنوز هم ارتوپدی?شانه بالا می انداختم و میگفتم:"نمیدونم،معلوم نیست".امروز اما پسرک از اتاق عمل ارتوپدی عکسی نشانم داد.دکتر با تمام قدرت با دریل درحال سوراخ کردن استخوان فمور بیمار بود و خشونت میله های متعددی که وسط استخوان فرو شده بود خودنمایی ميکرد .یک آن قلبم لرزید و دوباره به تپش افتاد.خدایا این علاقه را از من نگیر.
+
دلم تنگ شده است
برای چه یا که نمیدانم
فقط این حس مزمن شاید جایی دیگر، کسی دیگر دارد خفه ام میکند
میگویم و مینویسم
این روزها بیشتر
و کودکانه ارزو میکنم کاش هفته بیشتر از هفت روز داشت
کاش روز بیشتر از 24ساعت داشت
و خودم به خودم _بالغانه_ میگویم خب حالا که نیست، قرار است همینطور دست روی دست بگذاری؟ 
وقتي نمیدانم میخواهم چه کار کنم، حتی مواردی که "میدانم" را هم فدایش میکنم 
و چه فدا کردن بی ثمر و بی اثری
چقدر رقت انگیز 
زندگی دارد از دست میرود
مثل اب
چند روز پیش همکار جدیدم سر درد داشت. همون نیرویی که خیلی دوست داره باهام بحث و هم کلامی کنه. بهش گفتم بشین روی صندلی.
براش توضیح دادم که کف دست خیلی انرژی داره. بذار با کف دستم پیشونی ات رو ماساژ بدم، سر دردت بهتر میشه.
وقتي با کف دستم روی پیشونی اش فشار میدادم خودش هم خیلی احساس رضایت ميکرد. و جالب بود که فردا خودش اومد و گفت: مهندس بیا یه مقدار سرم رو ماساژ بده. دیشب به مادرم گفتم و این کار رو ميکرد برام. خیلی خوب بود.
من میدونستم اثر کف
برای لحظاتی دخترک قصه ی ما آروم گرفت. با پشت دست اشکاشو پاک کرد و به دور دست ها خیره شد. سردرد لعنتی بازم قوت گرفته بود و تهوعم به جونش انداخته بود. سمت گلش برگشت و آروم برگاشو نوازش کرد. بینیشو بالا کشید و گفت خوبم ببین! بخدا خوبم! فقط یه جیزی برام حل نمیشه اونم اینه که نکنه . و بازم نتونست جمله رو تموم کنه. چشماشو بسته بود و لبشو گاز می گرفت. از لابلای مژه های بلندش دونه های اشک شبیه مروارید شتابان بیرون غلتیدند و از گونه ها لیز خوردن پایین. بعضی
زن بعد از جراحی سزارین ترخیص شده بود و به سختی به سمت در خروجی سالن اصلی حرکت ميکرد و مادرش بچه به بغل پشت سرش ميرفت و با ذوق به نوه اش نگاه های خریدارانه ای مینداخت.پدر جوان دم در منتظر ایستاده بود.نزدیک که شدن مادرزن داشت میگفت بچه رو بدیم دست پدرش.در باز شد و مرد جوان با ذوق و خوشحالی اومد به پیشوازشون.دست های بچه به بغل مادرزن توی زمین و هوا مونده بودن و منتظر دست پدرجوان اما غافل از اینکه مرد از دیدن همسرش انقدر خوشحال بود که انگار تمام دن
خودش به خودش تولدش رو تبریک گفته بود داشتم بی هدف چرخ میزدم که چشمم بهش افتاد 
جمله اش که خوندم یاد چند روط پیش خودم افتادم که تولدم بود و کسی جز خودم نبود که بهم تبریک بگه 
بهش تبریک گفتم .
نمیدونستم همین تبریک ساده ، قراره شروع چه ماجرایی باشه 
به خودم اومدم دیدم 4 ماهه هر روز جویای حالش میشم و بحث میکنیم 
دلمو باختم ،ناخواسته  
امروز زیر بارون قدم میزدم و لذت میبردم ، گفت جدی تموش کنیم . همراه باد بهاری رفت، آروم و دوست داشتنی .
باید میر
خودش به خودش تولدش رو تبریک گفته بود داشتم بی هدف چرخ میزدم که چشمم بهش افتاد 
جمله اش که خوندم یاد چند روز پیش خودم افتادم که تولدم بود و کسی جز خودم نبود که بهم تبریک بگه 
بهش تبریک گفتم .
نمیدونستم همین تبریک ساده ، قراره شروع چه ماجرایی باشه 
به خودم اومدم دیدم 4 ماهه هر روز جویای حالش میشم و بحث میکنیم 
دلمو باختم ،ناخواسته  
امروز زیر بارون قدم میزدم و لذت میبردم ، گفت جدی تموش کنیم . همراه باد بهاری رفت، آروم و دوست داشتنی .
باید میر
خودش به خودش تولدش رو تبریک گفته بود داشتم بی هدف چرخ میزدم که چشمم بهش افتاد 
جمله اش که خوندم یاد چند روز پیش خودم افتادم که تولدم بود و کسی جز خودم نبود که بهم تبریک بگه 
بهش تبریک گفتم .
نمیدونستم همین تبریک ساده ، قراره شروع چه ماجرایی باشه 
به خودم اومدم دیدم 4 ماهه هر روز جویای حالش میشم و بحث میکنیم 
دلمو باختم ،ناخواسته  
امروز زیر بارون قدم میزدم و لذت میبردم ، گفت جدی تموش کنیم . همراه باد بهاری رفت، آروم و دوست داشتنی .
باید میر
‏رفتم مصاحبه یارو پرسید موضوع آخرین کتابی که خوندی چی بوده ؟
گفتم درباره یه پسری بود که بخاطر کسب علم و دانش حتی روزای تعطیلم ميرفت مدرسه
گفت چه جالب اسمش چیه ؟
گفتم حسنی به مکتب نميرفت وقتي ميرفت جمعه ميرفت
فک کنم چون نخونده بودش زنگ زد حراست بیان بندازنم بیرون
تا به خودم اومدم دیدم حرف از رفتن و تموم کردن میزنهتا به خودم اومدم دیدم فهمید نباید میگفتم
نباید میپرسید نباید میفهمید
من قانون دوستی رد کرده بودم 
تا به خودم اومدم دیدم وقتي که نیست 
شدم بی قرارترین ادم دنیا
وقتي که مریض میشه دلواپس ترینم
وقتي تو جاده اس نگرانترینم 
وقتي که به خودم اومدم دیدم دلتنگی دیگه با عکس و حرف زدن تموم نمیشه
تازه شروع میشه دلتنگی فقط آغوش سیاره رو میخواد
وقتي به خودم اومدم دیدم که یه لحظه فکر کردن به نبودنش
چشام میش
سرم داره میترکه . سر به زیر که بودم چشام اینقدر درد نميکرد . تنم اینقدر نمیلرزید . دستام اینقدر سرخ نمیشدن . سر به زیر که بودم درخت درخت بود . ستاره ستاره . آسمون آسمون . آبی آبی . نارنجی نارنجی .دوست دوست . مادر مادر . پدر پدر . 
سر به زیر که بودم سرم همیشه بالا بود ! سر تو آسمون که ميرفت دیر پایین میومد . 
وقتي سر به زیر بودم . پر از حس آشنا بودم . هر کدوم رو که میخواستم بدون نیاز به هیچ چیز دیگه ای حس ميکردم . نه موسیقی میخواستم . نه رفتن به طبیعت . نه دید
تا به خودم اومدم دیدم حرف از رفتن و تموم کردن میزنهتا به خودم اومدم دیدم ای دل غافل فهمید لو رفتم نباید میگفتم
نباید میپرسید نباید میفهمید
من قانون دوستی رد کرده بودم 
تا به خودم اومدم دیدم وقتي که نیست 
شدم بی قرارترین ادم دنیا
وقتي که مریض میشه دلواپس ترینم
وقتي تو جاده اس نگرانترینم 
وقتي که به خودم اومدم دیدم دلتنگی دیگه با عکس و حرف زدن تموم نمیشه
تازه شروع میشه دلتنگی فقط آغوش سیاره رو میخواد
وقتي به خودم اومدم دیدم که یه لحظه فکر کردن
عکس آقای خامنه ای

آخرین جستجو ها

دانلود آهنگ رنگ عشق digitalmarketing سورس بیزنس آشپزخانه من باورنیوز پول واقعی به صورت رایگان سایت DREAM 20 دوربین مداربسته و سیستم های امنیتی در شیراز و سراسر کشور وبلاگ تفریحی خبری باما سجاد