نتایج جستجو برای عبارت :

خسته ترازاونیم که بخوام

چرا من انقدر تنهام؟!
چرا کسی رو ندارم منو بفهمه
بعضی وقتا میخوام بگم چقدر تهی و پوچ و بی معنیه زندگی برام
چرا سرد و یخ زده ام
حس میکنم تو یک ماده ج و چسبناکم
بچه ها از من میشنوید با خودتون رو راست باشید
ب وضع من گرفتار نشید
من نمیدونم تو این ربع قرن سنی ک دارم میخوام چی کار کنم
شده تا ساعت چهار صبح بیدار باشم و فقط فکر کنم فردام چی میشه
بچه بودمم نمیدونستم
واقعا نمیدونستم
اصلا چرا تو این کله و مغزم فرو کردن ک باید حتماً کاری انجام بدم یا کاره ای
بس‌که رازِ فاش را در پرده خواندم خسته‌ام
از نگفتن‌ها و گفتن‌های توآم خسته‌ام
از عتابت بیمناکم، از شرابت بی‌نیاز 
زهر اگر داری بیار، از شادی و غم خسته‌ام 
 نیست سیلابی که از تخریب، سیرابم کند 
از نوازش‌های این باران نم‌نم خسته‌ام  
ملحدان طعنم کنند و صوفیان سنگم زنند
از تو و خیّام و ابراهیم‌ِ اَدهم خسته‌ام
 
بین آدم‌ها غریبم، آه! غربالت کجاست؟
از سِ نحس این دنیای در هم خسته‌ام
دیگران گفتند: "آزادی" ، من افتادم به بند 
بازجو پرسید:
دانلود اهنگ قلب تو از سنگه چه بخوام چه نخوام
دلم هواییته چه بخوای چه نخوای

اگه قلب تو از سنگه چه بخوام چه نخوام
دانلود اهنگ اگه قلب تو از سنگه چه بخوام چه نخوام

دانلود آهنگ دلم برات تنگه علی عبدالمالکی

فدایی داری عشقم چه بخوای چه نخوای
دلم برات تنگه چه بخوای چه نخوای فدایی داری عشقم
دلم برات تنگه چه بی رحمی از امید علومی
,دانلود آهنگ محسن یاحقی دلم برات تنگ شده ,دانلود اهنگ دلم برات تنگه چه بخوام چه نخوام ,دانلود آهنگ جدید امید علومی دلم برات
بعضی وقتا از این حجم از قوی بودن خسته میشم
بدون شک تو این دنیای کثیف که داریم دختر بودن خیلی سخته 
امروز اینو با تک تک سلولام حس کردم 
اگه ی روز انقد خودخواه شدم ک بخاطر تجربه ی حس مادری بخوام بچه دار شم 
هیچ وقت نمیزارم اون بچه دختر باشه 
ک انقد اذیت شه 
دچارم به ملال و چیزی‌رو می‌خوام که هیچ وقت نخواهد بود. یک انیس و مونس، یک عاشقِ تا همیشه عاشق، یک دوست. می دونم محقق نخواهد شد. می‌دونم ظرف دنیا گنجایش چنین چیزی رو نداره. می‌دونم همه‌ی این فکرها عبثه. می‌دونم اگر بخوام در این حال بمونم باید فقط درد بکشم. چرا واقعا من فقط همین رو از دنیا می‌خوام؟ کوچیک نیست؟ کم نیست؟ شاید چون دست نیافتنیه می‌خوام و الا چیزی چنان خواستنی‌ هم نیست که باید. چی بخوام جاش؟ مطالعه پیشرفت. این محقق شدنیه و این چ
خسته تر ازونم که بخوام برای بعضی چیزا بیش از حد مایه بذارم و تلاش کنم
خودمم گیر افتادنمو نفهمیدم
فقط میبینم آسمون ریسمونایی که واسه بقیه میبافتم به هیچ کار خودم نیومد
باید خودی که باهاش راحتم و دوسش دارم باشم
باید برگردم به خود مورد نظرم
بعضی وقتا تغییراتت اینقد زیاده که حالت از خودت بهم میخوره.
میم حال و روز روحی خوبی ندارد. مدام عصبانی است و به عالم و آدم گیر می‌دهد. م پیامی نداده و غمی البته اگر مشکلاتم با میم بگذارد، روی دلم نشسته. ته‌اش چی؟ هیچی. میم که اینقدر دوستم داره می‌گه ازم خسته شده. چی بگم و چی بخوام. حالم خوش نیست و تین ناخوشی معلوم نیست تا کی قراره ادامه پیدا کنه. دارم هر روز می جنگم برای زندگی و دراومدن از چاه افسردگی و هر روز هم یه داستان دارم بساطیه. به چی دلم خوشه؟ چرا چارچنگولی چسبیدم به زندگی؟ نمی دونم شاید فقط ت
اوکی گاد. نمیگم نصف عمرمو میدم - که اون خودش اوج رحمت و نعمته- میگم اصلا فلش بک بزن زندگیمونو ببر از اول پلی کن- که این خودش منتهی الیه عذابه- هر کار میکنی بکن فقط اشکامون بند بیاد. 
پ.ن: نکنه با این حجم گریه و خستگی و بی انرژی بودن افسردگی گرفته باشم؟ نکنه برا همینه که روانشناس اصرار داشت تایم یوگا رو اضافه نکنم؟ من خودم رو، تنم رو، مغرم رو خسته تر از اون میبینم که بخوام با چیزی مبارزه کنم. همین. 
نه دلشکسته ام نه غمگین نه عصبی نه مغموم.
من فقط خسته ام.
از آدمها خسته ام.
از آدمهایی که نمی توانند دیگری را، بی نیش و کنایه، فارغ از تمایز عقایدشان قبول داشته باشند خسته ام.
از یا رومی روم یا زنگی زنگ هایی که از قضا هم رومی و هم زنگی هاشان آزارم می دهند خسته ام.
از میانه روی از بلاتکلیفی خسته ام.
فکر می کنم شاید کار درست را همان ها می کنند. همان ها که حداقل اش تکلیفشان را می دانند.
اما من از اشتباه کردن، از اشتباه بودن، خسته ام.
من فقط می خواهم بخوا
چشمای خوابالود و ذهن خسته و یه دنیا حرف.
خسته تر از اونم که کلید های کیبورد رو فشار بدم.
اومدم بنویسم اما خسته تر از چیزی که فکر میکردمم.
افکارم رو میریزم تو صندوقچه و از پنجره پرت میکنم بیرون
به هر حال بی حوصله تر از نگه داشتنشونم.
شب بخیر.
سکوت اینجا رو دوست دارم.
دیروز که بهم گفتی آدما خب وبلاگ می نویسن که بقیه بخونن، اگه نمیخواستن بقیه بخونن که توی سررسیدشون می نوشتن.
هرچی فکر کردم دیدم من واقعا وبلاگ رو به خاطر این که بقیه میخونن نمی نویسم.من وبلاگ نویسی میکنم که وبلاگ نویسی کرده باشم.یعنی همین که یه وبلاگ داشته باشم حس خوبی بهم میده.
حتی این که کسی نظری بده و بخوام جواب بدم هم ندارم چه برسه بخوام برم وبلاگ یکی دیگه نظر بدم.
باشد که رستگار شوم:))
به خودم قول دادم قبل امتحان فردا پست بزارممث قدیم ازتون بخوام واسم دعا کنینساعت یک تموم کردم تا دو یه نمونه سوال حل کردم و ایه خوندم ولی دوره نه.چیزی خیلی یادم نیست.اگ ممکنه واسه من و همه اونایی ک فردا امتحان دارن دعا کنین مخصوصا دوازدهمیای مظلوم و خسته.تا فردا بیام پست بزارم دوباره و خبرای بد بدم و از اتفاقات این مدت بگم:)
نماز روزه هاتون قبول♡
امروز همکلاسی لیسانسم دایرکت زده که آیا داری برای آزمون زبان مهمی میخونی؟
بعد هم گفته فضولی نباشه یه وقت.
من راستش از جواب دادن به این سوال وحشت دارم.
نه به جهت اینکه بخوام مرموز باشم. نه اینکه تنهایی بخوام پیشرفت کنم و نخوام بقیه پیشرفت کنن. نه اینکه بخوام تنهایی خفن بشم و دلم نخواد بقیه خفن بشن!
فقط فقط یه دلیل داره و اونم اینه که می ترسم!!
خب مسلما من اگه جواب بدم آیلتس یا تافل، پشت سرش سوالات دیگه میاد و برای منی که نمی دونه فرداش چه اتفاقی د
هرچی سعی میکنم حداقل روی پست های مربوط به نجفی ، تهدیدات پرزیدنت ترامپ ، سخنرانی های اخیر رهبری ، تحلیل ها و تحقیر ها و تجیل ها و . وایسم ، اصلا نمیشه
اصلا اهمیتی ندارن
شدن مثل سریال های تلوزیون
شاید دفعه اول یه کم جلب نظر کنه
دفعه دوم ، سوم ، چهارم ، پنجم.
بسه دیگه
بذارید زنجانی اعدام بشه حالا
بعد نجفی
بذارید اول نماینده سراوان ، مشایی ، داداشای عراقچی ، اقوام باقی ورزا فعلی و اسبق ، مهناز افشار و شوهرش و . حل و فصل بشن اول
هروقت جوری حل و فصل
توی این شهر داغون، توی یه منطقه متروک، یه ساختمون بی در و پیکر رو هم به ما ندادی!! خسته نشدی از این همه بند و زنجیری که به دست و پاهای ما بستی؟؟ من خسته شدم از این همه فشارت! از این همه نبودنات. از این همه صدات کردنا و جواب نشنیدنا.
خسته شدم اون همه دعا کردم، اون همه ازت خواستم. تو نیستی. نیستی.
خستمخسته از حرف زدنخسته از غصه خوردنخسته از بغض کردن وگریه کردن.
خسته از بحث کردن و تلاش کردن.خسته از اعتماد کردن و دل بستن.خسته از زندگی کردن و نفس کشیدن
و خسته از هر چیزی که به این دنیا ربط داره , به دنیایی که دیگه دنیا نیست جهنمه
خیلی وقته بریدم ولی هنوز قوی ام , اونقد قوی که دیگه گریه نمیکنم و هیچی نگاه  سردمو گرم نمیکنه
میگن آدم مرده حس نداره , میگن یه رباط بی رحمه و احساس حالیش نیست ,
من یه روح یخی و مردم تو یه جسم متحرک که داره نفس م
اولین مجموعه شعری بود که از آقای محمد علی بهمنی خواندم. دو بیتی های ایشان را نسبت به بقیه اشعار بیشتر دوست داشتم که قطعه ای را هم در ذیل مطلب می آورم.
خستگی
از زندگی از این همه تکرار خسته ام از های و هوی کوچه و بازار خسته ام دلگیرم از ستاره و آزرده ام ز ماه امشب دگر ز هر که و هر کار خسته ام دل خسته سوی خانه تن خسته می کشم آوخ . کزین حصار دل آزار خسته ام بیزارم از خموشی تقویم روی میز وز دنگ دنگ ساعت دیوار خسته ام از او که گفت یار تو هستم ولی نبود ا
ببار بارونروطن خسته منببار اروم ببار ارومرودل شکسته منمنم مثل تو گرفتممنم مثل تو باریدمببار بارونکه منم یه جوری خستمخسته از خودم از دلمخسته از این دنیامخسته م خسته گیام من می مونم زیر بارونببار بارون ببار اروم
✒میلادشکیبا 
میدونی؟! خسته شدم، خیلی خسته شدم.
انگار که تشنه توجه باشم، انگار که بخوام تو مرکز توجه باشم و وقتی مردم بهم بی توجه ان احساس پوچی بهم دست میده. وقتی کسی نباشه که باهاش حرف بزنم یا ازم احوالی بپرسه اط خودم خسته میشم.
من از خودم خسته م. از اینکه برونگرا ام. از اینکه آدما برام مهمن. از اینکه نگرانشون میشم. از اینکه بهشون پیام میدم خستم. خسته م از خودم
خیلی خسته م از خودم. از اینکه شکاک شدم خستم. از اینکه برای کسی اهمیتی ندارم خستم. از اینکه هنوز ازد
من انقدر به دنیایِ خودم عادت کرده بودم که وقتی تو یه جمعی بودم همه سلول های تاریکم مثل بمب منفجر میشدن و انقدر سروصداهای مغزم زیاد میشد که فقط میخواستم فرار کنم بدوم بی مقصد فقط بدوم
گاهی وقتا انقد از دنیام و تاریکی هاش خسته میشدم که فقط میخواستم دو دستی آدمایِ دنیامو نگه دارمحس جنون بهم دست میدادمیخواستم کله مو بکنم بندازم دور
کلمه ها
خودم
دوست دارم خودمو رها کنم
رویاهامو
و متلاشی بشم
من زندگی رو نمی فهمم .
ا ی ن ح س ن ف  ر ت م
چشامو
از جنس سخت لباس هایت خسته شدی به زودی یک لباس نرم می آید
از سرد مزاجی و یخی خسته شدی به زودی یک حرف گرم می آید
از این هیاهو خسته ای نگرانی به زودی دو کوچه آنور تر یک کوچه بمبست می آید
حتی اگر خدایی نکرده خودکشی هم می خواهی بکنی وایسا  به دیدنش می ارزد به زودی برف می آیید
یه بار نوشته بودم می‌شه همه چیز بدون این‌که من بخوام، درست شه؟ من امیدم رو به اومدن آفتابگردان‌ها بسته بودم، به فصلی که ممکن بود گیاد بیاد خونه‌مون، به روزی که فکر می‌کردم بالاخره یه کاریش می‌کنم و درست می‌شه. اما الان بدون این‌که من بخوام درست شده؛ در حالی که یه گوشه جهان نشسته بودم، مشغول دنیای خودم. امروز یه راه دیگه شروع می‌شه؛ نمی‌دونم چقدر درسته ولی احساس می‌کنم مثل نیم ساعت اول یه فیلم دو ساعته‌ست که دارم دقیقه‌های بعدیش رو
این روزا
خوشحالم. بابت پیشرفت های درسی‌م ، اینکه اجازه ندادم از هیچ نظر به اردیبهشتِ پارسال شباهت پیدا کنه.
این روزا خسته‌م .
بابت روزهایی که انگار تمومی ندارن. خسته م از اینکه طیِ ۸ ماه اخیر ، بعد از چشم باز کردن از تو رختخواب رفتم سمت قفسه کتابا . خسته م از همه ی دعوت های کوهنوردی و مهمونی و پیاده روی و بستنی‌خوری که مجبور شدم ردشون کنم بلکه ۴ تا تست بیشتر بزنم . خسته م از دویدنا و نرسیدنا . که حتی وضع آزمونامم خوشایند نیست و فقط دارم تلاش می
۱-من امروز بعد از دو هفته دایانا رو دیدم
۲-دو هفته دیگه کنکور دارم و دلم شور میزنه
۳-کلا امروز بی حال و حوصله م
۴-خسته شدم واقعا خسته شدم دیگه کشش ندارم درس بخونم از ماه مهر من هر روز روزی حداقل ۳-۴ ساعت دارم میخونم. استرسش دیگه خسته م کرده :(
یک روزهایی می آیند که از گفتن "خسته شدم"هم خسته می شویم!!!
یاد میگیریم که هیچ کس در این دنیا نمیتواند برای خستگی ما کاری کند
هیچ کس نمی‌تواند برای رفیق از دست رفته ما شناسنامه المثنی گم شده توی سفر استاد بد اخلاق که دو ترم متوالی حالمان را می گیرد دندان های خراب از عصب کشی شده و . است
یک روزهایی می آیند که از گفتن "خسته شدم"هم خسته می شویم!!!
سعی میکنیم از آب پرتقال های خنکی که مامان دستمان می دهد لذت ببریم
از اینکه امروز گل های شمعدونی گل داده ان
امروز عملا اولین روزی هست که توی خوابگاه دانشگاه هستم. قراره یک ماهی اینجا بمونم و خودم پیش بینی میکنم روزهایی هست که برمیگردم خونه. 
چیزایی هست که اذیتم میکنه و نمیدونم چرا نمیتونم مانع شنیدنشون بشم. چیزایی که باعث آزار من میشن و هی منو نا امید و خسته میکنن از کارایی که دارم میکنم. وما همشون حرف‌های نا امید کننده نیستن، بعضیاشون حتی تشویقی هستن ولی من اون حس تشویق رو دوست ندارم،دوست ندارم بشم اون کسی که میگن ببین فلانی رو، ازش یاد بگیر، ا
اگر از حال این روزهام بخوام بگم.
گرسنگی دائمی که دلم نمیخواد چیزی بخورم. اگر بخورم نهایت ۴-۵ قاشق، بعدشم باید حالت تهوع و سنگینی رو تا چند ساعت تحمل کنم.
از بوها نگم.! نمیتونم آشپزی کنم چون بوی هر غذایی حالم رو بهم میزنه، از بوی ظرف های کثیف نمیتونم برم طرف سینک. اگه همسری همکاری نمیکرد خونمون دیگه جای زندگی نبود!
بی اعصاب، کم طاقت، خسته و کلافه ام.
نمیدونم چطور قراره روزای جدید درسی رو شروع کنم‌. منی که حتی حوصله شنیدن یه آهنگ تا آخر رو ندار
با خودتان نمی گویید میچکا کجا است؟! چرا این روزها این همه کم حرف شده است؟! آن هم میچکایی که گذشته ی گل و بلبل را مدام نقد می کرد حالا این حالِ افتضاح را چرا تاب آورده؟! نکند فکر کنید که طرفدار پرزیدنت است. که از اولش هم نبود و تنها افتخار این روزهایش هم همین است. یا شاید فکر می کنید ذوق آمدن عضو جدید زندگی میچکا و تاج سر است که این همه بی اختیارش کرده است و کم حرف! ولی نه جانم. میچکا این روزها خسته است. خسته. خسته و خسته. خسته نه از کارهای بی شمار خان
ما خسته ایم ! خسته به معنای واقعی
دلهای ما شکسته به معنای واقعی
ما لشکریم ! لشکر پخش و پلا که دید ؟
خیلی ز هم گسسته به معنای واقعی
این زخم سجده نیست به پیشانی ام رفیق
جای دریست بسته به معنای واقعی
از بادبان نخیزد و از ناخدا ، بخار
کشتی به گل نشسته به معنای واقعی
تنگ است جای ما و چنین است حال ما
باغی درون هسته ! به معنای واقعی
  .good friends are like stars, you dont always see them but you know they are there
 
.typing
چه راه بلندی آمدیم . و خسته نشدیم . ساعت ها و ساعت ها و ساعت ها قدم زدیم و بازهم خسته نشدیم . سلام هایمان تکراری شده بود و خداحافظی هایمان بی معنی . فعلا گفتن هایمان، الکی . خسته نشدیم . حتی خواب هم حریفان نشد و نتوانست پلک هایمان را گرم کند و قلب هایمان را سرد . هیچ چیز ما را خسته نکرد . هر روز یک ساعت، یک زمان . خسته نشدیم . زمان هم حریفمان نشد، تنوانست صحبت هایمان را کوتاه کند و دل ه
اینم تا یادم نرفته بگم که تباه ترین تایمی که در این دانشکده گذرندم به یک ساعت و خرده ای که صرفا منتظر بودم اون میله لامصب آزمایش خستگی خسته شود یعنی صرفا منتظر بودیم ها نه اندازگیری ای نه هیچی صرفا منتظر! منم گوشیم خاموش بود و شارژر نداشتم . یعنی میخوام اوج تباهی رو بفهمید قشنگ روضه رو حس کنید . بعد این یکساعت و خورده که اون میله لعنتی با بار اولیش خسته نشد و ما خسته شدیم واخرش مجبور شدیم هی بار رو ببریم بالا تا بالاخره افتخار بدن و خسته شن و بشک
در حالی که منتظر نشستم تا دانلود قسمت جدید attack on titan تموم بشه به این فکر می کنم که باید نود روز آتی رو هرشب بنویسم. به خاطر تثبیت یک سری تغییرات. باید تلاش هام برای بهتر کردن احوالم رو دونه به دونه، شبانه ذکر کنم.
اما علامت سوالی توی ذهنم ساخته شده که می پرسه کجا؟ اینجا؟ برگردم به دفترچه هام؟
واقعیت اینه که اگر بخوام اینجا بنویسم تا حدی باید خودسانسوری کنم. چون دو سه نفری که خیلی پیگیر هرروز این صفحه رو چک می کنند قطعا آشنا اند.
اما از طرفی من از
نمیدانم چرا اینطوری شده ام!کلا باران که می‌بارد، حال دلمان به هم می‌خورد.نمی‌فهمم چرا اینطوری میشوم. اصلا یهو همه خاطراتت، همه حرف هایی که در ته قلبت مانده، همه و همه یهو زنده می‌شوند.یهو همه حرف هایی که دلت میخواهد بزنی و از خاطر برده ای، یهو، همه و همه، زنده می‌شوند.کاش دیگر باران نبارد!.یا لااقل اگر می‌بارد،.آرام ببارد!. مراعات دل خسته مان را بکند. اخر گوشه دلمان کودکی، خواب رفته!کودکی که خیلی خسته است.خسته از زندگیاز دنیا با
نمیدانم چرا اینطوری شده ام!کلا باران که می‌بارد، حال دلمان به هم می‌خورد.نمی‌فهمم چرا اینطوری میشوم. اصلا یهو همه خاطراتت، همه حرف هایی که در ته قلبت مانده، همه و همه یهو زنده می‌شوند.یهو همه حرف هایی که دلت میخواهد بزنی و از خاطر برده ای، یهو، همه و همه، زنده می‌شوند.کاش دیگر باران نبارد!.یا لااقل اگر می‌بارد،.آرام ببارد!. مراعات دل خسته مان را بکند. اخر گوشه دلمان کودکی، خواب رفته!کودکی که خیلی خسته است.خسته از زندگیاز دنیا با
خسته‌ام از این شلوغی و روز به روز نو شدن معشوق‌ها دوربرم.
یه آدم تنها که از تنهاییش به سمت معشوق‌هایی فرار می‌کنه و هیچ کجا بقدری که نخستین معشوق دربرش به او ارزانی می‌کنه نمی‌یابه اما همچنان دست نمی‌کشه.
خسته‌تم از این تنهایی و هرزگی. از این بی تفریحی. از این سکوت مطلق جهان. باید درس بخونم . باید تلاش کنم اما حسش نمیاد، صبح تا شب موبایل دستمه و هیچ .
خسته‌ام و افسرده و هیچ چیز جهان برام اندکی دلخوشی نداره.
گیرکرده ام من خسته
در نامعلوم ترین جنگ این دنیا
در بی معنا ترین قصه ی تقدیر
در تاریکترین گوشه ی دنیا
گیر کرده ام در جنگی نامعلوم
همانند آن مدافع خسته
که دلش خسته از تمام کشتنها
خسته از اشوب و دشمن و ژسه
نه امیدی به پیروزی
نه امیدی به جنگ دارد
لشگر همیشه ی خسته ی دل
همیشه با تو سر جنگ دارد
گیر کرده در انتخابهایش
فرمانده ی جنگی این قصه
که به اتش کشد دنیا را
یا شود مغلوب این دسته
جنگ جنگ رابطه هاست
چون ت کثیف فرماسون
جنگ بر سر چه هست صد حیف
از ا
دلم نمیخواد کنکور بدم:|||| 
دارم زندگیمو میکنم:/ راحتی زیر زبونم مزه کرده 
درسمو دوس دارم!!!!! 
و هدفم شده . حتی کنکور بخوام بدم برای دولتی همین رشته میخوام پس چرا هی خودمو اذیت کنم شاید بدون کنکور دولتیش سال دیگه بود اصن! 
نمیدونم چرا الکی عذاب وجدان هزینه دانشگاه ازادو دارم:(( این همه ادم ازاد درس میخونن
تازه فقط باباشون حقوق بگیره!!! ماکه وضعمون بهتره!! اما باز نگرانم که نکنه سختشون باشه
از طرفی منم خسته م !! مامان هی میگه گولم زدی درس نمی خونی؟(
این روزا
خوشحالم. بابت پیشرفت های درسی‌م ، اینکه اجازه ندادم از هیچ نظر به اردیبهشتِ پارسال شباهت پیدا کنه. همین که الان کارنامه ها رو نگاهمیکنم و لبخند میزنم و میگم این مدت دیگه رو هم بخونم همه چی تمومه ، یعنی راهمو درست اومدم .
این روزا خسته‌م .
بابت روزهایی که انگار تمومی ندارن. خسته م از اینکه طیِ ۸ ماه اخیر ، بعد از چشم باز کردن از تو رختخواب رفتم سمت قفسه کتابا . خسته م از همه ی دعوت های کوهنوردی و مهمونی و پیاده روی و بستنی‌خوری که مجبو
با اینکه من به حجاب دردونه تا حد ممکن گیر نمیدم، ولی با گرم شدن هوا چندباری ازش شنیدم که من به تکلیف برسم بخوام باحجاب باشم گرمم میشه
دیشب مثلا خواستم براش توضیح بدم، میگم: تو منو خیلی دوست داری؟
-آره
میدونی که منم خیلی دوستت دارم؟
-آره
وقتی ازت یه کاری رو بخوام چون هم دوستم داری هم من دوستت دارم اون کار رو انجام میدی، با اینکه ممکن اذیت بشی یا سختت باشه و
-خب آره
میدونی که خدا ما رو خیلی دوست داره، ماهم خیلی دوستش داریم، نه؟
-آره
(من خوشحال از
ولنتاین 
عید 
سالگرد ها 
هیچکدوم برای من معنا نداره. تجربش نکردم 
هرچی بوده تنهایی و تنهایی 
شرمندگی از پدر مادر 
و از دست رفتن همه چی حتی غریزه 
یک جزیره بی سکنه که داره توی آب فرو میره 
پر از ترسم 
پر از تنهایی
پر از خلاء
جای تصویر قشنگت کنار بچه ها خالیه
خسته ام خسته  خیلی خسته 
اونقدر نامرئی م که بچه ها حتی منو وقت خداحافظیوش نمیبینن 
چراغ مادر که خاموش بشه من پرت میشم ته دره تنهایی و روی یک صخره جون میدم 
کاش قبل تو خاموش بشم 
عکس آقای خامنه ای

آخرین جستجو ها

دانلود آهنگ ساند کلود Eng-lan Lover ورزشی سئو عالی تد تهران ، Ted Tehran ، تد ایرانی کسب و کار شورافکن سختی گیر – قیمت و محاسبه ظرفیت سختی گیر سفر به انتهای شب amirkabir به سوی ظهور