نتایج جستجو برای عبارت :

بنشین رفیقورفیقوم تا از غم دل بگویم

نمی توانم از این بغض بی اراده بگويمکه با سواره چه حرفی منِ پیاده بگويم؟به آن که در دلش آبی تکان نخورده، چگونهاز آتشی که نگاهت به جا نهاده بگويم؟چه سود اگر که هوای تو را نداشته باشد؟سرم کم از بدنم باد اگر زیاده بگويمنه طاقتی که از آن چشم تیره، دست بدارمنه فرصتی که از این حال دست داده بگويمپناه می برم از شرّ شهر بی تو به غربتبه گوشه ای که غمم را به گوش جاده بگويمچه سخت منزوی ام کرده است عشق تو، بشنو:"دلم گرفته برایت، سلیس و ساده بگويم"سجاد رشیدی
شب خواست تا به هیأت ماهت در آورم آیینه از دو چشم سیاهت در آورم حوا شدی به وسوسه , تا آدمت شومیوسف شدی که از ته چاهت درآورمبنشين نترس , دست به مویت نمی زنم بگذار تا که شال و کلاهت در آورم بنشين و سر گذشت مرا مو به مو بخوان تا  از  دل  تو    آتش آهت    در آورم تا دل بخواهتان بشوم , زودتر بگو خود را چه شکل با چه شباهت در آورم مشکل پسندمن , چه کنم تا که خویش را مقبول طبع و طرز نگاهت درآورم؟سیدمحمدعلی رضازاده
_
_ یک‌صندلی‌بگذار‌وسط‌پاییز‌لعنتی
_ بنشين‌نظاره‌گر‌باش‌بر‌این‌آسمان‌کریه
_ بگذار‌به‌جایِ‌تو‌آسمان‌ببارد‌بر‌این‌زمین
_ فقط‌بنشين‌و‌ببین‌و‌دق‌کن‌و‌بمیر (!) _
.
.
.

@pourkariman
• رضا پورکریمان
• پاییز ۹۷ 
میخواهم بنویسم. میخواهم بگويم نذر کرده‌ام. میخواهم بگويم خوابت را دیده‌ام. میخواهم بگويم از مردهای میانسال با ریش دراز می‌ترسم. میخواهم بگويم وقت خداحافظی بهم میگه مواظب سلامتیت باش». میخوام بگم بی‌خوابی باعث ترس میشه. میخوام بگم هیچ کنترلی روی خودم ندارم. میخواهم بگويم انگار از دور دارم خودم را نگاه می‌کنم. میخواهم بگويم cosmology به فارسی میشه "کیهان‌شناسی"! میخوام بگم که . ولی از دیروز صبح تا حالا بیدارم. دیشب تا صبح داشتم به پروگرام‌ها
دانلود آهنگ جدید عاشقانه و شاد آرام آرام آتش به دلم زدی بنشين که خوش آمدی رضا بهرام با کیفیت بالا 320 لینک مستقیم mp3 موزیک صوتی همرا با متن ترانه
Ahang aram aram atash be delam zadi benshin ke khosh omadi az
دانلود آهنگ آرام آرام آتش به دلم زدی بنشين که خوش آمدی رضا بهرام
♫ در پی چشمت شهر به شهر خانه به خانه …شدم روانه ×!*/-
♫ ♫ گل عشقم را چیدی دانه به دانه چه عاشقانه !!×!*/-
♫ آرام آرام آتش به دلم زدی بنشين که خوش آمدی ♫… رویای من ×!*/-
// این تو این جان من شوق چشمان من ♫… عا
بنشين رفیقوم تا درد دل بگیوم - پارت بلاگ
 
partblog.ir/post/بنشين+رفیقوم+تا+درد+دل+بگیوم/
 
دانلود اهنگ درخواستی بنشين رفیقوم تا درد دل بگویوم ببین چه کرده فلک با حالو روزوم . متن آهنگ چه بگويم از سالار عقیلی چه بگويم نگفته هم پیداست غم این دل مگر .
بشین رفیقوم تا درد دل بگویوم - لیست بلاگ های اتومات blog.allblog.ir/post/بشین+رفیقوم+تا+درد+دل+بگویوم/
 

دانلود موسیقی جدید رستاک بنام اختیاریهDownload New Music Rastaak – Ekhtiariehترانه: حامد عسکری , موزیک: رستاک حلاج , تنظیم: اش
دانلود آهنگ جدید قشنگ عاشقانه و جذاب برای کسی که دوستش داری از رضا بهرام به نام گل عشقم را چیدی دانه به دانه چه عاشقانه ارام ارام اتش به دلم زدی بنشين که خوش آمدی با کیفیت بالا 320 لینک مستقیم mp3 موزیک صوتی همرا با متن ترانه
Ahang gole eshgham ra chidi dane be dane che asheghane aram aram atash be delam zadi benshin ke
دانلود آهنگ گل عشقم را چیدی دانه به دانه چه عاشقانه آرام آرام آتش به دلم زدی بنشين که
در پی چشمت شهر به شهر خانه به خانه شم روانه گل عشقم را چیدی دانه به دانه چه عاشقانه♩♫/
می‌خواستم برایت بگويم که چرا رفتم. دوست داشتم برایت تعریف کنم که چطور همه چیز به هم ریخت. که چطور همه‌ی دنیایم فرو ریخت. می‌خواستم بگويم که درست است که از بیرون همه چیز به نظر عادی می‌رسد اما از درون نابودم می‌خواستم بگويم که تو بدانی، که تو مثل دیگران فکر نکنی خوشی زده زیر دلم. می‌خواستم برایت بگويم که حالم خوش نیست. که فکر می‌کنم دیگر هیچ وقت حالم خوب نمی‌شود. می‌خواستم برایت بگويم که فکر می‌کنم همه‌ی این‌ها کفاره‌ی گناهم بوده. یا چه
بیا مستی مکن ، بنشين

نمی بینی دگر ما را

بیا با آستین بزدای ، اشک چشمهایم را

مرو ، آخر پشیمان میشوی

دانم که می جویی پس از من در ره میخانه

هر شب رد پایم را
من آخر می روم ، اما تو با افسوس می بوسی
نشان دستهایم را در این پیمانه ها هرشب
چو بوم خسته تنها می نشینی و اشک می ریزی
بیادم تا سحر پشت در میخانه ها هرشب
چو شبها باد سرگردان وحشی سر به در کوبد
تو پنداری منم
پر می زنی از جای و می خندی
کلون کهنه را وا میکنی ، اما مرا دیگر نمی بینی
سرشک از دیده می ب
 
بسم‌الله الرحمن الرحیم
 
کاش مى‌شد که حرف‌هایم را
روبروى تو، مو به مو بزنم
تا که آزرده‌خاطرت نکنم
باز باید به شعر رو بزنم
 
شعر، دنیاى کوچکى که در آن
تو براى همیشه مال منى
من، جواب سکوت مبهم تو
و تو زیباترین سوال منى
 
وَهم زیباى من سلام، کمى
بنشين باز پاى صحبت من
بنشين دردِ دل کنم با تو
حامى روزهاى غربت من
 
بنشين، شعر تازه دم کردم
باز هم تشنه‌ى شنیدن باش
روى یک قله رو به آغوشم
باش و آماده‌ى پریدن باش
 
تو در آغوش من؟ چه رویایى
حیف در شعر و
 
بسم‌الله الرحمن الرحیم
 
کاش مى‌شد که حرف‌هایم را
روبروى تو، مو به مو بزنم
تا که آزرده‌خاطرت نکنم
باز باید به شعر رو بزنم
 
شعر، دنیاى کوچکى که در آن
تو براى همیشه مال منى
من، جواب سکوت مبهم تو
و تو زیباترین سوال منى
 
وهم زیباى من سلام، کمى
بنشين باز پاى صحبت من
بنشين دردِ دل کنم با تو
حامى روزهاى غربت من
 
بنشين، شعر تازه دم کردم
باز هم تشنه‌ى شنیدن باش
روى یک قله رو به آغوشم
باش و آماده‌ى پریدن باش
 
تو در آغوش من؟ چه رویایى
حیف در شعر وا
فاطمه کیست؟
خواستم بگويم: فاطمه دختر خدیجه ی بزرگ است دیدم که فاطمه نیست.
خواستم بگويم که: فاطمه دختر محمد(ص) است دیدم که فاطمه نیست.
خواستم بگويم که: فاطمه همسر علی(ع) است دیدم که فاطمه نیست.
خواستم بگويم که: فاطمه مادر حسنین(ع) است دیدم که فاطمه نیست.
خواستم بگويم که: فاطمه مادر زینب(س) است باز دیدم که فاطمه نیست.
نه، اینها همه هستو این همه اطمه نیست.
فاطمه، فاطمه است.
جان خوش است ، اما نمیخواهم که جان گویم تو را
خواهم از جان خوش تری باشد، که آن گویم تو را
من چه گویم کانچنان باشد که حد حسن توست ؟
هم تو خود فرما که چونی ، تا چنان گویم تو را
جان من ، با آنکه خاص از بهر کشتن آمدی
ساعتی بنشين ، که عمر جاودان گویم تو را
.
.
بس که میخواهم که باشم با تو در گفت و شنود 
یک سخن گر بشنوم ، صد داستان گویم تو را .
جان خوش است ، اما نمیخواهم که جان گویم تو را
خواهم از جان خوش تری باشد، که آن گویم تو را
من چه گویم کانچنان باشد که حد حسن توست ؟
هم تو خود فرما که چونی ، تا چنان گویم تو را
جان من ، با آنکه خاص از بهر کشتن آمدی
ساعتی بنشين ، که عمر جاودان گویم تو را
.
.
بس که میخواهم که باشم با تو در گفت و شنود 
یک سخن گر بشنوم ، صد داستان گویم تو را .»
این روزها عجیب دلم برایت تنگ شده
و تو هر روز دایره داشته هایم از خودت را تنگ تر می‌کنی
اگر هر شب در رویاهایم میگویی دلتنگت هستم برگرد ولی در واقعیت واکنشی از تو نمیبینم چه دارم بگويم، جز اینکه بگويم مالیخولیایی عاشق و سرگردان هستم که تنها منتظر آخرین ایستگاه و رسیدن به مقصد شورانگیزش است
همین
 چون گرد حرم گشتی با خان خدا بنشين               چون می به قدح کردی بر چشمه زمزم زن
 گر تکیه دهی وقتی، برتخت سلیمان ده             ورپنجه زنی روزی، در پنجه رستم زن
 گر دردی از او بردی صد خنده به درمان کن         ور زخمی از او خوردی صد طعنه به مرهم زن
 زاهد سخن تقوا بسیار مگو با ما                      دم در کش از این معنی، یعنی که نفس کم زن
                                         فروغی بسطامی
دلم میخواد یکیو بگیرم بزنم
اینقدر بزنم اینقد بزنم اینقد بزنم که گریم بگیره
که این بغض لعنتی بزنه بیرون راحت شم
دلم میخواست الان یه ستاره بودم تو تیکه از کائنات و رفتن یه پسر بچه با مو های طلائی به سمت کره زمین رو نگاه میکردم و بهش میگفتم شازده کوچولو لبخندِ عشقت به زمین نبر.بهش بگم که زمین درد مشترک ما شد،چون نغمه نبودیم که بخوانیم هم را و صدا نبودیم که شنیده شویم .بگويم مشکل ان بود که من با او حرف زدم ،در حالی که ستاره بودم و باید با کهکشان سخن
بعد از مدتها .
خودم را نشاندم گفتم درست است که دلت گرفته آدمها همینند تو میشوی اولویت آخرشان بعد نرسیده به تو حذفت میکنند 
حالا که حذف شدی بیا بنشين یک چیزی نشانت بدهم 
و حالا دلم کمی آرام گرفته 
دیگر یاد گرفتم تنهایی آرامش کنم در میان آشوب بی توجهی ها
اما تو . یادت بماند این دوران را 
گذر این روزها برایم سخت شد اما فراموش نمیکنمشان 

سیب سرخ انار سرخ به دومن یار بزنه .
وقتی به این فکر می‌کنم که ممکن است هرلحظه اتفاقی بیفتد و بسان آب خوردن بمیرم، دلم می‌خواهد به همهٔ آن‌هایی که دوستشان دارم بگويم دوستشان دارم و به همهٔ کسانی که دلتنگشانم بگويم از دلتنگی‌ها و اندوه‌ها. به قول نلسون ماندلا: سکوت گورستان را می‌شنوی؟ می‌رسد روزی که هرگز در دسترس نخواهیم بود. خاک آنتن نمی‌دهد که نمی‌دهد.»
در این خلوت روزهایم را می نویسم. کارهای زندگی. خیابان ها. خریدها. آدم هایم. اشیا. واژه ها. شعر. شاید هم خلوت نیست چون خودم خواسته ام و این یعنی چیزهایی را هم نمی نویسم. تا هر جای هر سو هم که بتوانی بدوی، جاهایی هست و وقت هایی که خودت می گویی این سمت نرو یا دور بزن و برگرد یا بنشين و نفسی تازه کن.به هرحال این ها هم طوری است از این زندگی. این نوشته ها. این ننوشتن ها و پاک کردن ها یا دور ریختن ها. جدی نیست آن قدر که فکر می کنم. هست. فقط هست  مثل خیلی چیزهای
هیچ چیز خوب نبود خودنویس . میدانم لازم نیست بگويم . خودت بهتر از من میدانی . تمام این مدت گوشه ای از مغزم نشسته بودی و آرام اشک می ریختی . گاهی که صدای ناله ام از زیر ویرانه هایی از هیچ به گوشت می رسید ، صدای هق هقت سرم را پر میکرد . وقت هایی که به شیرگاز زل می زدم ، جیغ میکشیدی و با مشت به جمجمه ام می کوبیدی . تو همیشه بودی ! لازم نیست برایت از آن آدمِ جدید متفاوت بگويم . لازم نیست به تشریح لایه های افکار لجن مال شده ام بپردازم و خاطرت را آزرده تر کنم .
ای خدای خوبی ها.
بیا نزدیکتر، آنچنان که از رگ گردنم هم به من نزدیک تر باشی. بیا که غم دلم را به تو بگويم. بیا که بگويم چقدر از دوری ات ناله میکنم؟
خدایا، خوش داری ضجه زدن مرا نگاه کنی؟
خدایا، خوش داری در نیمه های شب، با پای و چشم های خواب آلود به دیدارت بیایم و جسم نیمه جانم همچنان بعد از این توهم در خودش بتپد؟
خدایا، خوش داری؟
مثل آقاجون که یک کشیده محکم میزد به آدم، بعد هم چنان محکم بغل میکرد آدمو که انگار صدای هق هق عمیقش از تو سینه من د
کنار حوض می نشینم، ماهی ها تو را از من می خواهند؟ نسیم سراغ پیچش موهای تو را از من می گیرد؟ نمی دانم چگونه بهشون بگويم: دیگر تو را نخواهند دید. قدم برداشتی و ما تنها ماندیم. ادامه بده من دارم دنبالت می کنم. تو دیگر مرا دوست نداری، چه قبر نمناکی.
اگه اینجا خوشحال نیستی به حرف های من گوش نده و ادامه بده، برو به سمتی که در آن گنجشکان هر صبح لبخند به لبهایت می آورند. نمی توانم دروغ بگويم: زمانی که مهتاب به ملاقاتم می آید در آغوشش خواهم گرفت و تا زمان ر
میگوید
_ مریم جان حیف شما نیست چرا از کار انصراف دادی؟ واقعا باید از قلمت استفاده کنی؟و.
می مانم جوابش را چه بدهم مثلا زل بزنم توی چشم هایش و بهش بگويم شاید ولی من با مدیر نشریه ای که اصلا ازش خوشم نیاید نمی‌توانم کار کنم. یا مثلا بهش بگويم من که با نوشتن مشکل ندارم، مشکل‌م خودِ خود شما هستین.
ولی حیف بلد نیستم انقدر رک و راحت حرفم را بزنم. در عوض عین یک قرص حرفم را قورت می‌دهم و یک لیوان آب هم برای راحت تر پایین تر رفتن‌ش می‌خورم. و عوارضش را
سلام جانا!نمیدانم تو هم مرا احساس میکنی یا نه اما اگر نگرانم شدی باید بگويم که امروز ام آر آی دادم! نه نه هنوز معلوم نیست که چیز خاصی باشد یا نه خودت که دکتر ها را بهتراز من میشناسی از هر کاهی کوه میسازند و وقت آدم را میگیرند! خلاصه که اگر میپرسی از یک تا ده باید بگويم هیچ :) 
به یاد پارسال افتادم! وقتی بهانه ی بیماری ات را آوردی و ترکم کردی روز و شب با خدا نجوا میکردم که کاش مریضم کند! توموری سرطانی آسمی تشنجی حداقل!! هرچیزی که بتواند جلوی رفتنت را
گل‌های زرد، بنقش و قرمز گل‌فروشی‌ها را به حال خودشان بگذار. یک روز و دو روز عطر خوش رزهای بی‌ریشه را فراموش کن. من برای تو نهال آورده‌ام. نهالی از درخت زیبای یاس. تا آن را در گوشه‌ی خانه‌‌ات بنشانی. چرا گوشه؟ آن را ه میان خانه بنشان، دور آن بنشين،‌ پیش او چای بنوش. من برای آب دادن به آن نهال به تو سر خواهم زد و تو با قلبی که از حرارت من می‌تپد به آن رسیدگی خواهی کرد. به دورش ربان‌ خواهی بست. درخت یاسم را به پیش خود حفظ کن. روزی گل‌های آن را با
بنشين در کنارم، در مقابلم
دستانت را در دستانم بگذار
تا لطافت دستان زیبایت دشواری زندگی را از من بزداید
بیا و بنشين تا بوسه ای بر دستانت
تسکین لبهای جستجوگرم باشد
که سالها تو را جستجو کردند و نامت را فریاد
در چشمانم نگاه کن
بگذار در دریای زیبای چشمانت سیر کنم
در زلال چشمانت غبار تن بشویم
و چون کودکی پاک از نو زاده شوم
سخن بگو، با من سخن بگو
بگذار تا آوای زیبایت، همه صداها و فریادها را
همه دشنامها و کینه ها را از ذهنم بزداید
به خوابم بیا و در روی
من کَزین فاصله غارت شده‌ی چشم توام
چون به دیدار تو اُفتد سر و کارم چه کنم؟
سید‌حسن حسینی

هیچ یعنی من ِ از حسرت رویت دلتنگ
منِ آواره یِ در وسعتِ یک عالمه هیچ
اولین صفحـــه تقدیر دو دستم پـر پــوچ
دومین صفحه این قصه بی خاتمه هیچ
بــی تــو اقلیم زمین در نظرم یک کف خاک
هفت دریا همه در چشم ترم یک نمه هیچ
هیچ یعنی که مرا نشنوی از اینهمه بغض
هیچ یعنی که مرا نشنوی از اینهمه هیچ


"بنشين بر لب جــوی و گذر عمـــــر ببین"
ما نشستیم و ندیدیم جز این زمزمه هی
دچار ملال شده ام نسبت به خودم . چینش کلمات حالم را بهم میزنند. ناتوانی در نوشتن ترشحات مغزم مرا بیشتر از هرچیزی ازار میدهد . اینکه نمیتوانم بگويم چقدر ادمها این روزها برایم لذت بخش شده اند اینکه در توانم نیست از ملالی که گرفتارش شده ام سخن بگويم . بگويم چقدر احساس میکنم هر لحظه به بلوغ نسبی وپایداری نسبی تری داخل علایقم میرسم . از این ملال از این ستوه ازاین حس انزجار که نسبت به تنها پناگاه ترشحات مغزی ام دارم حالم بهم میخورد . از اینکه بگويم چقد
یا دائِمَ الفَضلِ عَلَی البَریَّه
یا باسِطَ الیَدَینِ بِالعَطیَّه
یا صاحِبَ المَواهِبِ السَّنیَّه
صلِّ عَلی محمّدِِ و آلهِ خَیرِ الوَری سَجیَّه
وَ اغفِرلَنا یا ذَالعُلی فی هذِهِ العَشیَّه

+از اعمال امشب اینه که ده بار این ذکر شریف رو بخونیم ^_^ (معنیشم اگه متوجه نشدید و دوست داشتید خودتون سرچ کنید دیگه خدا خیرتون بده)
عید تون مبارک رفقا. این عید واقعاً "عیدمونه" و هرکس به اندازه‌ای که مجاهدت کرده از این عید بهره خواهد برد. ان‌شالله که خدا
امروز که دیدمت، احتمالا نخستین دفعه‌ای نبود که چهرۀ حیاتمندت در چشمانم جای ‌می‌گرفت. شاید پیش از این‌ها در رویایی با همدیگر رویارو شده بودیم. و یا شاید اصلا تعبیرِ خوابِ پرواز و پرندگیِ دیشبم هستی. نمی‌دانم؛ اما با تو غریبگی ندارم و می‌خواهم در آغوشت بگیرم. راستی، تو هدیۀ کدام زمانه‌ای؟ انگار نه دور هستی و نه نزدیک و یا شاید هم دور هستی و هم نزدیک. نکند در این‌شهرِ موّاج، تو چون آبی که بر جویباری می‌گذرد، از کنار پاهای سرگردانم، با زمزم
دیگر از باریدن خبری نیست. دیگر از خندیدن اثری نیست زیرا دیگر دوست داشتن در کلبه دلم اقامت نمی کند! مثل همیشه کلمه معروف را بازگو می کنم: پشیمانم.
اما بی تاثیر هست زمانی که ابرها دیگر از این آسمان گذشته اند و از انسانیت به دور است باد را دشنام بگويم!
دوست دارم عصبانی نشوم و دوست دارم بی اختیار گریه کنم. 
 دوست دارم در مقابل آینه به ایستم و رخ در رخ چهره رو به رو بگويم: دوستت دارم.
دوست داشتن چرا اینقد زیبایی؟ 
دوستم داری، دوست داشتن؟
 چه کسیست ک
دانلود آهنگ جدید عاشقانه خیلی زیبا از رضا بهرام به نام در پی چشمت چشمات شهر به شهر خانه به خانه شدم روانه با کیفیت بالا 320 لینک مستقیم mp3 موزیک صوتی همرا با متن ترانه
Ahang dar pey chashmat shahr be shahr khane be khane shodam ravane
دانلود آهنگ در پی چشمت شهر به شهر خانه به خانه شدم روانه رضا بهرام
در پی چشمت شهر به شهر خانه به خانه شدم روانه ♩♫/
گل عشقم را چیدی دانه به دانه چه عاشقانه ♩♫/
آرام آرام آتش به دلم زدی بنشين که خوش آمدی رویای من ♩♫/
این تویی این جان من شوق چشمان
این یک درد دل و دلنوشته مبتنی بر یافته ها و تجربیات شخصی است و دلیل ندارد قابل تعمیم باشد؛ هست یا نه به خواننده ی عزیز محول می کنم.
 
یک روز از روز معلم گذشته و من این روز را به سبک تکراری و مالوف سالهای گذشته ام، تنها به تعداد کمی از معلمان تبریک گفته ام.
به بعضی هم فراموش کرده ام تبریک بگويم.
ادامه مطلب
بیا این اللهم انی وقفت ها را کنار بگذاریم
بیا این التقی و النقی گفتن ها را کنار بگذاریم
بیا این یا سیدنا و مولاناها را فراموش کنیم
بگذار جایش بساط عاشقی پهن کنیم
بگذار فریاد بزنم و بگويم که چقدر عاشقت هستم
که بگويم عشقت رخنه کرده درتمام روحم
درتک تک سلول هایم 
در بند بند وجودم 
در این دل خانه خراب که یک پایش باب الجواد گیر کرده و یک پاپش باب القبله حرم ارباب
بگذار بازی کلمات را فراموش کنم
بگذار ارام حرف بزنم
بگذار آرام گریه کنم
بگذار بگويم که
.
چهارمین لیوان چاییمو میخورم صدای تلوزیونو بلند میکنم فینال کرلینگ رو تحلیل میکنم میگم کانادا سنگشو نباید اونجا میزاشت میگم سوئیس تکنیکی تر بازی میکنه این ست دبل نکنه امتیازی هم ب کانادا نمیده روبروت نشستم ولی به هیچ کدوم از حرفایی که میزنم گوش نمیدم میون افکار خودم دست و پا میزنم گُمم تپش قلبمو حس میکنم دلم شور میزنه خودمو از عکسای دسته جمعی گوشیم پاک میکنم، نخ به نخ سیگارای مچاله و خیس زیر تختم رو دود میکنم، با طناب دار فدر خودکشی میکنم و
.
چهارمین لیوان چاییمو میخورم صدای تلوزیونو بلند میکنم فینال کرلینگ رو تحلیل میکنم میگم کانادا سنگشو نباید اونجا میزاشت میگم سوئیس تکنیکی تر بازی میکنه این ست دبل نکنه امتیازی هم ب کانادا نمیده روبروت نشستم ولی به هیچ کدوم از حرفایی که میزنم گوش نمیدم میون افکار خودم دست و پا میزنم گُمم تپش قلبمو حس میکنم دلم شور میزنه خودمو از عکسای دسته جمعی گوشیم پاک میکنم، نخ به نخ سیگارای مچاله و خیس زیر تختم رو دود میکنم، با طناب دار فدر خودکشی میکنم و
در راه خانه مادربزرگه هستم یار. می‌دانم تو هم می‌خواهی مثل پدر بگویی:" چرا ترستو کنار نمیذاری و پشت فرمون نمیشینی که اینقدر عذاب نکشی." حتی می‌دانم می‌خواهی بگویی:" تو ماشین سرتو پایین نگه ندار. حالت بد میشه." اما من می‌خواهم بگويم:"همیشه دوست دارم یک نفر دیگر برونه که من از جاده لذت ببرم." مثلا دوست دارم تو برانی و من دستم را از پنجره بیرون ببرم و باد را لای موهایم بکشانم و چشم‌هایم را ببندم و ذره ذره از لمس این لحظات لذت ببرم. تو صدایم بزنی و
من آن شهر همیشه آشنایمدمی بنشين بگويم شرح حالمنراق است نام من شهر شهیدانچه نامی بهتر از این است برایمبود معماریم بی مثل و مانندنماد  اُل     باشد      افتخارم
منم شهر بزرگان ومشاهیر بود مهدی واحمد 1یادگارمعلی شهرت نراقی2 زادگاهمکه باشد  او  ملک   الشعرایمبود نخجیر آن غار کهنسالفراتر از همه جاذبه هایمنماد مرکز ایران زمینمصفا بخش استان اراکمشهیدانم بود هشتاد واندی3زیارتگاه مردان خدایمفزون از دوهزار پیشینه دارمگواهی می دهند جاذبه هایمب
❤️ دلــــــــــــــــنوشته .❤️
 زندگیِ بی مهدی.
دست به قلم بردم تا برایتان حرف ها بزنم 
اما نشد.
خواستم از "دردم" بگويم
دیدم دردِ شما ، خودِ (( من )) م.
خواستم از "بی کسی" ام حرف بزنم
دیدم (تنها) تر از شما در عالم نیست.
خواستم بگويم" دلم از روزگار گرفته"
دیدم خودم در (خون به دل) کردنِ شما کم نگذاشته ام
قلم کم آورد.
به راستی که وسعت (( مظلومیت )) شما قابل اندازه گیری نیست
چه بگويم!
به
گلدان شمعدانی
که
تشنه ی دستهای ‌توست
به
پنجره ی دلتنگ هوایت
و
به پاییز
که
از دوری چشم هایت می بارد
چه
بگويم!
به
شعری که از نبودِ لبهایت می نالد
به
شبی که آغوشت را کم دارد
و
به دقایق بی تو

چه
بگويم!
به
خدایی که این عشق
در
تحملش نیست!
و
به بوسه ام بر پیشانی ات
در
دل قاب عکس بی جان
به
تو که دوری
دوری
و دور .

چه
بگويم!
به
من که وقتی حتی تو را

در یک ‌پیراهن با خود ندارم، غمگینم.

مرا
در آغوش بگیر
تا
بگويم به فاصله ها
از
هوایی که بین ما جاری
موسسه خیریه سگال

آخرین جستجو ها

دانلود آهنگ افزایش فالور تبلیغات اول صنعت سیستم کنفرانس مبلمان اداری و خانگی فروشگاه ویسکا مجتمع پرورش بزهای اصیل سانن در بلداجی باربری تهران 22638892.. 44964771 آموزشگاه آرایشگری مراقبت و زیبایی قصر مانلی