نتایج جستجو برای عبارت :

دانشجوی شیطون بلا پارت40

ان شاءا. دیگر این دفعه میام پای کارش.
آره. اصلا اینجا میذارم تا ریا بشه. (خطاب به هوای نفسم!)
میدونم هوای نفس و شاید شيطون بیکار نمی شینن. (میدونی چرا گفتم شاید شيطون؟ آخه شاید در حد وسوسه کردنش نباشم. منظورم اینه شاید همون هوای نفس کارم رو بسازه و نیازی به وسوسه شيطون نداشته باشم.)
یا زهرا (س)
این مال هفته اوله. (از فردا! از شنبه!)
بسم الله
بسم الله الرحمن الرحیماللهم عجل لولیک الفرجزمین بازی خدا پیچیده تر از اونیه که ما فکر می کنیم اینطوری نیست که اگر نخواستی برای خدا بازی کنی رها بشی تا تو زمین هرز بگردی، خدا یه شيطون برات ردیف می کنه که مدیریتت کنه بازی رو به هم نزنی. اگر نخواستی جزو کلاه سفیدهای عالم باشی مجبوری سیاه بازی کنی.  أَ لَمْ تَرَ أَنَّا أَرْسَلْنَا الشَّیاطینَ عَلَى الْکافِرینَ تَؤُزُّهُمْ أَزًّا (مریم  83)#سیاه_بازی_نکنیم#کلاه_سفید_باشیم#قرآن_کتابی_برای_فهمید
دانلود رمان دانشجوي شيطون بلا :: 98 دانلود
 
98-dl.blog.ir/post/دانلود-رمان-دانشجوي-شيطون-بلا
 
۲ آذر ۱۳۹۵ - دانلود رمان شيطون بلا مه گل یه دختر شر و شيطونه که دانشجوي معماریه تا اینکه . دانلود رایگان رمان عاشقانه ایرانی بدون سانسور دانلود رمان دانلود رمان اندروید دانلود رمان رمانستان شامل مجموعه ای کامل از رمانهای ایرانی و خارجیست که در هفت بخش .
رمان دانشجوي شيطون بلا - شصت تیپ مرجع کامل رمان آنلاین 60tip.ir › آخرین مطالب › رمان
 

مشاهده تمامی رما
طی
تشکیل جلسه ای بین کاندیدا های برگزیده در رای گیری در روز دوشنبه 97/12/20 دبیر و
نایب دبیر با رای گیری بین اعضای انجمن انتخاب گردید.

⁦❇️⁩

دبیر انجمن : خانم زهرا پودینه دانشجوي رشته مهندسی هوافضا ورودی ۹۶

نایب دبیر انجمن : خانم فاطمه امیرخان زاده دانشجوي رشته مهندسی شیمی ورودی ۹۶
⁦❇️⁩
بقیه اعضای شورای مرکزی انجمن :
۳) حسین سلیمانی نجف آبادی دانشجوي رشته مهندسی مواد و متالورژی ورودی ۹۷۴) سمیرا ایلاتی دانشجوي رشته شیمی کاربردی ورودی ۹۶۵) رض
خلاصه رمان : یک دختر شيطون به اسم رها شایان، یک پسر شيطون به اسم رادوین رستگار…هم کلاسی هایی که سایه هم دیگه رو با تیر می زنند.رها به شدت از رادوین متنفر هست و این تنفر باعث می شود که برای اذیت کردن رادوین نقشه های مختلفی بکشد.
ادامه مطلب
قابل توجه دانشجويان وفارغ التحصیل های کارشناسی .10 بهمن97؛ آخریم مهلت ثبت نام در آزمون پذیرش دانشجوي پزشکی از مقطع کارشناسیطبق اعلام دانشگاه علوم پزشکی تهران مهلت ثبت نام در آزمون پذیرش دانشجوي پزشکی از مقطع کارشناسی سال تحصیلی 99-98 تا تاریخ دهم بهمن ماه 97 تمدید شده است. زمان آزمون چند مرحله‌ای پذیرش دانشجوي پزشکی از مقطع کارشناسی دانشگاه علوم پزشکی تهران از جانب دانشگاه مزبور اعلام خواهد شد. در زیر به اختصار به برخی از نکات مهم دربارۀ این آ
به گزارش مهر، محمدمهدی طهرانچی درباره تصویب نامه اخیر وزارت علوم، تحقیقات و فناوری تحت عنوان آئین مجله راه اندازی و ارزشیابی پرگیر های دکتری تخصصی که به دانشگاه آزاد اسلامی ابلاغ شده است، گفت: دانشگاه آزاد اسلامی ۵۹ هزاره دانشجوي دکتری دارد و تعداد دانشجوي دکتری که سالانه از وزارت علوم دریافت می کند، حدود ۱۰ هزاره دانشجو است. وی با پیش روی اینکه دانشجويان دکتری دانشگاه آزاد به لحاظ کیفیت، استاندارد و شرایط تحصیل چیزی کمینه تر از دانشگاه
امروز دوباره نگاهی انداختم به حواشی دیدار دانشجويان با رهبر در ماه مبارک رمضان امسالو آرزو کردم کاش نصف دانشجوي منتقد، سحر مهرابی جرات و شجاعت داشتم. میان آن همه دانشجوي مخالف حرف زدن جگر شیر می خواهد و سعه صدر
و می دانم که شجاعت به تنهایی کافی نیست بلکه باید همیشه حق را پیش روی خود ببینی تا شجاعت چون اسلحه ای به کار آید.
خدایا یاری ام کن تا چنان زندگی کنم که بعد از مرگ در مقابل تو و جان هایی که از آغاز پیدایش انسان تاکنون برای رضای تو و برپایی
دانشجوي حقوق: با اینکه همیشه شاهد اعمال دانشجويان است ولی هیچوقت و در هیچ دادگاهی علیه آنان شهادت نمی دهد!
دانشجوي جغرافیا: مکان، آب و هوا و شرایط محیطی در او تاثیری ندارد چون او همه جا هست!
دانشجوي مهندسی: شجاعتش برایم قابل تحسین است چون ماکت هر پل یا ساختمانی را که می سازم بدون توجه به احتمال تخریب آن، به رویش می رود و افتتاحش می کند!
دانشجوي پزشکی: تنها موجودی است که از تیغ تشریح من هراسی ندارد و به طرفم می آید تا با فدا کردن جانش موجب پیشر
پسوند شباهت؟
سا.
باریکلا. خوشم اومد. تازه می‌خواستم بگم دو حرفیه. 
مثل مهسا. یعنی شبیه به ماه.
ای شيطون! حالا چرا دقیقا این اسم توی ذهنت بود؟
همین‌طوری.
باشه. مام گوشامون مخملی.
[اسم‌های مشابه از ذهنش می‌گذرند: مهدیس، مهوش، مهرو، مه‌لقا، مهشید، مهتاب، ماهرخ، ماهور، ماه‌چهره.] واقعا چرا این اسم؟
از من می‌پرسی؟
نه. از خودم پرسیدم.
قشنگ رد دادی تو.
امروز یه نفر بهم ابراز محبت کردکه دلم قنج رفت
خواستم جوابشو بدم
اولین چیزی که خواستم تایپ کردم، یاد اولین روزهای قدیم افتادم
و فقط نوشتم ممنون
و نتونستم به کس دیگه ای جز خودش فکرکنم
چندشب پیش هم خوابشو دیدم
خیلی دوس داشتنی بود
مثل همیشه لوس و شيطون
همین
بسم الله الرحمن الرحیم
اللهم عجل لولیک الفرج
زمین بازی خدا پیچیده تر از اونیه که ما فکر می
کنیم اینطوری نیست که اگر نخواستی برای خدا بازی کنی رها بشی تا تو زمین هرز
بگردی، خدا یه شيطون برات ردیف می کنه که مدیریتت کنه بازی رو به هم نزنی. اگر
نخواستی جزو کلاه سفیدهای عالم باشی مجبوری سیاه بازی کنی.  أَ لَمْ تَرَ أَنَّا أَرْسَلْنَا الشَّیاطینَ
عَلَى الْکافِرینَ تَؤُزُّهُمْ أَزًّا (مریم 
83)
#سیاه_بازی_نکنیم
#کلاه_سفید_باشیم
#قرآن_کتابی_برای_فهم
بچه‌های شيطون علاوه بر شیرینی که دارند، شیطنت شان گاهی به حدی می‌رسد که والدین و اطرافیان را به ستوه می‌آورد. در این مواقع والدین نمی‌دانند چگونه با بچه شيطون خود برخورد کنند. پدر و مادران می‌دانند شیطنت و بازی گوشی خصلت ذاتی کودکان است، اما خرابکاری‌ها و خطرات تهدید کننده باعث می‌شود، با کودک شان برخورد کنند. این بچه‌ها انرژی زیادی از والدین خود می‌گیرند، پس خستگی و بی حوصلگی برای پدر و مادر بچه‌های شيطون امری عادی است. اما والدین م
یکی از مرض هام هم اینه که نمیتونم دوتا کار رو با هم منیج کنم!
حالا موندم چطور برنامه بریزم که هم از درس خوندنم عقب نیفتم و هم پروپوزالم رو برای دفاع آماده کنم و هم برای امتحان صلاحیت بالینی بخونم و هم یه فکری کنم که بعد از گذروندن یک ماه ن،گوش شيطون کر دو کلمه بخونم که سر راندها مثل بُز به بقیه زُل نزنم!
اجالتا تا حداقل ده روز آینده رو قراره با استرس بگذرونم!
فصل ششم : آخرین سفر او

زمان زیادی از خداحافظی با اون شتر نگذشته ,تو تموم مسیر فکرم مشغول بود به
اتفاق هایی که تا الآن برامون افتاد , به این که تا چند روز پیش تنها کاری که تو
زندگی انجام میدادم خوردن ماهی های ساحل بود و تمرین پرواز شنقل . هیچ هدفی هم
برای زندگی نداشتم و فقط زندگی میکردم اما تو این چند روزه همه چی عوض شده ,
برادرم که تا چند روز پیش بزرگترین آرزوش پرواز بود الآن من رو از دام های شيطون
نجات میده , راستی چرا ؟ چرا شيطون تا همین چند روز پ
پارت اول تا اخر رمان دانشجوي شيطون بلا - شصت تیپ
60tip.ir › آخرین مطالب › رمان › رمان دانشجوي شيطون بلا


۱۸ آبان ۱۳۹۷ - پارت اول تا اخر رمان دانشجوي شيطون بلا. جهت مشاهده پارت های منتشر شده از این رمان از اینجا کلیک کنید. زمان پارت گذاری هر روز ساعت 16. قسمتی از .
جهت دانلود پارت جدید رمان دانشجوي شيطون بلا اینجا را کلیک کنید


رمان دانشجوي شيطون بلا - شصت تیپ مرجع کامل رمان آنلاین
60tip.ir › آخرین مطالب › رمان

رمان دانشجوي شيطون بلا پارت 10. پار
شنبه که زنگ زد ، گفتببین بچه ، کاری که میگم و انجام ندی خط کش میخوریا ؟ کمربند حتی!
اصا وایسا ببینم ، تو چرا انقد شيطون شدی؟؟!
خندیدم و گفتم خیالم راحته این طرفا نمیاین .
دیشب آخر شب که گزارش‌کارمو فرستادم ، بلافاصله seen کرد و نوشت
یادته دیشب گفتی : شما اینورا نمیاین      آخر هفته اونجام.
من قهقهه میزدم
از ذوقی که داشت برای گفتنش . از اینکه دوباره داره میاد . از این لحنِ پیروزمندانه ی آخر هفته اونجام
مثل این قحطی زده ها تا اذون رو گفتن حمله کردم سمت یخچال و شله زرد نذری رو آوردم و یک کاسه برا خودم کشیدم.بعدش تو مغزم جرقه خورد که کیک تولد دیشب یه تیکه از اون کاراملیه مونده بذا اونو هم بخورم.اونو هم خوردم.یک لیوان آب رفتم بالا :)) بعدش افطار رو آوردم و یک عالمه خوردم بعد دوباره شيطون گولم زد و گفت بپر از اون سوسیس دیشب هم بخور.و اینطوریه که حالم بده و نشستم تا غذاها هضم بشن :)) نمیتونم سرمو خم کنم روی کتاب :)) 
سلام و عرض ادب 
اهل مقدمه چینی نیستم یک راست میرم سر اصل مطلب؛
دختری هستم ۲۱ ساله که دچار دگرگونی هایی شدم که نمیدونم اسمش رو چی بذارم، بیماری یا . ؟، قبلا خیلی شاد و شيطون بودم، خیلی خوش بین بودم، اصلا ۱۸۰ درجه همه چیز چرخیده.
دیگه به کسی خوش بین نیستم، به شدت جوشی و پرخاشگر شدم، نمیتونم با کسی صمیمی بشم و در واقع به کسی نزدیک بشم، نمیتونم اعتماد کنم به کسی، کاملا کم حرف شدم، همه ش حس میکنم یک آدم افسرده شدم، برام خواستگار میاد اما نمیتونم
رمان دانشجوي شيطون بلا پارت 12 - رمان من
roman-man.ir › رمان › رمان دانشجوي شيطون بلا


admin اسفند ۱۹, ۱۳۹۷ رمان دانشجوي شيطون بلا ارسال دیدگاه 2,094 بازدید . چون این حال و هوای بود که من برای جولیا میخواستم ، میخواستم بدون هیچ غم و دردی به زندگیش .وارد نشده: ۴1

جهت دانلود پارت جدید رمان دانشجوي شيطون بلا اینجا را کلیک کنید


رمان دانشجوي شيطون بلا پارت 14 - شصت تیپ
60tip.ir › آخرین مطالب


۲ آذر ۱۳۹۷ - پارت اول تا اخر رمان دانشجوي شيطون بلا. جهت مشاهده پ
تغییرات هورمونی در من اینطوره که 7ماه شب و روز هورمون های بدنم در حال تغییر هستن
دکترا میگن!من که سر در نمیارم و دلیل این همه بی قراری منن
من در میان جمع و دلم جای دیگر است
تو جمع نشستم ولی نمیتونم افکارم و کنترل کنم!
هربار هم داروهام عوض میشه این تغییرات بدتر میشه!
الان تمام بدنم گورگرفته و انگار حرارت میخواد از سرم بزنه بیرون!!!!
دکترا برام ارامبخش مینویسن
ارام بخش ها اثر مخرب تری دارن انگار!
آرومم میکنن بی حوصله ام ولی تو بی حوصلگی بازم خودم ن
به نقل از سایت مشاوره تحصیلی هیوا ، رئیس دانشگاه علوم پزشکی تهران از جذب دانشجويان بین‌المللی در رشته‌ های پزشکی ، داروسازی و دندانپزشکی و عدم پذیرش دانشجوي شهریه پرداز داخلی در پردیس های بین الملل خبر داد  .
به نقل از دانشگاه علوم پزشکی تهران ، نشست هیئت‌ رئیسه دانشگاه علوم پزشکی تهران با ارائه گزارش پیشرفت برنامه چهارساله معاونت بین‌الملل دانشگاه و اساسنامه بنیاد حامیان دانشگاه برگزار شد .
در این نشست دکتر رامین کردی معاون بین الملل
این لحظاتِ به ظاهر خاص رو در تنهاییِ خوبی سپری میکنم.
برعکس هر سال که دم دمای عید خبر از یه آدمی میرسید امسال عید جدایی بود.
برعکس همیشه ی عمرم آخرای امسال نگاه ها رو روی خودم حس کردم.
نگاهای شیرینی که بوی نجات میدن.
یک بار میگم سال بدی بود یک بار میگم خیلی خوب بود!! دروغ هم نمیگم.
من بدترینِ خودم بودم امسال ولی بقیه باهام بهترین ها بودن.
شکر.
امیدوارم توی سال جدید حال امام زمانمون رو نگیریم.
امیدوارم حال به شيطون ندیم.
امیدوارم راه سوم رو که
دانشجوي تهران شمال :
نکته : وقتی می خونید این قسمتو سعی کنید لباتون تا حد امکان غنچه باشه:
بی ادب , تو واقعا عقلتو از دست دادی . منو ترسوندی بی .تلفظ : بی ششووور ( امیدوارم ولنتاین کچل شی . بد بد بد)
 
دانشجوي دانشگاه تهران :
وطن فروش مزدور , لیبرال خود فروخته , مخل نظام , تو حق شرکت در انتخابات بعدی رو نداری با اون کاندید از خودت نفهم تر , فاشیست تند رو
(توجه داشته باشید که موضوع دعوا ی بوده)
 
دانشجوي پزشکی :
در دیکشنری این بروبچ کلمه ی فحش تعریف ن
چی باعث شده که من دلتنگ 
گذشته ی بی ارزشم بشم؟
هووف هر جور فکر میکنم 
نمیدونم چی توی گذشته بوده که منو جذب خودش میکنه
من لعنتی بدجوری دلم برای بچگیام تنگ شده
موقع هایی ک یه بچه بی گناه معصوم بودم  
روزایی ک هیچ غذاب وجدانی بخاطر کارام و حرفام نداشتم
اون بچگی کجاست؟
اون دختر شيطون و شاد کجا قایم شده؟…پشت کدوم در؟
قایم موشک تموم شدهلطفا برگرد!من دلم برات تنگ شده!
پ.ن:من به خواب نیاز دارم درستش اینه:من به خیال پردازی نیاز دارم تا زنده بمون
باورش کمی سخته یه انسان به ظاهر متدین برا کمک به دین چیزی رو که میدونه از دین نیست بیاد و به دین اضافه کنه یا نسبت بده.
مهرها رو زود زود جمع میکرد
گفتم حالا چه خبرته؟! یه کم تحمل.
میگه مامانم گفته اگه مهر رو زمین بمونه شیطان میاد باهاش نماز میخونه!!
مامانشو گفتم بح بح نمیدونستم میشه شيطون رو هم نمازخون کرد!!
پس بگم مهرا رو از این به بعد از زمین برندارند خدا رو چه دیدی یهو اومد و بدست ما مسلمون شد و خلق الله برا همیشه از شر وسوسه هاش راحت شدند؟!
میگ
۱. امروز تو جلسه کلی از تجربه بقیه یاد گرفتم و فهمیدم لازم نیست نگران چیزی باشم راهمو ادامه بدم کم کم خودشون میان سراغم
۲. خونه یکی از بچه ها بودیم دو تا پیشول ملوسسسس داش^_^ [بیگی و پینات که بیگی خیلی خجالتیو پشمالو و ملوس بود ولی پینات شر و شيطون بود و بازیگوش. . دس منم چنگ انداخ بچه پررو:دی][ تازه اینجا برا اولین بار فرق گربه خونگی و خیابونی رو فهمیدم ! آقا اصن تمیزی و لطافت و قد پشمالو بودنشون زمین تا آسمون فرق داره!]
۳. از انرژی و اخلاق خوش و خ
کسیکه میخواد دانشگاه علوم پزشکی تهران قبول بشه باید مثل کسیکه درس بخونه که دانشجوي اونجا شده یعنی باید دید کساییکه اونجا قبول شدن چه ویژگی هایی داشتن و چیکار کردن که اونجا قبول شدن ؟؟؟؟
خب اونا اصلا تو حاشیه نبودن و فقط درس میخوندن تا به هدفشون برسن و به هیچ چیز دیگه ای فکر نمیکردن واقعا .
اهل ارتباط عاطفی با جنس مخالف نبودن و اگرم بودن گذاشته بودن واسه بعد از کنکور و تموم هدفشون توی اون 1 سال درس و آزمونشون بوده و کسیکه اینطوری رفتار کنه قطعا
هیچ وقت از بچه قلدرا خوشم نمیومد من یه دختر تخس شيطون بودم اما مهربون شیطنت میکردم اما به کسی آزار نمیرسوندم. لیدر بودم اما حواسم به همه بچه های تیمم بود. از قلدری بدم میاد همیشه وایسادم جلوی زور. در بدترین حالت که کاری از دستم بر نمیومد جیغ زدم داد زدم اما ساکت نبودم.
از دولت امریکا بدم میاد. روی همین اصل . بچه قلدر کلاس که یه سری نوچه هم جمع کرده و بقیه مجبور به کارایی میکنه که خودش میخواد بعد از رسیدن به اهدافش یه سری استخوون هم بر
+حس میکنم خیلی به یه اتفاقی نزدیکم.خودمو توی رویای اتفاق افتادنش تصور میکنم.اما میترسم.تو زندگیم هربار حس کردم شاید بشه نشده.الان بیشتر از همیشه ترس نشدنش توی وجودمه.
+یه چیزایی رو حس کردم.و حالا گیج تر از گیجم.نمیدونم چی قراره بشه.
+شبا زیاد کابوس میبینم.صبحا با حال بد بیدار میشم و به حدی خستم و چشمام به حدی درد میکنه که باید کلی بازم بخوابم تا جبران شه.دلیل این حجم از کابوس که یهویی به خوابهای هرروزم اضافه شدنو نمیفهمم.
+آرومتر از همیشه شدم
وقتی دانشجوي فراری از کلاس و محیط دانشگاه، که از قضا یک دختر منزوی با تمایل بالا به کنج اتاقش هم هست و این هفته سر کلاس‌های تخصصی‌اش هم نرفته، برای یک درس رایگان یک واحدی وصایای امام که استادش اهل حضور و غیاب هم نیست، سر صبح پا می‌شود برود دانشگاه.
واقعا چرا ؟! ها؟! چرا ؟!
هیوا این کارا یعنی چی؟!!
یعنی نمی دونی الان تو چه موقعیتی هستی؟! اونوقت میشینی فیلم میبینی و آهنگ گوش میدی؟! از 12 ساعتی که امروز تا الان وقت داشتی فقط دوساعتش رو درس خوندی ! خجالت نمی کشی؟!
هیوا!
دیدن فیلم های پزشکی تو رو به آرزوت نمی رسونه!!!!! تنها راه رسیدن به آرزوت اینه که ک.و.ن گشادت رو بلند کنی و درس بخونی!!!!
با تمام توانت تلاش کنی!
یه کاری کن که 14 تیر وقتی که برمیگردی شاد ترین آدم روی زمین باشی!
آفرین! بلند شو! بلند شو و یه
اولین جلسه بعد از امتحان ترم اول بود، بچه ها خستگی امتحان روز قبل را بهانه کرده بودند، تا ناچار شوم فقط کمی در مورد وضعیت ی یکی از سلسله های باستانی بحث کنیم، قبل از هر چیزی طبق برنامه بچه ها صفحات مورد نظر را مطالعه می کنند، اینگونه آنها را درگیر بحث میکنم، چند دقیقه استراحت کلاسی دو نفر از دخترای شيطون آمدن پایین کلاس و شروع کردن صحبت درباره موضوعات مختلف تا رسیدن به بحث اهداعضویکیشون گفت: میخوام برای اهدا عضو ثبت نام کنم، خانوم شما چی
اولین جلسه بعد از امتحان ترم اول بود، بچه ها خستگی امتحان روز قبل را بهانه کرده بودند، تا ناچار شوم فقط کمی در مورد وضعیت ی یکی از سلسله های باستانی بحث کنیم، قبل از هر چیزی طبق برنامه بچه ها صفحات مورد نظر را مطالعه می کنند، اینگونه آنها را درگیر بحث میکنم، چند دقیقه استراحت کلاسی دو نفر از دخترای شيطون آمدن پایین کلاس و شروع کردن صحبت درباره موضوعات مختلف تا رسیدن به بحث اهداعضویکیشون گفت: میخوام برای اهدا عضو ثبت نام کنم، خانوم شما چی
بخش
پژوهشی و نرم افزار مرحله کشوری بیست و نهمین جشنواره فرهنگی دانشجو
معلمان دانشگاه فرهنگیان در روز سه شنبه دهم اردیبهشت ماه 98 در مرکز آموزش
عالی شهیدان مزیدی یزد برگزار شد.
در
بخش تولید اپلیکیشن آقای کیهان طه پور دانشجوي پردیس شهید رجایی آذربایجان
غربی حائز مقام اول گردیدند. این موفقیت را خدمت مدیریت، اساتید،
کارکنان،دانشجويان و علی الخصوص خانواده محترم این دانشجوي موفق تبریک عرض
می نمائیم.
امیدواریم در سالی که مزین به شعار رونق تو
واقعا ورزش یکی از کارای خوبیه که میتونیم برای خودمون انجام بدیم.هرچی صبح دنبال چوب ایروبیکم گشتم ندیدمش.حس میکنم مامانم انداختتش دور! 
به ورزش با ایروبیک استپ بسنده کردیم! دلم پیاده روی میخواس که پایه نداشنم و البته میخواستم برم حمام دیگه نمی رسیدم! 
امیدوارم که شيطون گولم نزنه و از امروز دیگه خوردن آجیل و شیرینی و شام سنگین رو ترک بکنم.و همچنین ته دیگ نخورم ظهرها :/ و همینطور ترشی فلفل .
دیگه اینکه کاملا به تنبلی عادت کردم و خوشحال و خندان بر
وقتی که تاریخ انقضای کارت بانکیم رو دیدم، تعجب کردم.
سال 1400.
به خیلی چیزا فکر کردم.
به اینکه نوه هام، تو محاسبه سن مادربزرگشون کمی دچار مشکل میشن و به راحتی نمی تونن حسابش کنن. به اینکه عه چه بانمک چه عدد خوشگلیه! به اینکه عه حالا باید تو خریدهای اینترنتیم، به جای سال؛ بنویسم 00 !! به خیلی چیزا فکر کردم. اما مهم ترینش این بود که من در سال 1400 تو چه حالی ام؟ دارم چیکار میکنم؟ رضایت نسبی از زندگی رو پیدا کردم؟ به چیزی که می خواستم رسیدم؟
کمی از فکر کرد
بسم رب المحبوب 
سال ۱۳۵۷ وقتی انقلاب اسلامی ایران آخرین روز های مبارزه اش علیه نظام شاهنشاهی را سپری می کرد، انقلاب دیگری نیز به وقوع پیوست. اعلامیه ای از رهبری نهضت، به دست کامران، دانشجوي رشته معماری دانشگاه تهران، افتاد. 
محمدرضا مهدوی
ادامه مطلب
یک عدد دانشجوي سابق بهم پیام داده
پیامشو عیناً کپی میکنم
حتی بدون حذف اسامی:
با سلام وقت بخیر عیدتان. مبارک. سوالی داشتم. شما عمه داماد خانم نجاتی هستید؟ خواهر خانم نجاتی (مهسا)زن عموی بنده هستن و دامادشان با عروس ما(زنداداش ) گویا هم کلاسی بودن. (همسر سمیه خانم)
الان من کی ام؟؟
از شهریورماه در تلاش بودم با استادای این دانشگاه کذایی تو کانادا ارتباط برقرار کنم، به هیچ عنوان جوابی نمی‌دادن، مگر این‌که امسال قصد گرفتن دانشجوي جدید نداشتن. خلاصه که امروز صبح بعد از بیداری بلافاصله ایمیل و اکانت اپلیکیشن رو بررسی کردم و دیدم دانشگاه مورد علاقه‌ام من رو رد کرده. دروغ چرا، واقعا ناراحت شدم. صد دلار پول مفت هم ریختم تو جیب‌شون تو این اوضاع اقتصادی.
پنج شیش سالم که بود یه ماهی کوچولوی نقره ای داشتیم که خیلی شيطون بلا بود. یه بار که خواستن آکواریومش رو تمیز کنن ماهی رو انداختن توی یه تُنگ کوچیک. روی لبه ی سکوی گلخونه تنگ رو گذاشتن و کنارش آکواریومش رو شستن. منم همونجا پایین سکو ایستاده بودم و نگاه میکردم. وقتی آکواریوم خوب شسته شد و از آب تمیز پر شد خواستن ماهی رو بندازن داخلش ولی با تنگ خالی مواجه شدیم. من که در لحظه اول از غیب شدن ماهی به شدت ترسیدم ولی بعدش جیغ بلند کشیدن و بالا پایین پرید
اون لحظه ای ک خانم ادیب گف ب چ قیمتی داری خرابکاری میکنی !؟ بعد با یه لودگی خوبی گف خب هفتاد هزار سال میرم جهنم براش ، دست خودم نبود که بلند خندیدم ، درحالیکه همه ساکت بودن و انتظار همچین خنده ای رو نداشتن ، خودمم ، شاید از جسارتش خندم گرفت ،شاید از عددش، و خیلی شایدای دیگه
بقول استاد جاودان ما اصلا وقت نداریم ک حتی یه اشتباه کنیم ، ما وقت نداریم . ما وقت نداریم ، میدونم میدونم .
موسسه خیریه سگال

آخرین جستجو ها

ترجمه متون تخصصی
دانلود آهنگ
onegeorgia امیر قره چاهی سپهر هندی زاده فرمول های جهان وبلاگ آزمایشی وبلاگ اندیشه ، محمد گرمابی آموزش ساده غذاهای سنتی ایرانی و غذاهای گیاهی سقف وافل و ناگفته هایی در مورد آن دانلود فیلم و سریال مدرسه شاهد خیام