محل تبلیغات شما

نتایج جستجو برای عبارت :

خدایی که آدمارو همه زیک دل آفرید

امروز با خبر بدی از خواب بیدار شدیم
خیلی بد
میشه خواهش کنم برای شادی روحشون دعا کنین؟!
برای آرامش خانواده ش؟!
+میدونین خاطرات آدمارو زجر میده
اینکه هرچی تو از یکی خاطره داری همش خنده س همش شوخیه همش شاد بودنه
همش دلت تنگ میشه
همش میگی کاش بزرگ نمیشدیم
کاش حال همه مون خوب بود هنوز.
بعضی وقت ها نمیشه آدمارو عاشق خودت کنی،اینجور مواقع فقط باید دوسشون داشته باشی،حتی اگر اونا هیچ وقت به تو علاقه مند نشن،حداقلش اینه که تو همیشه اونا رو همونقدر دوست داشتی.پس سعی کنیم همیشه عاشق معشوق خودمون باشیم،حتی اگر معشوقمون،عاشق ما نباشه.
هر چیزی که به نظرتون اضافه است بریزید دور
تو اتاق و کمدا و کشوها
رو هارد پی سی
رو حافظه اصلی و فرعی گوشی
تو کانالای تلگرام و فالووینگای اینستاگرام
افکار اضافی ذهنتون
حتی بعضی آدمارو
کلا هرچی خلوت تر میکنید دورتونو میبینید یهو آرومتر شدین!
شلوغی آدمو بهم میریزه
هر از گاهی همه جارو چک کنید و اضافاتو دور بریزید
یچیزی تو مایه های تافت، گاهی نیازه آدمارو تو بهترین لحاظ ثابت یا بهتره بگم خُشک کنه و همون مدلی بمونن ! اینجوری که گاهی دور همیم و همچی خوبه خیلی دوست داشتنیه ، ولی مبادا جمعه های بحث تو بحث باشه!
زندگی پلن های مختلفش رو اجرا میکنه و وسطِ خوبِ ماجرا کات میده ؛ و چنان میخوره تو ذوقت که نمیدونی غصه تموم شدنِ پلن خوب ِش رو بخوری یا پلنِ سخت و دلگیرشو!
ادامه مطلب
چهره ی آدمارو نگاه میکنم.همشون حیرون و سرگردون دنبال تروفی های این بازی لعنتی هستن.دخترا همشون دنبال اون پسری که قوی تر و قدرتمند تره و پسرا دنبال دختری که کول تره و خوشگل تر.دیگه هیچکس از همسن و سالای من دنبال ساختن نیستن.شاید چون ما تربیت شده ی پدرومادر هایی هستیم که همیشه ناکام بودن و تمام به دست نیاوردن هارو گره زدن فرو کردن تو مغزما!
خسته ام از این بازی.نمیخوام جزیی ازش باشم.
دوستیمو با آرزو بهم زدم
از نظر من آرزو آدمیه که رفتارای زشت خودشو نمیبینه اما رفتای بد منو با لحن بد ب روم میاره
اما من درمورد رفتارا وحرفایی ک خیلی وقتا ناراحتم کرده حرفی نمیزنم چون جز عصاب خوردی چیزی برام نداره
فکر میکنه خیلی عاقل وفهمیدست وبقیه نفهمن وفاز نصیحت برمیداره :/
 
خیلی خوشحالم از اتمام این دوستی.
 
اما آشفتم از این جهت که هرچی درس میخونم یادم میره وامتحانامو خراب میکنم
میترسم از مشروط شدن
تنها امیدم خداست
خدایا حال دل منو همه آ
میدونین وقتی شما دارین مرتکب یک اشتباهی میشین تا زمانی که متوجهش نیستین اون فقط یک اشتباهه ولی وقتی متوجه میشین و هنوز ادامه ش میدین میشه حماقت
الان حس میکنم من چند ساااال داشتم حماقت میکردم 
فقط از این خوشحالم که دیگه ادامه ش ندادم و تمومش کردم
بعضی آدمارو باید انداخت از زندگی بیرون حتی اگر تنها بشی حتی اگر تا آخر عمرت تنها بمونی حتی اگر اذیت بشی 
همه ی اینارو آرامشی که این تنهایی و نبود اون آدم اشتباه بهت میده خنثی میکنه
بهش میگم مشکلم اون آدم نیست. اون کارش زشت بود ولی در حدی نبود که منو انقدر ناراحت کنه. مشکل خودمم. مشکل اینه که من بعد آسیبی که سه سال پیش دیدم این چند وقت انقدر با خودم حرف زدم که پریسا بسه گارد گرفتن و دایم بدی آدمارو چک کردن. اینکه تصمیم گرفتم یک بار به یک نفر اجازه بدم که نزدیک بشه. مشکل خودمم که چرا درای قلبمو هل دادم.میگه باور کن تو هیچ کار اشتباهی نکردی و اون گاردی که گرفتی هم درست نیست. اون از تو نمیتونه محافظت کنه. فقط از چیزهای خوبی که ممک
این متن خیلی زیباست

اگر در دل کسی جایی نداری ، فرش زیر پایش هم نباش
جایی که بودن و نبودنت هیچ فرقی نداره، نبودنت رو انتخاب کن اینگونه به خودت احترام گذاشتی .
محبوب همه باش ، معشوق یکی
مهرت را به همه هدیه کن ، عشقت را به یکی
با هر رفتنی اشک نریز و با هر آمدنی لبخند نزن
شاید آنکه رفته بازگردد و آنکه آمده برود
آنقدر محکم و مقتدر باش که با این‌محبت ها و مهر ها زمین‌گیر نشوی .
لازم است گاهی در زندگی ، بعضی ادمهارو گم کنی تا خودتو پیدا کنی .
بعضی
دانلود آهنگ جدید به نام قسم به جون مادرم شد دیگه بار آخرم (سینا حجازی + کیفیت بالا Mp3)
Ahang ghasam be jon madaram shod dige bare akharam az Sina Hejazi
دانلود آهنگ قسم به جون مادرم شد دیگه بار آخرم (سینا حجازی + کیفیت بالا Mp3)
دیدی که چی شد آخرش عشقم پریده از سرش
چشمون سیاه دیگه رفت با یه دلدار دیگه
قسم به جون مادرم شد دیگه بار آخرم
دل ندمو دل نگیرم دیگه یار خوشگل نگیرم
به نام من بوده به کام دیگرون رفته مه خراب من
روزا همش گیجم آخه شبا میاد پیشم میاد به خواب من
قسم به جون مادرم
یکم فکر کن
چه چیزایی واسه آیندت میخواستی؟
تو همیشه اونارو مینوشتی درسته؟
پس چت شده؟
چرا داری خودتو و زندگیتو به باد میدی؟
هوم؟
ماری،
ماری
لطفا،
به خودت بیا
تو از آینده چی میخوای؟
همه رو همین الان اینجا بنویس
بدون اینکه حرف کسز برات مهم باشه،
بدون اینکه به وجود کسی توجه کنی،
بدون اینکه آدمارو ببینی
به خودت بیا دختر
به خودت بیا،
چندسال باید بگذره تا تو آدم شی؟
تا آخر عمر میخوای خودتو سرزنش کنی؟
یادبگیر ماری،
یاد بگیر تو حالت عادی هم بتونی همون
هیچ وقت فکر نمیکردم از درس خوندن اینهمه لذت ببرم!!
اونم من!!!
اونم این درسایی که اینهمه برام مبهم و سخت و ناشناخته بود از اول
واقعا انسان جونور عجیبیه در این پهنه ی خلقت!!
 
با اینکه میدونم چی دوست دارم و با چه کاری حالم خوبه اما گاهی فشارای اطراعیان نزدیک چنان منو به اشتباه میندازه که باز راه غلط میرم! بعدم خیلی زود پشیمون میشم!
این بیراهه رعتنتی وسط کار کلی ادمو از زندگی عقب میندازه
 
بعضی روزا با اتوبوس میرم بیرون. همینکه حرص رانندگیهای چهارپ
به دوره ی جدیدی از زندگیم وارد شدم. خودم حسش میکنم. یه حس جدیده، چیزیکه مثل قبل نبوده،دیروز یه فیلم دیدم راجع به زندگی نامه تالکین. تالکین نویسنده سری کتابای ارباب حلقه ها. خیلی خوب بود. دوسش داشتم.
نمیدونم این حس جدیدم به زندگی چیه. اما خیلی عجیب غریبه. یه حس گنگ و نامفهوم. انگار پرت شده باشم تو یه بازه ی زمانی که تا الان توش نبودم. یه مرحله یا یه لول جدید از زندگیم.
حس خاصیه. حسی که تنهام ولی احساسش نمیکنم. اینکه تنها باشی و تنهایی رو حس نکنی بوی
به نام خدايي که جهان را آفريد و آن را اداره میکند .
اینجا کلبه ایست که به راحتی و با فراق بال صندوقچه دلم را باز میکنم و حرف هایم را میگویم . 
اینجا دفترچه یادداشتی است که در آن مینویسم و مینویسم از هرچه بخواهم . چراکه عاشق نوشتن هستم . 
پس بسم الله .
شده یه شبیت بشه جزو بدترین شبای زندگیت
از اونایی که تا صبح گریه میکنی و نمیدونی اشکات قویت میکنه یا ضعیف نمیدونی حالتو آروم میکنه یا بدتر
هیچ وقت شده نتونی جلواشکاتو بگیری و همیشه تو اولین حرف روی پهنای صورت جاری بشن 
حالت بد باشه انقد خراب که شاید بشه گفت تا اخر عمر یادت نمیره
نمیره چون عزیزترینت باعث تحقیر ناخواستت شد باعث خجالت و دل شکستگیت
کاری که تو سعی کردی در کمال پاکی و حفظ آبرو انجام بدی ولی یکی با مسخره کردنش  تمام ساخته هاتو ویرون
#حدیث_مهدوی 
امام حسین(ع)
 
انفاق و احسان کنید، سوگند به خدايي که دانه را شکافت و انسان را آفريد، روزی فرا خواهد رسید که دیگر برای انفاق یک درهم و یا یک دینار محلی پیدا نشود (اشاره به بی نیازی مردم در دوران حضرت صاحب الامر)».
عقد الدرر/ ص171
به نام خدايي که جهان را آفريد و آن را اداره میکند .
اینجا کلبه ایست که به راحتی و با فراق بال صندوقچه دلم را باز میکنم و حرف هایم را میگویم . 
اینجا دفترچه یادداشتی است که در آن مینویسم و مینویسم از هرچه بخواهم . چراکه عاشق نوشتن هستم . 
پس بسم الله .
من عاشق خونواده ی به آفريد اینام:)) عالین واقعا. با اینکه با درونگراییم سازگار نیست ولی واقعا دوست دارم سبک زندگیشونو. از اون خونواده های همواره سرخوشن. همیشه ی خدا یا مهمون دارن یا مهمون رفتن یا یه کاری میکنن دیگه. کلا زندگیو سخت نمی گیرن. مثلا عروسی داداشش 13 دی بود و اصلا حواسشون نبود که اون روزا وسط امتحاناست و به آفريد امتحان داره:)) یا مثلا در حالیکه تابستون هیچ خبری نبود و یه جوری بود که به آفريد میگفت داداشم احتمالا تا آخر عمر مجرد بمونه،
دارم کم کم شنونده خوبی میشم
یعنی سعی میکنم دهنمو ببندم ببینم طرفم چی میگه
کلی حرفای خوب زدن دوستام ولی حوصله نداشتم دقیق بشم
از وقتی تصمیم گرفتم پسرای زندگیم صرفا دوستام باشن حس بهتری دارم
یعنی دیگه برام مهم نیست کجا زندگی میکنه یا شر و ورایی که میگه چقدر برام مهمه
اینجوری برامم مهم نیستن ک تو آیندم هستن یا نه! صرفا دوستن
تصور اینکه بیست سال من یاد نگرفته بودم ک با پسرا چجوری رفتار کنم ناراحتم
البته این تعامل دو طرفست
من دوست بازوکا بودم ولی
سپاس خدايي را که خطا و عیبم را میداند و میپوشاند
سپاس خدايي را که یاری ام میکند
سپاس خدايي را که همراهی ام میکند تا آگاهم کند
سپاس خدايي را که آرامم میکند بعد از بی قراری هایم و حین آنها
مهرم نثار خدايي که با من مهربانی میکند با آنکه من مهرش را نادیده میگیرم
مرا در لطف خود پوشانده، به جانم گرمی میبخشد نگاهش و این مایه خرسندی و نشاط من است
تنها امیدم اوست در ناامیدی، و همه ی توانها را او می بخشد
میدانم که یاری ام میکند دستم را میگیرد و پیش میبرد
به نام خدايي که جهان را آفريد و آن را اداره میکند .
اینجا کلبه ایست که به راحتی و با فراق بال صندوقچه دلم را باز میکنم و حرف هایم را میگویم . 
اینجا دفترچه یادداشتی است که در آن مینویسم و مینویسم از هرچه بخواهم . چراکه عاشق نوشتن هستم . 
پس بسم الله .
 من آدمِ دلتَنگی هستم، ازون دلتنگا که یادشون نمیره آدمارو، ازونا که لیستِ مخاطبین گوشیشون پٌر از شمارَست، شماره ی آدمایی که شاید یه بار اتفاقی دیدمشونو دیگه هرگز تکرار نشدن .
 من آدمِ دلتنگی هستم، من حتی دلم واسه اون راننده ی پیر که پارسال بِهِم زردآلو داد تنگ شده یا اون خانومه که روزِ درختکاری تو پارک باهم درباره ی محیط زیست حرف زدیم حتی واسه اون دختره که ازم بدش میومد و همیشه پشت سرم حرف میزد !
 من آدمِ دلتنگی هستم و دلتَنگیام یه روزا او
من از ترکی خوشم نمیاد. نه که بی کلاسی بدونمشا:| برمیگرده به متنفر بودنم از شهرمون. بهرحال زبان اول یا زبان مادریم نیست اتفاقا زبان دومه. ما مثل خیلیای دیگه تو خونه ترکی حرف نمیزنیم. من تا پارسال فقط با مامانبزرگام ترکی حرف زده بودم تو عمرم اونم صرفا بخاطر اینکه فارسی بلد نیستن. بخاطر همین وقتی رفتم تهران تلاش زیادی لازم داشتم واسه ترکی حرف زدن:)) حالا چرا باید ترکی حرف میزدم؟ بخاطر به آفريد:) به آفريد تبریزیه. و باعث شد نظرم نسبت به ترکی تغییر پی
این سن واسه من عجیب بود. زیاد جالب شروع نشد چون برای من سنی بود که دچار تناقضات روحی و فکری بودم و همش در حال فکر کردن تا بتونم خودمو پیدا کنم و بفهمم با خودمو و دنیا چند چندم. راستش حس میکنم بزرگتر شدم. قبلا آرزوهام بچگانه بود. خیال میکردم با ثروت و ماشین و خونه ی لوکس و . میشه خوشبخت بود و حالت خوب باشه ولی دیگه توی این سن این چیزا واسم مهم نیست. ترجیح میدم ساده و بدون تشریفات زندگی کنم ولی قلبم پر از حال خوب باشه. دلم قرص باشه. این چندماهه فهمید
این سن واسه من عجیب بود. زیاد جالب شروع نشد چون برای من سنی بود که دچار تناقضات روحی و فکری بودم و همش در حال فکر کردن تا بتونم خودمو پیدا کنم و بفهمم با خودمو و دنیا چند چندم. راستش حس میکنم بزرگتر شدم. قبلا آرزوهام بچگانه بود. خیال میکردم با ثروت و ماشین و خونه ی لوکس و . میشه خوشبخت بود و حالت خوب باشه ولی دیگه توی این سن این چیزا واسم مهم نیست. ترجیح میدم ساده و بدون تشریفات زندگی کنم ولی قلبم پر از حال خوب باشه. دلم قرص باشه. این چندماهه فهمید
 
آدمایی هستن که واسم خاطره‌هایی بدی‌ ساختن. خاطره‌هایی که هرموقع بهشون فکر میکنم ته دلمو غصه میگیره. خیلی سعی کردم فراموش کنم، خیلی سعی کردم ببخشم، اما نتونستم، با اینکه خیلی دوست داشتم اینکارو بکنم. یه سری چیزا رو نمیشه از یاد برد چون روحی که خنجر خورده باشه رو با هیچ دوایی نمیشه مداوا کرد. من اون آدمارو دوست داشتم، اونا جزو نزدیکیان من بودن ولی کاری کردن که ازشون بدم بیاد.الان گاهی وقتا که بهشون فکر میکنم، یا یه جایی گذرم بهشون میخوره د
خدا خر را آفريد و گفت: تو بار خواهی برد از زمانی که آفتاب بدمد تا شب و 50 سال عمر خواهی کرد.
خر گفت: میخواهم خر باشم اما فقط بیست سال عمرکنم. خدا پذیرفت.
خدا سگ را آفريد و گفت: تو نگهبان خانه ی انسان خواهی شد و هرچه دادند خواهی خورد و سی سال عمر میکنی.
سگ گفت: میخواهم سگ باشم اما 15سال برایم کافیست. خدا پذیرفت.
ادامه مطلب
کتاب نامه به پدر، نوشتهٔ فرانتس کافکا ، ترجمهٔ فرامرز بهزاد، نشر خوارزمی
تو با گفته هایت بی خیال ضربه میزدی، دلت برای هیچکس نمیسوخت، نه ضمن گفتن و نه بعد از آن . انسان در برابر تو پاک بی دفاع بود. 
من در حضور تو زبانم میگرفت، نوعی لکنت زبان پیدا میکردم ، تازه این هم برایت خیلی زیاد بود، و من دست آخر ناگریز به سکوت میشدم، در ابتدا شاید از روی کله شقی ولی بعد ها به این علت که در قبال تو نه توانائی فکر کردن را داشتم و نه توانایی حرف زدن را ، و چون تو
این مطلب آخرین ثانیه 9 آذر پست میشه. سی روز از پست قبل گذشته.
یک ماه گذشت از آخرین پست و میشه گفت از دنیای مجازی دور هم نبودم اما بهینه مصرف کردم و چند کتاب مهم خوندم. از روزای دیگه روزمره هامو اینجا ادامه میدم و درباره اتفاقات این ماه عجیب غریب با کلی قطعی اینترنت و بدبختی دیگه که گذشت و ادامه داره مینویسم.
صبح حدود سه ساعت و نیمی خوابیدم و به برکت قهو ترک سنگین خواب از سرم وا کردمو به سمت دانشگاه رفتم.
امروز یه سری پرنده خاص مابین لک لک و مرغ ماه
حرف زدن هم خیلی سخت شده ، قبلا که همه چیزو توضیح میدادم بعدش حالم خوب بود یا یادم میرفت ، الان بیشتر از یک ماهه همچی مالِ خودمِ همچی؛حداقل دیگه گزارش و آمار بقول ز نمیدماز خیلیا متنفرم .
حتی با یه کلمه حرف ناراحت میشم و دوست دارم اون طرف خودش بزاره بره 
چون من که نمیتونم برم ؟!
میتونم؟!
خب آره من خیلی راحت از همچی دست میکشم
یجا خونده بودم رفتنی رفتنیه چه الان چه دو روز قبل چه دو روزِ بعد
اگه قراره بره تو پا پیش بزار
بزار اون‌همیشه به یادش بمونه
واقعیت ، کلی مجازیه !همین که همو نمیبینیم و از تلگرام و . امثال اینها خبرِ همو داریم 
همو میشناسیم؟ دقیقا میدونیم اون کسی که ۷ سالِ بامن دوستِ چه اخلاقی داره، چه خصوصیت بد و خوبی داره؟!
نه!
آدمارو نمیشه شناخت کلا، فضای بیان یطوریه که همه باید عادی باشیم و بقول یکی از یه خط قرمزی اون ور تر نریم و حتی دلخوری هم پیش نیاد!
مگه میشه آدم بنا رو بر این بزاره چون مجازیه ولش کن؟!
بقول آرام ، خانواده بیان شده!
حالا نه که هممون همو میشناسیم ولی حداقل ده نفر
موضوع اول:
سرما خوردم ولی ناراحت نیستم چون از حمید گرفتم! میگن هرچی از دوست رسد نیت. اون شب خودم هی میرفتم بوسش میکردم و میگفتم برام مهم نیست سرما بخورم دلم تنگ شده واسه بوس کردنت.
موضوع دوم:
اگه قرار بود از من بپرسن کی دوست داری بمیری میگفتم تو همین روزا
بحث افسردگی و مشکل داشتن نیست ولی به نظرم از یه جایی به بعد دنیا جای موندن نیست من از آینده میترسم. از آینده ی مزخرفی که به دلیل خاورمیانه بودنمون در انتظارمونه و کلا از خیلی چیزای دیگه.
و خدا دلتنگ بود باران را آفريد.
‏می‌خوام یه پست با مضمون بارون قشنگی که داره میاد بنویسم و بگم:
ببار بارونو
دلم داغونو
نمی‌خوام عشقه
بدونه اونو و.
ولی خب واقعا تو فاز دپ نیستم و اصلا هیچ حس شکست عشقی یا از دست دادن کسی یا نرسیدن به کسی و . ندارم!
مگه میشه آدم , خدا رو دوست داشته باشه 
ولی کارایی کنه که خدا دوست نداره؟!

آره میشه 
چرا نشه؟!
من یکیو میشناسم که خیلی رفیقشو دوست داره 
اما همش کارایی میکنه که رفیقش دلخور میشه 
بعدش ازش معذرت خواهی میکنه 
و به شدت هم همدیگه رو دوست دارن!
قبول دارم که 
اگه عالم و عاقل برخورد کنه 
عزیزتره 
اما مییییشه 
باور کنید.

اونم خدايي که ستارالعیوبه 
خدايي که از مادر مهربون تره
خدايي که درِ توبه رو برا همین باز گذاشته
خدايي که سرزنش خطاهارو به سر بنده اش
وقتی خدای عشق تو را صادق آفريدما را به عشق حضرت تو عاشق آفريد
از راه لطف و مرحمت و مهربانی اشما را به مهر روی شما شایق آفريد
شایستگی است لازمه ی جعفری شدنما را ز روی لطف، خدا لایق آفريد
ما شیعه ایم و شاکر خلاق سرمدیمزیرا که رهبری چو شما، خالق آفريد
تو صادقی و نطق تو آرامش دل استبا ما سخن بگو که تو را ناطق آفريد
ما ازل به عشق شما مبتلا شدیمحالا نه بلکه عشق تو را سابق آفريد
مدیون توست شیعه الی یوم یبعثونزیرا برای شیعه تو را صادق آفريد
امروز بیشتر از قبل فهمیدم که علاقه من به اطفال از همه چیز بیشتره
من اصن دندون شیری میبینم حالم خوب میشه!
چقدر ذوق کردم از دیدن دکتر افشار و چقدر ناراحتم که بیشتر استفاده نکردم ازش
تو اون محیط صمیمی دلم میخواست ساعت ها به دستش خیره بشم و ازش کار یاد بگیرم
اصن انگار اطفال آدمارو مهربون و صبور میکنه
یا شایدم ادم تا مهربون و صبور نباشه نمیره اطفال
وقتی ازم میپرسید چرا میخوای بری اطفال تمام احساسمو سعی میکردم تو جملاتم بریزم و بگم عاشقاته کار کرد
امروز بیشتر از قبل فهمیدم که علاقه من به اطفال از همه چیز بیشتره
من اصن دندون شیری میبینم حالم خوب میشه!
چقدر ذوق کردم از دیدن دکتر افشار و چقدر ناراحتم که بیشتر استفاده نکردم ازش
تو اون محیط صمیمی دلم میخواست ساعت ها به دستش خیره بشم و ازش کار یاد بگیرم
اصن انگار اطفال آدمارو مهربون و صبور میکنه
یا شایدم ادم تا مهربون و صبور نباشه نمیره اطفال
وقتی ازم میپرسید چرا میخوای بری اطفال تمام احساسمو سعی میکردم تو جملاتم بریزم و بگم عاشقاته کار کرد
1- اگه دوست دختر داشتم، تو هوای امروز اضفهان، از سر صُب تا خود 6 و 7 میرفتیم بیرون. نه تو شهر، نه. میرفتیم جاهای پنهان دانشگاه، دور از فضای کنونی ِ شهر و ماشینهای سیاه و باتوم (؟!)، یا میرفتیم صفه، یا یه جای پر درخت. ترجیحا همون بالای شهر. همون جاهایی که ملت خیلی نیستن. که از برفایی که ریخته یه چیزی باقی مونده. 
2- رسیدم خونه، بعد نشستیم سر میز، مامان میگه پریسا دوباره خاستگار زنگ زده. عی. عِی. عَی. اَه. حالم از خودم بهم میخوره وقتی زنگ میزنن -.- بعد نگ
ذهنم لبریزه از همه چی همه چیه باربط همه چیه بی ربط، بعضیاشون انقد بی ربط و غریبن که خودمم نمیفهمم چرا باید چن صدتا نورون و درگیرشون کنم کاش میتونستم پرتشون کنم‌ بیرون اونم نه محترمانه! با لگد ! انقد محکم که پرت بشن نا کجا آبادِ هیپوفیز میانی (ازین قسمت مغز خوشم نمیاد)
________
شکوه داره شکوه این چند ماهه رو حذف میکنه از زندگیش. اون شکوه ضعیف و منزوی باید بره به قعر هرچی خاطره ی متروکه و شکوه قبلتر از شکوه منزوی و ضعیف دوباره جون بگیره
"من قید تور
موسسه خیریه سگال
محل تبلیغات شما محل تبلیغات شما

آخرین جستجو ها

تبلیغات متنی
تعمیرات لوازم خانگی سامسونگ و وستینگهاوس دروغگویی روی مبل خصوصی 回眸只一瞬身影已远行 گوگلش کن دلتنگی های یک زن گروه بازرگانی سام فروشگاه برند آدیداس حقانیت شیعه و رد شبهات شب بو