محل تبلیغات شما

نتایج جستجو برای عبارت :

با همکارم بحثمان شده هر وقت میبینمش دلگیرم

قراره تلفنی با همکارم صحبت کنم صبح چشمم به عکس روی دیوار افتاد 
تنها تابلو عکسهایی که از خودم دارم دو تا هستن 
اولی در لباس سنتی و سه تار به دست که به حقیقت پیوست 
دومی هم باز در لباس سنتی و کنار یه آسیاب آبی هستم 
دو روز پیش هم به خواهرکوچیکه گفتم که نکنه مجبور شم برم روستا؟ :/ اون قصابه هم از روستا بود 
همونجا بود که متوجه اون عکس شدم 
× از آخرین پست تا الان خیلی گذشته، یه سفر رفتم خونه و مامان یکم ناخوش احوال شد و در نهایت چند روزی بیمارستان بود. سخت گذشت، به منی که جونم بالا میاد اگر خدایی ناکرده یکی از اعضای خانواده چیزیشون بشه. مامان الان بهتره شکر خدا. 
×× پس فردا کنکوره! و من به خودم گفتم این آخرین امتحانیه که میدم و دیگه حاضر نیستم تو این سیستم مزخرف کنکوری ادامه بدم. هر چه شد، شد! 
×××از اوضاع این روزها خبر دارین قطعا! من هیچی نمیگم، چون همه جا حرف این روزها و مسائل اق
× از آخرین پست تا الان خیلی گذشته، یه سفر رفتم خونه و مامان یکم ناخوش احوال شد و در نهایت چند روزی بیمارستان بود. سخت گذشت، به منی که جونم بالا میاد اگر خدایی ناکرده یکی از اعضای خانواده چیزیشون بشه. مامان الان بهتره شکر خدا. 
×× پس فردا کنکوره! و من به خودم گفتم این آخرین امتحانیه که میدم و دیگه حاضر نیستم تو این سیستم مزخرف کنکوری ادامه بدم. هر چه شد، شد! 
×××از اوضاع این روزها خبر دارین قطعا! من هیچی نمیگم، چون همه جا حرف این روزها و مسائل اق
 
اولین روزهایی که در سوئد بودم، یکى از همکارانم هر روز صبح مرا با ماشینش از هتل برمی داشت و به محل کار می برد. ماه سپتامبر بود و هوای سوئد در این ماه کمى سرد و گاهی هم برفى است. در آن زمان، 2000 کارمند ولوو با ماشین شخصى به سر کار می آمدند.
ما صبح ها زود به کارخانه می رسیدیم و همکارم ماشینش را در نقطه دورترى نسبت به ورودى ساختمان پارک می کرد و ما کلی پیاده راه می پیمودیم تا وارد ساختمان محل کارمان شویم. روز اوّل، من چیزى نگفتم، همین طور روز دوم و سو
 دیشب دلو زدم به دریا بهش پیام دادم و ابراز علاقه کردم خوند ولی جوابی نداد یعنی اینکه همه چی تموم شده ولی من نمیتونم از این حس از این عشق دست بکشم 
گریه پشت گریه به عکساش زل زدن حالمو بدتر میکنه ولی اون دیگه فراموشم کرده چشام دارن میسوزن از گریه یکی از عکساشو از پروفایلش برداشتم هی زل زدم تو چشاش ولی اونا هم داد میزنن که تموم شده بس کن ولی نمیشه که نمیشه نمیخوامم که هیچوقت تموم بشه. همکارم بهم میگه بس کن فراموشش کن ولی نمیتونم امروز یه اعترافی
از خیره شدن به صفحه مانیتور دست میکشم. همکارم شیرینی کلمپه را تعارف میکند. خیره میشوم به شیرینی ها . یادم می آید به خودم میگفتم، اینبار که دیدمش باید یک جعبه کلمپه برایش ببرم. تشکر میکنم و یک دانه برمیدارم. چایی هنوز داغ است. طبق عادت صبر میکنم، خنک شود تا به همراه کلمپه، چای را بنوشم. در همین فاصله همکارم شروع میکند به حرف زدن از اتفاقات اخیری که برای خانواده اش افتاده. از مادر زن مریضی که به خانه اش آمده و برایش مزاحمت ایجاد کرده است. حواسم
سلام
امروز تولدمه. 
فکر میکردم امروز خیلی غصه دار باشم ولی خوشحالم خیلی خوشحال.
همکارم که در حال حاضر دوستم هم هست دیروز رفته و برام یک مانتوی خوب خریده. یک مانتوی زیبا که واقعا دوست داشتنیه و وقتی پوشیدم حسابی لذت بردم.
با همکارم رفتیم یه قنادی عالی و شیرینی رولت خریدم و آوردم با بقیه خوردیم. خیلی بهمون مزده داد.
یکی از دوستام از خارج از کشور با من تماس گرفت و برام شعر "Happy birth day" را خوند، حسابی خوشحال شدم.
دوتا از اساتید دوره  کارشناسی ارشدم هم
 چرا همش جلو چش خدا چرا ؟ من چرا باید عذاب بکشمممممممم چرااااااا هانننننن 
امروزم دیدمش باز بازم اومد تو بازم من خودمو قایم کردم منو کلا ندید ولی من از تو خالی شدم چه حس بدی هست که تو چند قدمیته ولی تو نداریش 
چشام اشک بارون شد نتونستم خودمو نگه دارم چشام پر اشک شد دلم لرزید بازم فشارم افتاد اه لعنت به مننننننننننن چرا منه سنگ اینجوری شدمممممم چررررررااااااااااا 
همکارم رفت بیرون تونستم راحت گریه کنم قبل اومدن همکارم اشکامو پاک کردم که
سلام 
بعد مدتها اومدم به این وبلاگ، من حدودا یه ۸ ماهیه تو یه جای خوب تو بخش امور مالی مشغول به کار هستم، این رو بگم که تو زندگیم خیلی محرومیت کشیدم، شاید تنها نقطه امیدم فقط همین شغلم باشه و میدونم که میتونم توش پیشرفت کنم خیلی زیاد.
۳۲ سالمه و دختر هستم، خیلی بی بی فیس هستم شاید تو نگاه اول یه دختر دبیرستانی به نظر بیام این شغل رو هم با هزار تا امتحان و مدرک بدست آوردم. من همکارم با هم استخدام شدیم از همون روز اول با هم خیلی خوب بودیم و از کار ک
برم سر کار یعنی؟؟
شما چی میگین؟؟
از سه شنبه نرفتم.
الانم یذره دیر شده
آقایش» همکارم پریروز اومده بود در خونه. کی فکرشو میکرد من از بوتیک برسم به همچین شرکتی که همکارم بابت نیومدنم نگران بشه بیاد خونمون، الان سیمین بود کلی زنگ میزد که بیا کلی مشتری اومده
همینجا بهتره
ولی خب فعلا نمیتونم بوتیکو ولش کنم شبا میرم اونجا
یجورایی وقت سر خاروندنم ندارم
مامان هم که خوشحاله یجورایی خودمو سرگرم کردم
دیروز اولین روز کاریم بود (به صورت تخصصی)
یه اتاق واسه دو نفر بود، خداروشکر همکارم خیلی آدم خوبی بود. دیروز از 5 ساعت 4 ساعتش خوش و بش بود و چای پشت چای، شیرینی هم تازه
چون تقریبا تو سنای خودم بود باهم مچ شدیم، امشبم قراره بریم شام بیرون
الان تو شرکتم. راحت راحت، صندلی چرخ دار. شیرینی و چای روی میز دستا هم روی کیبورد چی از این بهتر. ولی آقای الف» (همکارم) میگفت هفته اول اینجوریه از هفته بعد بکوب باید کار کنی الکی که استخدام نشدی. ولی فعل
امروز یه دختر بچه ای که سنش نهایتا به ده سال میرسیداومد مغازه و چندتا سوال میپرسید
پشت سرش دوتا پسربچه که سن اونا هم به پونزده سال نمیرسید اومدن و رفتن پیش همکارم و شروع  کردن سوال پرسیدن
دختره کلا حواسش به اون دوتا پسر بود و پسرا هم معلوم بود چرت و پرت میپرسن و زیرچشمی حواسشون به دخترس
من و همکارم که فهمیدیم چی به چیه
پسرا رفتن بیرون و گوشی دختره زنگ خورد
جواب داد و گفت مامانمو پیچوندم، هی ازین مغازه به اون مغازه نریم
کم کم باید برگردم پیش ما
امروز یه دختر بچه ای که سنش نهایتا به ده سال میرسیداومد مغازه و چندتا سوال میپرسید
پشت سرش دوتا پسربچه که سن اونا هم به پونزده سال نمیرسید اومدن و رفتن پیش همکارم و شروع  کردن سوال پرسیدن
دختره کلا حواسش به اون دوتا پسر بود و پسرا هم معلوم بود چرت و پرت میپرسن و زیرچشمی حواسشون به دخترس
من و همکارم که فهمیدیم چی به چیه
پسرا رفتن بیرون و گوشی دختره زنگ خورد
جواب داد و گفت مامانمو پیچوندم، هی ازین مغازه به اون مغازه نریم
کم کم باید برگردم پیش ما
سلام دوستان
من روانشناس هستم اگر نیازی به مشاوره دارید من و همکارم در خدمت شما هستیم
می توانید به آدرس leyla.sharifi1972 در دایرکت اینستاگرام همکار بنده مراجعه بفرمایید.

                                                                                                  با تشکر
مدیر که رفت یه هیئت راه اندازی کردن شامل 3 نفر بعد اونا شدند فنی و ما شدیم نافنی
به طور محسوسی بین ما ها فرق میذارند. 
هر کدومشون هم ایراداتی داره که قابل هضم نیست و من با گندترینشون همکارم!
حالم بهم میخوره
امشب مسافرم و کلی ذوق داشتم که یه همکاری کلا گنددددددددددد زد به حالم
بسم الله الرحمن الرحیم
میرزاقاسمی دل پذیر :)
نه واقعا یه چیز با مزه بگم؟
صبح که حاضر میشدم برم سرکار یه جورابی رو برداشتم که خیلی دوسش میداشتم وقتی پوشیدم دیدم کف پام یه دوتا سیب زمینی ریز نمایانه
گفتم اشکالی نداره کی کف پای منو میبینه؟موقع نمازم که کسی نمیاد ولش کن خوبه
موقع نماز که شد رفتم نماز بخونم برای اولین بار در تاریخ کاریم همکارم اومد پشت من نماز بست
هیچی دیگه آبرو حیثتم بر باد رفت
برعکس همکارم منو یه آدم با کلاسی پیش خودش فرض میکنه ه
وای یه فایل ویدئویی مهم که همکارم کاری رو انجام داد روی یه سرور رو فیلم گرفته بود و من حواسم نبود دیروز موقع انتقال فایل ها روی هارد اکسترنال منتقل نکرده ام اوه فقط امیدوارم مدیر عامل آقای مهدی حق پیگیرشون نشه !!!! من حتما نتوستم یه مستند کامل هم در مورد شون بنویسم همین و بس
قفسه سینه ام درد های الکی می گیره 
دیروز همکارم یهو وسط استیشن از رو صندلی اول سرفه کرد بعد خم شد و یهو خودشو انداخت رو زمین! و بعد به حالت شنا دراومد 
بعد بنده خدا گفت که دیده حالش بد شده ولی اونجوری رو زمین خودشو تونسته بود کنترل کنه 
همکار سومون که اون لحظه نبود پایان شیفت به بچه های شب می گفت خانم پاییز سکته زد (آخه تا چند دقیقه می گفتم قفسه سینه ام تیر می کشه)
نگمتون که با اینکه سریع خدمات (همون همکار عوضیم!!!!) رو گفتم و بردیمش رو تخت و باهاش ح
امروز همکارم و صمیمی ترین دوستم توی محل کار
به خاطر صبحانه خوردن خارج از تایم صبحانه
با بدترین برخورد و توهین آمیز ترین حالت ممکن اخراج شد
هنوز توی شوکم و دستام داره میلرزه و تمام تنم خیس عرقه
کاش زودتر امروز تموم شه و بزنم بیرون از این جهنم.
سلام و عرض ادب. من با احسان کم کلاس مشترک داشتم و بیشتر فرصت می شد او را در نمازخانه ببینم. برخلاف من که آدم پرحرفی هستم احسان کم حرف بود و باید خودم سر صحبت را با او باز میکردم. اواخر یادم هست که زودتر از دانشگاه میرفت و کمتر توی دانشگاه وقتش را تلف می کرد و اصلا پختگی رفتارش مشهود بود آخرین بار که باهم صحبت کردیم بحثمان رسید به ازدواج و پیدا کردن کار و اینکه اوضاع مهندسی خوب نیست و نصیحتم کرد که برنامه نویسی یاد بگیرم ولی بی معرفت حتی به روی خ
پالتو پوشیدم کوله رو انداختم رفتم.
همکارم گفت: سروری چادرت کو؟! اشاره کردم به کیفم.
گفت "نمیشه" که. سرت کن.
خنده م گرفته بود. بامزه بود این رفتار از کسی که جلوی خدماتی های آقا گاه و بیگاه روسری و مقنعه ش بر دوشش هست و فقط در برابر مدیران اام به حجاب رو حس میکنه.
با لبخند رد شدم. "نمیشه" مال سوسن بود و من هنوز فاطمه هستم.
خیلی وقت است در وبلاگم مطلبی در مورد کامپیوتر یا لینوکس ننوشته‌ام به همین خاطر امروز که درماندگی همکارم در تبدیل یک صفحه اینترنتی به فایل پی‌دی‌اف را دیدم به خودم گفتم الان وقتش است تا راه‌حل مناسب تبدیل هر متنی به پی‌دی‌اف (PDF) در ویندوز را برای خوانندگان وبلاگم به اشتراک بگذارم. 
ادامه مطلب
دانلود اهنگ دلگيرم شده ابر بهاری دوتا چشمونم خدایا (حجت قائمی) کیفیت 320 با لینک مستقیم
 دانلود آهنگ دلگيرم شده ابر بهاری دوتا چشمونم خدایا از حجت قائمی با لینک مستقیم و کیفیت 320 سبک موزیک : آهنگ غمگین زندانی - پخش اختصاصی . سبک موزیک : آهنگ جدید – پخش اختصاصی از سایت ناکامان. دلگيرم شده ابر بهاری دوتا چشمونم خدایا. میمیرم عاشق و بیقــــرار و زار و گریونـــم خدایا.دانلود آهنگ زندانیم زندانی دستان روزگارم از امیر باقری متن آهنگ : دلگيرم شده ابر
از همه دلگيرم، از خودم بیشتر
دلم میخواد یکی باشه که خیلی حواسش بهم باشه، خیلی
برای خوشحالیم تلاش کنه
اگر ناراحت و دلگیر میشم همه کاری کنه که از دلم دربیاد
من برای همه اینکارو می کنم، که خوشحالشون کنم، که احساس غم نکنن
ولی من چی؟ من کجای داستان بقیه ام
دیروز بعد از ارائه، یکی از همکارها(که با اونم فقط دو بار سلام علیک کرده‌م و دیگر هیچ) جلدی پرید رفت و منم که داشتم از گرسنگی تلف میشدم تصمیم گرفتم برم تریای مهندسی که غذای گرم هم داره.
یکی از بچه‌ها منو رسوند و چون دیر شده بود غذایی وجود نداشت و من رفتم یه چیزبرگر برداشتم.
داشتم برای حساب کردن میرفتم که یک دخترخانم کاااملا غریبه ازم پرسید: پیتزا نداره؟
گفتم چرا! بگین براتون میارن.
بعدم رفتم سمت دخل که اون همکارمو دیدم که جلدی پریده و رفته بود.
پست قبلم معنیش این نبود که آرزوی مرگ دارم . فقط به اون بخش از زندگی که فکر کردم حالم بهتر شد. مرگ هم یه جور عافیته.
چشام بدجوری پف داشت زنگ زدم به همکارم و گفتم میتونی کلاس رو جمع و جور کنی من نیام؟ گفت آره و من نرفتم ! 
مامان زنگ زد من جوابش رو ندادم تا از سکوت اطرافم نفهمه مدرسه نیستم
 
ساعت ۱۰ه چشام هنوز پف داره 
از آرایشگاه قبلا وقت گرفتم و ۳۴۵ت رو قبلا پرداخت کردم و حالا مجبورم که برم !
از صبح لحظه شماری میکردم همکارم بیاد طرفم‌تا پاچش رو بگیرم. زیرآب منو زد پیش رئیسم، و عد رئیسم همون موقع جلو خودش منو صدا زد و گفت دیگه اینکارو نکن :)))))))))) به جون خودم خودِ رئیسم گفته بود اینکارو بکن :)))))) و تازه خودِ همکارم هی ازم میخواست انجامش بدم. میدونم متوجه نشدین چی به چیه فقط بدونین 'منِ بدبخت'!بلاخره به ۸۶ روش سامورایی تو ذهنم ضربه فنیش کردم و جواب آماده کردم تا اومد طرفم و دوباره گفت 'لطف کنید و فلان و اینا' ، چقدر پرروعه خدا!!!!!! (موهایش ر
همکارم می‌گه: آمریکا فقط کافیه یه بمب بندازه، هممون نابود می‌شیم! اصلا لازم نیست موشکاشو حروم کنه واسمون، همون یکی کافیه!»
یعنی شما ببین میزان آگاهی‌ عمومی به کجا رسیده که سطح تحلیل ی کف جامعه با وزیر امور خارجه مملکت یکیه ^_^
بعد باز بگید این نظام هیچ کاری نکرده :))
 صبح که اومد تو دست و دلم لرزید فشارم افتاد شدید ولی به زور خودمو نگه داشتم که چیزی نشده که نشده اومدم خونه از استرس فقط گوشیم دستم بود و پروفایلشو چک کردن 
بعد از ظهر که رفتم سرکار همکارم ازش چایی خواست کشوندش پیشمون بهش گفتم من ميبينمش قلبم از سرجاش بیرون میاد دست و دلم میلرزه فشارم میفته باور نکرد 
اومد تو، تو دلم بسم الله گفتم خودمو جمع و جور کردم که هیچی نیست ولی خب عرق سرد رو پیشونیم نشست بعد رفتنش فشارم کلا افتاد وقتی آبقند خوردم حالم س
هنوز بخوبی رئزی را که یک سوسک بزرگ با چنگک های چندش آورش به موهای همکارم آویزان شده بود، در حالی شروع به جیغ کشیدن کرد که همه ما به سمت او برگشتیم؛ ما هم مانند او ترسیده بودیم. هیچ وقت پاهای درازش که همچون عنکبوت به موهایش آویزان شده بود و برق چندش آور بالهایش و از همه بدتر صدای ترسناک چرق چرقش را فراموش نمی کنم. یکی از همکارانمان به سادگی بدون اینکه ترس از سوسک داشته باشد آنرا با دستش از موهای همکارم گرفت و از پنجره به بیرون پرتابش کرد.
چه چیزی
گران شدن بنزین بیشتر از همه دامن من را گرفت. قطعی شبکه محل کارم چالش بزرگی بود، آمادگی نداشتم برای چنین چالشی، ولی خوب از پسش برآمدم، بالاخره خودم را بعنوان مهندس IT به مدیر دفترمان ثابت کردم. همچنان بزرگترین مشکل محل کارم همکارم است، بنده خدا آدم خوبی است، ولی مزاحمت های وقت و بی وقتش اعصابم را به هم ریخته، نمی دانم به چه زبانی آب پاکی را روی دستش بریزم دست از سرم بردارد. زبان آدمیزاد حالیش نیست، خسته شدم بس که زیر ذره بین هستم.  
چند روز پیش همکار جدیدم سر درد داشت. همون نیرویی که خیلی دوست داره باهام بحث و هم کلامی کنه. بهش گفتم بشین روی صندلی.
براش توضیح دادم که کف دست خیلی انرژی داره. بذار با کف دستم پیشونی ات رو ماساژ بدم، سر دردت بهتر میشه.
وقتی با کف دستم روی پیشونی اش فشار میدادم خودش هم خیلی احساس رضایت میکرد. و جالب بود که فردا خودش اومد و گفت: مهندس بیا یه مقدار سرم رو ماساژ بده. دیشب به مادرم گفتم و این کار رو میکرد برام. خیلی خوب بود.
من میدونستم اثر کف
خانم هستم، مدت ها قبل از یه شماره ناشناس با من تماس گرفته شد و شخصی بعد از این که اسم کوچک منو گفت، تماس رو قطع کرد. الان فهمیدم که اون شماره متعلق به یکی از همکارانم هست، این باعث شده که نسبت به همکارم بد بین بشم . این در حالی هستش که  ارتباط خاصی بین منو همکارم نبوده، می خوام دلیل این کار رو بفهمم .
میشه نظر بدید؟ مخصوصا آقایون که به هر حال خودشون توی جمع های پسرونه بودن و هستن و احیانا از این مسائل رو دیدن و تجربه کردن. فقط میخوام بدونم دلیل روا
1) توی صف بانک بودم نفر جلویی یک دختر خانم بود که می خواست تازه حساب باز کند و داشت فرمهای مربوطه را پر میکرد کار من در همان باجه اما بستن حسابم بود و منتظر تایید سیستم بودم همینطور که سرم توی فرم خودم بود شنیدم که مسئول باجه با تعجب تکرار کرد صبر!!!؟ صبر اسم شماست؟ دختر جلویی با همان آرامشی که در پر کردن فرم از او دیده بودم پاسخ داد بله مسئول باجه که انگار هنوز قانع نشده بود و فکر میکرد اشتباه دیده یا شنیده است کارت شناسایی دختر را خواست دختر یک
بدون مقدمه بدون شرح مطلب سراغ مطلب اصلی میرم بعد از پست کردن مطلب قبلی دوستم یا شاید .همکارم از چیزی که فقط درد دل بود ناراحت شد کلا رابطه اش رو با من قطع کرد و گفت دیگه این رابطه ادامه نداشته باشه بهتره و ما فقط همکار باشیم یادمه یکی از دوستان از اینکه رئیسش ادرس وبلاگشو پیدا کرده بود و نمی تونست راحت پست بزاره می افتم فکرشو نمی کردم منم به اینجا برسم که روزی وبلاگم که جای بود برای خالی شدن برام غریبه بشه جای بشه که یه دوستی چند ساله رو بهم ب
بدون مقدمه بدون شرح مطلب سراغ مطلب اصلی میرم بعد از پست کردن مطلب قبلی دوستم یا شاید .همکارم از چیزی که فقط درد دل بود ناراحت شد کلا رابطه اش رو با من قطع کرد و گفت دیگه این رابطه ادامه نداشته باشه بهتره و ما فقط همکار باشیم یادمه یکی از دوستان از اینکه رئیسش ادرس وبلاگشو پیدا کرده بود و نمی تونست راحت پست بزاره می افتم فکرشو نمی کردم منم به اینجا برسم که روزی وبلاگم که جای بود برای خالی شدن برام غریبه بشه جای بشه که یه دوستی چند ساله رو بهم ب
 
پرده اول :
شب قبل حسابی بحثمان شده بود و با اوقات تلخی خوابیدیم و صبح هم خواب ماندم و چون دیرم شده بود با استرس از خانه زدم بیرون ، تو خودم بودم و داشتم به حرفای دیشب علی فکر می کردم که صدای گرمپ برخورد یک چیزی به ماشین مثل یک پتک خورد تو سرم .
تو حالت گیج و ویجی شوک بودم و قلبم داشت می آمد تو دهنم که از آیینه دیدم یک پژو از پشت زده به من تا آمدم به خودم بجنبم و کمربند ایمنی را باز کنم و بیام پایین ببینم چی شده دیدم راننده پژو آر دی نقره ای با چابکی
بسم الله الرحمن الرحیم
رفتم تست فیزیولوژیک دادم چه تست عجیب غریبیه!
یه میله دستت میگیری هی خاموش روشن میشه و براساس فیزیک کوانتوم کل ویژگی های بدنت رو از فرق سر تا نوک پا میریزه رو دایره
نمدونم ویسکوزیته خون بالاستو بطن چپت خیلی قوی هستو فلان ویتامینو کم داری رگ های مغزت کمی خشک شدن خیلی احساساتی هستی در حالت معنویت و عشق ورزیدن کانال های بدنت بهتر کار میکنن!!!
راستش خیلی تعجب کردم آخه من برای دو تا هورمون ناقابل رفتم آزمایش دادم 60 هزار تومان
من زیستنم قصه ی مردم شده است 
یک تو، وسط زندگیم گم شده است
  اوضاع خراب است،مراعات کنید 
ته مانده ی آب است،مراعات کنید 
از خاطره ها شکر گزارم، بروید 
مالِ خودتان دار و ندارم، بروید 
لیلی تو ندیدی که چه با من کردند
  مردم چه بلاها به سرم آوردند
  من از به جهان آمدنم دلگيرم
  آماده کنید جوخه را، می میرم
 
#علیرضا_آذر
علت زردی چشم یا سندرم ژیلبرت و راه درمان آن در طب سنتی
سندرم
ژیلبرت یک بیماری خوش خیم کبدی است که علائمی مثل زردی چشم و پوست را به
همراه دارد که اغلب میتوان با درمان های خانگی آن را برطرف کرد.
سندرم ژیلبرت یا زردی چشم چیست و چطور می توان آن را درمان کرد؟
زردی
یک اصطلاح پزشکی است که برای زمانی است که پوست و سفیدی چشم شما زرد رنگ
میشود البته این به خودی خود یک بیماری نیست اما ممکن است نشانه ی مهمی از
وضعیت یک بیماری باشد. پوست شما زمانی شروع به ز
موسسه خیریه سگال
محل تبلیغات شما محل تبلیغات شما

آخرین جستجو ها

تبلیغات متنی
afragraf ویکی انتی ویروس دانلود نرم افزار اندروید تجربه های یک دانشجو در برنامه نویسی راهنمایی برای ارزهای دیجیتال مجموعه فیلم های ایرانی و خارجی افزایش ممبرگروه وکانال تلگرام تا500هزارنفررایگان بازرگانی صیرفی بررسی‌های اقتصادی آموزش دروس ریاضی و زیست