نتایج جستجو برای عبارت :

دانلوداهنگ عید تموم.دنیارو به خاطر تو تبریک میگم

متاسفانه مرورگر شما، قابیلت پخش فایل های صوتی تصویری را در قالب HTML5 دارا نمی باشد. توصیه ما به شما استفاده از مروگرهای رایج و بروزرسانی آن به آخرین نسخه می باشد با این حال ممکن است مرورگرتان توسط پلاگین خود قابلیت پخش این فایل را برای تان فراهم آورد.

دریافت اهنگحجم: 2.16 مگابایتتوضیحات: دانلوداهنگ درد ازسجادعلیزاده
اتاقمو مرتب کردم، گردگیری کردم، جارو کشیدم :)
خسته شدم ، وضعیت R هم از یه طرف :/
یه عالمه کار دارم از همه مهم تر درسام هستن که نخوندمشون :(
تو عيد برام زمان کند میگذشت با خودم میگفتم کاش زود تموم بشه. الان که تموم شده با خودم ميگم چرا زود گذشت؟! یعنی هنوز باورم نمیشه که تموم شده. ولی مطمعنا تموم شده :/
ولی تعطیلات عيد و مفت از دست دادم میتونستم خیلی کارا بکنم اما نکردم.
ساند کلود هم اون پشت داره پخش میشه.
ولی واقعا کی من از بی برنامگی درمیام؟؟
م
مثلا صبح با صدای دعوا و داد و بیداد تو خونه تون از خواب پاشی ‍♀️
هیچی برام مهم نیست
جز آرامش بابا
اما نمیذارن
نمیدونم چرا باید این همه سختی بکشه
هر دفعه یه بلای جدید سرمون نازل میشه و من هر دفعه ميگم بالاخره یه روز تموم میشه
اما شاید قیمت تموم شدنش تموم شدن خودمون باشه
دانلوداهنگ تو این غربتی که هستم دارم میمیرم حالیت نیست (ایمان سانی) با لینک مستقیم ، دانلود اهنگ هایده  تو این غربتی که هستم دارم میمیرم حالیت نیست ، اهنگ  تو این غربتی که هستم دارم میمیرم حالیت نیست ایمان سانی
سیاه چشمون چرا تو نگات دیگه اون همه وفا نیست
سیاه چشمون بگو نکنه دلت دیگه پیش ما نیست
پریشونت شدم میدونی واست همه چیمو باختم
واسه دوست داشتنت طاقتم دیگه بیشتر از اینا نیست
تو این غربتی که هستم دارم میمیرم حالیت نیست
بازم دستتو تو دستم
متاسفانه مرورگر شما، قابیلت پخش فایل های صوتی تصویری را در قالب HTML5 دارا نمی باشد. توصیه ما به شما استفاده از مروگرهای رایج و بروزرسانی آن به آخرین نسخه می باشد با این حال ممکن است مرورگرتان توسط پلاگین خود قابلیت پخش این فایل را برای تان فراهم آورد.

لینک دانلوداهنگ حجم: 4.11 مگابایتتوضیحات: دالنوداهنگ وابسته ازسجادعلیزاده وحسام ارتاکس
دیروز اگه نیم ساعتم وقت اضافی میاوردم امضاها رو هم میگرفتم ولی از کل پروژه تدوینام فقط امضاهاش موند. یه حس سبکی شبیه تموم شدن امتحاناتم داشتم. الانم که تو سازمانم منتظر جلسه ملیم.
آخر هفته هم مشغول عروسی امیرحسین بودیم که خیلی عروسیشون قشنگ بود و خیلی هم وقت ما رو گرفت ولی هر چی بود تموم شد و میتونم بگم الان دیگه میشه فول تایم زبان رو ادامه داد. به امید خدا یه ماه توپ بخونیم و امتحان رو بدیم و تموم شه
روز به روز خاطر مبارکمون رو باید آزار بدیم که خاطر نامبارک دیگران و اطرافیان از حرفامون، کِردارمون و افکارمون رنجیده نشه.
کِی برسه اون روزی که بیخیال تموم این مسخره بازیا بشم و بزنم به سیم اول و آخر و برم که خودم باشم و خودم و خاطر مبارک همایونیم اصن.
این که توییترم دارن به حرم سرا و میکده شون تبدیل میکنن از عوارض روشن فکری و آزادی بیانشونه.
بریم که برا آزمون آزمایشی ارشد که جمعست آماده شیم.
خب شب اول اجرا تموم شد و من الان که فردا صبحشه کلی انرژی دارم و اصلا خسته نیستم. خوب پیش رفت. تبريک ميگم به خودم. سبحان ازم کلی تعریف کرد و من از شدت ذوق داشتم سکته میکردم :) آقای کارگردان هم راضی بود به نسبت. فقط یه جمله اونم در حالی که داشت یه جای دیگه رو نگاه میکرد گفت صبا بهتر از غزل بازی کرد. و این تعریف کافیه. کاملا کافیه.
اهنگ محلی بی احساس ( قید تموم دنیارو بخاطر چشات زدم ) با صدای مرتضی جعفر زاده ( Morteza Jafarzade ) با کیفیت ۳۲۰ و ۱۲۸ از تهران دانلود
پخش اختصاصی از تهران دانلود 

متن آهنگ قید تموم دنیا رو به خاطر چشات زدم مرتضی جعفرزاده 
قید تموم دنیا رو به خاطر چشات زدم 
با هرکی میل تو نبود رابطمو به هم زدم
زدم رو دست مجنونو  واسه تو همخونه شدم
واسه به دست آوردنت عمرو جوونیمو دادم
بیا بیا پیش دلم نشکن دوباره قلبمو 
ذره ذره میسوزمو نیستی ببینی حالمو
به کی بگم بعدت خ
دیشب به این فکر می کردم که قصه ای که شروع کردم رو نیمه تموم گذاشتم و دیگه هم دنبالش رو نگرفتم. بعد یه کم که فکر کردم توی وبلاگ هایی که دنبال می کنم از این مدل قصه کم نیستبد نیست یه چالش قصه های نا تموم درست کنیم و داستان های نیمه کارمون رو تموم کنیم
دوران زندگی من الان در دو قسمت خلاصه میشه قبل از بهمن نود و هفت و بعد از بهمن نود و هفت
 و نود درصد افکارم مقایسه بین این دو دورانه و حتی وقتی میخوام چیزی رو به عنوان یادداشت بنویسم ناخوداگاه بعد از خوندنش متوجه این مقایسه میشم
و فکر میکنم این بخاطر اینه که من هنوز دارم تو سال های قبل زندگی میکنم و برام تموم نشدن و هنوز به خاطر ناکامی ها خودم رو سرزنش میکنم و نمیدونم کی قراره این کارو تموم کنم چون که رو سرعت پیشرفتمم تاثیر منفی گذاشته 
و این خی
سلام تولدت مبارک :)
از الان به بعد دیگه بچه نیستی، بزرگ شدی، نمیدونم در این مورد چه حسی داری ولی امیدوارم پر از انرژی و انگیزه باشی
الان زمان خوبیه که تصمیم بگیری تو زندگیت چیکاره باشی، وقتشه که به خودت قول بدی با تموم وجودت پای هر هدفی که برای زندگیت انتخاب کردی وایستی، بهرحال خیلی از ادمایی که تو این دنیا تاثیری گذاشتن، راهشونو از همین موقعا شروع کردن
منم هدفمو بالاخره تازگیا پیدا کردم و براش همه ی تلاشمو میکنم.
الان شاید وقت این حرفا نبا
حالا هربار که به 14 تیر و سالگرد کیارستمی برسیم، من یاد اولین پیام میفتم و کیارستمی مرد».یاد همون لحظه که درست وقتی داشتم چند تا عکس از توی آرشیوم پیدا می کردم تا برای نمایشگاه بفرستم، این جمله رو دیدم و تنم لرزیداولش از مرگ کیارستمی و دومش از اینکه آخه این مدلی خبر میدن؟! بی مقدمه؟! مُرد ینی چی!
فکر کنم به کیارستمی مدیون باشیم به خاطر دیالوگ هایی که با مرگش شروع شد، به خاطر اینکه چیزی رو بین ما شروع کرد که هیچوقت تموم نشد، ینی تمومی نداره! ب
بهش ميگم:مامان امروز که دیر اومدم داشتم با کیمیا حرف میزدم.تا مشکلمونو حل کنیم.تا این دو ماه آخر خوب تموم شه
میگه:نتیجه چی شد؟حل شد؟
ميگم:اوهوم.حل شد.
میگه:به همین راحتی؟
ميگم : آره.اون بهم گفت:ماجده میشه کمتر زودرنج باشی؟ منم بهش گفتم:کیمیا میشه تو هم لحنتو تغییر بدی؟ و هر دو تامون کوتاه اومدیم(:
ی دونه از اون نگاه هایی که میخواد بگه "ی ماه حال بدت و سه ماه حرف نگفته رو با دو جمله تموم کردی؟دور ریختی؟"بهم میندازه و من به این فکر میکنم که
 رنج تموم نمیشه تموم نشد ابراهیم! فقط از نسلی به نسل دیگه منتقل شد همون رنج که توی ده ماهگیت شروع شد دی کاپریو جان! توی سه سالگی خواهرکوچیکت تو هفت سالگی خواهر بزرگه تو یازده سالگی فرمانده. آه از فرمانده آره رنجها از خون شما رد شد ،ازکروموزوم خواهر بزرگه حالا نشسته تو سلولم تموم نمیشه رد میشه از صافی چقدر صاف و قشنگ ولی فقط یه راه داره فقط یه راه مونده باید این خونو این تکه تکه های شناورو  این هدیه بابای له شده زیر دیوارو  تو همین 
بعضی وقتا عجیب دلت میخاد زمان برگرده عقب

دلم ب خاطر خیلی چیزا گرفته.ب خاطر مریضی های مکرر و پی در پی مامانم به خاطر تنهایی مون ب خاطر خیلی چیزا ۲سال پیش این موقع ها زندگی جهنم ترین حالت ممکن رو داشت.۲سال دیگه خدا میدونه چطوریه.
یک بار ازم پرسید به خاطر اون اینستاتو پاک کردی؟ من اغلب مواقع لال مونی میگیرم.من اصلا به اون فکر نمیکردم و نمیکنم فقط یک چیز رو خوب میدونم و اونم اینکه من حس میکردم که وقتم مهم تر و با ارزش تر این حرفاس که توی اینستا بچ
امروز روز جهانی عشقه . کسی نبود که بهم عشق را تبريک بگه.  شاید به این خاطر که عشقی تو زندگیم نبود.  حس تنهایی همه وجودمو گرفت . دلم برای تنهایی خودم سوخت.  
به جای تمام کسایی که باید باشن و به هر دلیلی نیستند، خودم به خودم لبخند می زنم و عشق را تبريک ميگم.  مهم اینه که من دوست داشتن را بلدم . مهم اینه که من خوب بودن را بلدم.  عشق به اطرافیان در وجودم هست حتی اگر اونا ا دم های بی محبت و بی تفاوتی باشند.  
برای جسم و روحم ارزش قائلم و به خودم ميگم 
مریم
تو روستامون داریم خونه میسازیمیه قسمتیش رو بابام خودش گفت انجام میدمبماند سه روزه که به خاطر باران اینور اونورش میکنهامروز اومدیم سر خونه،بیل به دستملات درست کردم،بلوک و اجر دادم دست پدرميگم بسم الله شروع کنرفته بالا دیوار یک ساعت دوتا بلوک کار گذاشته ميگم گفتین یه ساعت کار داره هاااااخرش راضیش کرذم بنا بیارهعااااقا کار را به کاردانش بسپارید
خدا این بارش نمیشد تابستون می بود که زمین جون بگیره نه سیل ببره
تعطیلات ما هم تموم شد و فردا به س
احساس رهایی و ازادی کاذبی دارم. فکر میکنم به خاطر کدئین‌ایه که انداختم بالا ولی مغزم احمق‌تر این حرفاس. فکر میکنه یه خاطر اینه که این هفته تمام مریض‌ها و بخش‌ها بدون هیچ دردسری گذشتن و حتی جایی که استاد میتونست به حق سر تا پام رو قهوه‌ای کنه فقط نگاهم کرد و رفت. یا به این دلیل که دو ساعت تموم انگار با دوستم وسط میدون جنگ بودم و هر چی دلم خواست بهش گفتم و هر چی دلش خواست بهم گفت و بر خلاف انتظار خیلی ارامش بخش بوده برام. یا به این دلیل مضحک که ت
باورم نمیشه تموم شده
ولی تموم شده.
حتی بهش فکرم نمی کردمبین هزارتا فکر و اضطراب به این یکی حتی یه لحظه ام فکر نمی کردم.حالا
اولین باره روزتم تبريک نگفتمآخرین بارم نیست.دیگه نیست.

+باور کن لعنتی. باورکن تموم شده.
منبع عکس
دیگه حداقل الان می دونم و حسش می کنم که یه روز خوب هیچ وقت نمیاد و نباید براش الکی صبر کرد . یه روز خوب وسط همین روزای بده . مثلا همین من که چند وقت ؛ که خیلی وقت هم هست ؛ دارم به خودم می گم فلان برنامه تموم شه می رم ؛ فلان برنامه که تموم شه دیگه حتما می رم و همینطوری چندین ساله من هنوز نتونستم یه شمال برم !!   همیشه منتظرم فلان برنامه تموم شه برم یه نفس راحت بکشم که اتفاقا تا اون یکی تموم نشده این یکی شروع می شه . زندگی همینه . اگه بخوام صبر ک
پست قبلی رو یک ماه پیش نوشتم. و به همین راحتی یک ماه گذشت! بدون اینکه بتونم چیز مناسبی بنویسم :(
بهم حق بدید. درسام سنگینه و زیاااااد. هرچند اکثر دروسم رو واقعا دوست دارم. اما امتحانات نزدیکه.
کسایی که این وب رو از بهار امسال دنبال کردند می‌دونند که من چقدر در فصل امتحانات، گیج و درگیرم. نمی‌تونم بنویسم.
نمیتونم بنویسم.
حتی از این سفر مشهدی که رفتیم و شب یلدایی که اونجا بودیم. بهترین سفرم در طول زندگی مشترک!
حتی از مصاحبه علمی‌ای که اخیرا د
دیشب خواب دیدم با مامان و خواهری نشستم.
بعد انگار پایان نامه ام تموم شده.مامان میگه زود باش بریم برای دفاع.خواهری هم متعجب داره نگاه می کنه و میگه عهههه چه زود تموم کردی.اومدم تو اتاقم که .سایل و جمع کنم یادم افتاد پاور پوینت ندارم.برگشتم ميگم ماماننننننننننننننننن بدون پاور پوینت که نمیشه برم سرجلسه دفاع میگه بدو سریع آماده کن.ميگم آخه تو دو ساعت که نمیشهههههههههههه!بعدشم باید استاد راهنما هام برگه رو امضا کنن .هنوز نهایی شده اش رو ندیدن.می
تمام سعی ام بر اینه که از امید بگم . از لحظات خوب ، از حس‌های خوب ، از تموم نیمه‌های پر لیوان‌هایی که دور و برم هست ؛ تا حسِ مثبتِ زندگی جریان داشته باشه اینجا و حالِ کسی به خاطر خوندن نوشته های من بد نشه ‌. اما یه بار یه جا خوندم که نوشته بود ، گاهی از غم‌ها و سختی‌هامون حرف بزنیم تا بقیه‌ی کسانی که درحال تجربه‌ی اون سختی‌هان ، فکر نکنن تنهان . فکر نکنن که فقط اونان که دارن با سیاهی‌ها میجنگن ، فقط اونان که ناامید و خسته ان‌. گاهی وقت‌ها ان
اهنگ نفس رو دارم گوش میدم.از مهدی یراحی
و همینجور اشکه که داره از چشمام پایین میاد.
گریه به خاطر  تموم چیزهای از دست رفته
چیزهایی که تموم شدن  و تنها اثرشون تو زمان حال حسرته
گریه به خاطر اون روزی که با وجوج رفته بودیم بالا شهر تهران و از دیدن اون همه خونه و ساختمون شیک ذوق میکردیم
می خواستم تا اخر عمرم پز بدم که من رفتم کتابخونه ی ملی ایران.نمایشگاه کتاب.من باغ کتاب رو قبل از اینکه باغ کتاب بشه و اینفلوینسرای اینستاگرام ما رو باهاش زخمی کنند د
سر یه مسئله ای ناراحت بودم.م.س برای اینکه مثلا بگه ناراحت نباش و قوی باش و اینا اعلام کرد با ع.ق دیگه کاملا کات کردن.دقیقا قبل امتحان بود.اومدم سر کلاس نشستم سرجام که امتحان بدم و دوتاشون جلوم نشسته بودن.نتونستم خودمو کنترل کنم.زدم زیر گریه و انقدر قبل امتحان گریه کردم که چشمام نمیدید.یاد تموم خاطراتی که باهم داشتیم تموم وقتایی که دوتایی بودن باهامون و ازشون کلی عکس میگرفتم و کلی شوخی میکردیم افتادم و تا چشمم بهشون میخورد گریم دوباره بدتر می
 دیشب دلو زدم به دریا بهش پیام دادم و ابراز علاقه کردم خوند ولی جوابی نداد یعنی اینکه همه چی تموم شده ولی من نمیتونم از این حس از این عشق دست بکشم 
گریه پشت گریه به عکساش زل زدن حالمو بدتر میکنه ولی اون دیگه فراموشم کرده چشام دارن میسوزن از گریه یکی از عکساشو از پروفایلش برداشتم هی زل زدم تو چشاش ولی اونا هم داد میزنن که تموم شده بس کن ولی نمیشه که نمیشه نمیخوامم که هیچوقت تموم بشه. همکارم بهم میگه بس کن فراموشش کن ولی نمیتونم امروز یه اعترافی
فکر کنم کنکور رو یه هفته عقب بندازن به خاطر سیل.الان امروز اگه ۱۸ ام باشه. دوشنبه میشه ۱۹- سه شنبه ۲۰- چهارشنبه ۲۱ - پنج شنبه ۲۲ و جمعه ۲۳.
من تا جمعه تموم میکنم درس هارو. ۲۴ و ۲۵ فقط زبان و روش تحقیق تست بزنم
تا ۳۱ ام باید بتونم تمام درس ها زو تست هاش رو تموم کنم. روزی ۵۰۰تا تست اگه دستم روون بشه حله. من سال ۹۳ دم دمای کنکور روزی ۶۰۰ تا میزدم تازه با مرور درس ها. اصولا من دقیقه ۹۰ مغزم و عملکردم میشه عین موتور بنز
از اول اردیبهشت دیگه فقط تست. خودمو با
آرنجام درد می کنن و من باید به خاطر آرنجام هم که شده همه تلاشم رو کنم.تا زمانی که امتحان تموم نشده وقت واسه پیشرفت و بردن این بازی هست. چه خوبه که بازیه من افتاده وسط بازی های والیبال و بردای عالیه تیم ملی مون و خب اصن کی به کیه؟چی میشه مگه اگه منم این وسط یه برد شیرین نصیب خودم کنم:)
#دلت چیزی نمیخاد؟
@چی مثلن؟
#آبی چایی ای چیزی.
@ساعت ۳ صبح آ
#خیلی خوشحالم که اینجایی
@همیشه قبل خواب کلی بازی میکردی با دستات جلو صورتت چرا؟
#یادته!؟؟؟
@همیشه برام سوال بود.
#نمیدونم واقعا 
@دیگه یادت رفته نه؟
#نمیدونم
@گاهی یه شعرم میخوندی "شاله ی شاله ی"
#آره آره این لالاایم بود عاشقش بودم هنوز گاهی توو ذهنم دورش میکنم
@مراقبت کن از خودت به خودت برس دو شب اینجام مسواک نمیزنی.
#دیوانه چقدر دقیق تحلیل میکنی
@حواست اصن به خودت نیست
#میدونم.
آروم توو د
#دلت چیزی نمیخاد؟
@چی مثلن؟
#آبی چایی ای چیزی.
@ساعت ۳ صبح آ
#خیلی خوشحالم که اینجایی
@همیشه قبل خواب کلی بازی میکردی با دستات جلو صورتت چرا؟
#یادته!؟؟؟
@همیشه برام سوال بود.
#نمیدونم واقعا 
@دیگه یادت رفته نه؟
#نمیدونم
@گاهی یه شعرم میخوندی "شاله ی شاله ی"
#آره آره این لالاایم بود عاشقش بودم هنوز گاهی توو ذهنم دورش میکنم
@مراقبت کن از خودت به خودت برس دو شب اینجام مسواک نمیزنی.
#دیوانه چقدر دقیق تحلیل میکنی
@حواست اصن به خودت نیست
#میدونم.
آروم توو د
بهش ميگم حواست به دلتنگی من هست ؟
میگه لازم بود میخواستم شفاف سازی کنم 
ميگم کی ببینمت 
میگه هر وقت بخوای 
میگه نگرانتم
.
 سیاره پرحرف شده بود  
با هر حرفی که میزد چشمای من قلبی میشد 
و دلتنگی من بیشتر 
#سیاره_جذاب_من  
دینگ دینگ طاقتش تموم شده فقط برگرد
_در چند قدمیِ انتهای مسیرِ قطعی شدنِ یک مدرسه برای پسرک هستم. امیدوارم همه‌چیز به خیر پیش بره و ما واقعا در انتخابمون اشتباه نکرده باشیم و خدا به نیت ما برای این همه این جستجوها عنایت کنه و برکت بده.
_یه پیشنهاد شغلی جدید دریافت کردم که یک کار پروژه‌ایِ سه ماهه است. پروژه‌ای بودنش برای من ایده‌آله. اینکه تا سه ماه دیگه تموم میشه و عملاً یک رزومه است. ولی نمی‌دونم تو این وانفسای درگیریِ همه‌سویه‌ای که دارم چه‌قدر میتونم از پسش بر بیام. مستر
دیروز تولدم بود :) 27 سالم تموم شد و برادرم 20 سالش تموم شد. اصلا باورم نمیشه که سال ها اینقدر سریع میگذرن و من هنوز تکلیفم با خودم معلوم نیست انگار تازه تازه بود که تولد 17 سالگیم رو جشن گرفتیم دوستام برام سنگ تموم گذاشتن و خانواده هم همینطور و من هنوز باورم نمیشه که این تعداد آدم هستن که منو دوستم دارن :) خداجونم ممنونم ازت که 27 سال بهم فرصت زندگی دادی فرصت دادی تا زیبایی هایی که آفریدی رو ببینم و صداهای گوش نواز رو بشنوم . ممنونم که بهم یه بدن سال
وقت ناله اس.
خیلی پرم.خیلی پرم و خوب نمیشم.خوب شدنم برای یه ساعته.بعدش دوباره حالم ابریه
حالم خرابه خراب!
یه اهنگه که فک کنم از دو ساعت پیش داره ریپیت میشه!اهنگ عتاب یار از علیرضا قربانی!
حرف زدم.تنها وقت گذروندمبا دوستام وقت گذروندم.کلاس رفتم.باشگا رفتم.سعی کردم درس بخونم.کتاب خوندم.سیگار کشیدم.
هیچ کدوم حالمو خوب نکرد!حتی حتی حرف زدن با خودشم حالمو خوب نکرد!
چشای اشکیش.و لبخند جوکریش!
زیر چشی نگاه کردناش.د لعنتی من حال بدتو می
دوستان همه میدونیم که همه ساله روز دهم ماه ذی الحجه، مصادف است با عيد قربان یا عيد الاضحی که از عيد های بزرگ مسلمانان می باشد. بنابر روایات دینی، در این روز خدا به ابراهیم خلیل فرمان داد اسماعیل را ذبح کند.
او اسماعیل را به قربانگاه برد ولی جبرئیل همراه با قوچى» فرود آمد و ابراهیم آن را به جای اسماعیل قربانی کرد. به خاطره همین ضمن تبريک عيد سعيد قربان به مسلمانان عزیز کشورمان ایران به بیانی ها گلم نیز تبريک ميگم و به دوستان گلم که در بیان پید
یه فامیل جالبی دارم ، سه بار منو تو این سال 98 دیده هر سه بار هم پرسیده که چه رشته ایی میخونم ، ميگم فلان ، میگه : عه همینجا ؟ ميگم بله ، میگه فلان دانشگاه اینجا ؟ ميگم بعله ! بعد تو هر سه دفعه من علامت تعجب شدم که چرا اینجوری میکنه ! واقعا یادش میره یا نه یه مردم ازاریی داره تو وجودش!
. حوصله ی هیچی جز خواب رو ندارم ، کی تموم میشه این دانشگاه یکم بگیرم بخوابم ! به تحویل پروژه فکر میکنم مغزم داغ میکنه |:  
متن آهنگ یه چیزی بینمونه امین‌ مطلق

یه چیزی بین مونه شده همه دنیام
دیگه چیزی جز تو رو تو قلبم نمی خوام
با تو میشه انگار یه شبه زندگیمو دوباره بسازمش
عشقی که تو دادی بهم نمی ذارم الکی ببازمش
عشق تو جوریه که دنیارو به پات میریزم
باتو خوبه حالم نباشی بهم میریزم
من چه حالی دارم دل تو دلم ندارم
ازین به بعد اسم تو رو آروم دل میزارم
عشق تو واسه من شبیه خواب و رویاست
بهترین روزای من کنار تو همین جاست
یه چیزی بین مونه شده تموم رویام
عشق تو مثل جونم شد
حباب های خاکستری ذهنم هر روز بیشتر میشن انقدر که دیگه پر شدمتصویرای گنگی که تو ذهنم آزارم میدنفوبیاهام
چقدر این روزام خفه کننده سحتی خندیدنم درد دارهانقدری که موقع خندیدن انقباض تک تک سلول های صورتمو حس میکنم
حس میکنم.
حس میکنم یکی از تو داره چنگ میکشه رو صورتم
هی دندوناتو رو هم فشار بدی گریه ات نگیره
سر دردای تموم نشدنیمو منی که تموم نمیشه
آلپرازولامایی که دارن تموم میشن و بسته های تموم شده ای که قایم میشن و منی که حتی فوبیای ای
بهش ميگم برو دکتری بخون، میگه سنم زیاده؛ ميگم برو خارج، میگه سنم بالاست؛ ميگم فلان کار، باز میگه از سنم گذشته. چی میگی تو عزیزم! همه توهم مثبت میزنن، تو توهم منفی میزنی چرا!؟ مشکل تو اینه که توهم بزرگ سن پنداری» داری. از نظرت خودت شااااید سنت بالا (اونم یه ذره) باشه، اما از دیدگاه من و همه! تو تازه شدی یک دختر 30 ساله؛ تموم شد رفت!!

پ.ن: دیگه واژه توهم» شده جز واژگان کلیدی!
یه میز مخصوص خودم دارم تو هال
کتابامو روش چیدم
هر شب یه تیکه از دو سه تاشون رو میخونم
از اول ماه رمضون تا الان یه مجله و دو تا کتاب تموم کردم.
همینطور ادامه بدم به جاهای خوبی می‌رسم.
اول سال ۹۸ قول دادم کتابای کتابخونه‌م رو تموم کنم تا بتونم کتابای جدید بگیرم.
برنامه ای که حدود یه هفته استفاده میکنم اسمش هست لوپ هبیت ترکر. کار این نرم افزار اینه که ما ابتدا میایم و کارهایی رو که دوست داریم برای خودمون به عادت تبدیل کنیم رو توش مینویسیم و وارد میکنیم. و کاری که باید کنیم اینه که هر روز بریم و جلوی اون کار یه تیک قشنگ بزنیم. به همین سادگی. سادگی و طراحی جالب این نرم افزار به طرز جالبی اعتیاد آوره. البته از نوع مثبتش.
آخر شب رسیده و داریم میریم بخوابیم وقتی اپلیکیشن رو باز میکنیم و روزمون رو مرور میکنیم
موسسه خیریه سگال

آخرین مطالب

آخرین جستجو ها

دانلود آهنگ اوج گستران | ارائه کننده انواع تجهیزات شبکه و زیر ساخت شبکه Persian Horror کلمات دنیای درآمد اینترنتی فروش عمده انواع چسب وبـلـاگــ رســمـــیـــ مــحــمــد هــکــ کانون علمی فرهنگی افلاکیان استان آذربایجان غربی ریموکس آژانس مسافرتی راشین سیر پارس شرکت فنی مهندسی هوشمند سازان الیکو